نگرش ما به زندگي يعني همه چيز! چند روز پيش تبليغي درمورد افسردگي در تلويزيون ديدم که افراد را به "تغيير طرز تفکر" تشويق مي کرد. واقعاً آفرين به همچنين تبليغاتي که هوشياري ايجاد ميکند. براي دست يافتن به قانون جاذبه در زندگي—يعني جذب کردن بيشتر چيزهايي که در زندگي مي خواهيم به سمت خود، و تبديل منفي ها به مثبت—بايد طرز تفکرمان را تغيير دهيد و يک نگرش جديد به زندگي پيدا کنيم.

سالها پيش مربي اخلاقم درمورد تغيير ديدگاه به روشي بسيار ساده صحبت مي کرد. از طريق تصاوير و احساسات. او به من نشان داد که چطور حرکت دادن يک پا به سمت راست يا چپ يا جلو و عقب، ديدگاه شما را نسبت به صحنه اي که مقابلتان قرار دارد تغيير مي دهد. وقتي از زاويه اي متفاوت به دنيا و آدم ها درون آن نگاه مي کنيد، آن را متفاوت خواهيد ديد و متفاوت درمورد آن فکر خواهيد کرد. تغيير ديدگاه، تغيير زاويه ديدي که با آن به خودتان و دنيايتان نگاه مي کنيد، در چيزهايي که مي بينيد و واکنشي که به آنها مي دهيد، تاثير مي گذارد.

من  خيلي از مراجعينم را در اين چند سال به تغيير طرز تفکر و ديدگاهشان تشويق کرده ام و خيلي از آنها موفق شدند با اين روش به چيزهايي که در زندگي مي خواستند—پول بيشتر، خريد يک ماشين نو، عشق و ...—برسند. به همين خاطر تصميم گرفتم اين 10 نکته براي تغيير رويکرد به زندگي را به چاپ برسانم. 

1. يک مسير جديد انتخاب کنيد. به دنبال يک راه جديد براي رسيدن به مقصدتان باشيد. براي رفتن سر کار چه پياده از پارک رد مي شويد يا با اتوبوس مي رويد، سعي کنيد يک مسير جديد براي خود انتخاب کنيد که به شما ايده ها و بينش تازه اي نسبت به محيطتان بدهد.

2. نقش ديگران را بازي کنيد. براي لحظه اي هم که شده افکار و نظرات خود را کنار بگذاريد و با چشمان يک نفر ديگر به يک موقعيت يکسان نگاه کنيد. سعي کنيد همان چيزي که آنها مي بينند و حس مي کنند را ببينيد و حس کنيد. مهم نيست که در حال دعوا کردن، نگاه کردن به يک مشکل يا سوال باشيد، از ديدگاه يک فرد ديگر مطمئناً به درک بيشتري دست خواهيد يافت.

3. افکار و قضاوت هاي غيردوستانه و باورهاي محدود کننده خود را بشناسيد—"من خيلي چاقم"، "من نمي تونم..."، "اون خيلي خوشگله و من اصلاً به نظرش نميام"، "اون دمدمي مزاجه"، و ...—اين الگوهاي فکري منفي را تغيير داده و به مثبت تبديل کنيد: "من هر روز و هر روز خوشگلتر ميشم."، "من مي تونم...خواستن توانستن است"، "اون خيلي دوست داشتني است، دلم مي خواد باهاش آشنا بشم"، "آدم جالبي به نظر مي رسه" و ... شگفت انگيز است که چطور تغيير افکار منفي به مثبت باعث مي شود مثبت هاي بيشتري را در زندگي به سمت خود جذب کنيد. 

4. چيزهاي کهنه را از بين ببريد. با يک خانه تکاني درست و حسابي منزل، جا براي انرژي و ايده هاي جديد باز کنيد. خانه تکاني فضاهاي فيزيکي به ما کمک مي کند خانه تکاني فکر و دلمان را هم شروع کنيم. درست همانطور که گاهي خودمان را زير اشياء کهنه و قديمي که ديگر هيچ نيازي به آنها نداريم دفن مي کنيم، ممکن است روحمان را هم زير افکار و احساسات کهنه و به درد نخور دفن کنيم. 

5. برنامه روزانه زندگيتان را تغيير دهيد. اولويت هايتان را ارزيابي کنيد، ببينيد چه چيزهاي بيشترين اهميت را در زندگيتان دارند، و بعد برنامه روزانه تان را براي تمرکز بيشتر روي اولويت هايتان تغيير دهيد. مثلاً يکي از مراجعين من که خانمي مطلقه و صاحب سه فرزند است که براي  نگهداري از آنها مجبور است سخت کار کند. او مادري بسيار دوست داشتني با مهارت ها عالي و يک شغل بسيار خوب است که مي تواند آنرا به راحتي در منزل انجام دهد. اما بعضي وقت ها من متعجب ميشوم که چطور خود را درگير کارهايي مي کند که نه به پول در آوردن کمک ميکند و نه هيچ ارتباطي به مراقبت او ازفرزندانش دارد. اين زن اگر اولويت هاي زندگي خود را ارزيابي کند و برنامه روزانهاش را برطبق مسائل مهم زندگي اش—خانواده و درآمد کاري—قرار دهد، مطمئناً خيلي بيشتر مي تواند در جهت اهدافش پيش رود. دانستن اولويت هاي زندگيتان به شما کمک مي کند طرز تفکرتان نسبت به استفاده از منابعتان، مثل زمان، تغيير کند.

6. به زبانتان دقت کنيد. کلماتي که استفاده مي کنيد، نحوه بيان افکار و احساساتتان را تغيير دهيد و آنوقت خواهيد ديد که انرژي پيرامونتان تغيير مي کند. اگر من از يک جمله منفي مثل "تو نميتوني اينکار را انجام بدي چو خطر داره" استفاده کنم، اين احتمال وجود دارد که فرد با من لج کرده و براي ثابت کردن بي خطر بودن آن کار به من، به انجام آن مبادرت ورزد. اما اگر به جاي آن جمله از جمله "چطوري مي خواهي خطرات اينکار را از بين ببري چون يک کم خطرناک به نظر مياد"  استفاده کنم، فرد خيلي بيشتر در مورد آن فکر خواهد کرد و بيفکرانه آن را انجام نمي دهد. زبان ابزار بسيار نيرومندي در تغيير نحوه فکر کردن ما و همچنين واکنش ديگران به ماست.

7. انتخاب کنيد که شاد باشيد. خودتان منبع شادي خودتان باشيد و از ديگرن انتظار نداشته باشيد که خوشحالتان کنند. افراد شاد و خوشبخت افراد شاد و موقعيت هاي شاد بيشتري را به سمت خود جذب مي کنند. براي اينکه هر لحظه در زندگي شاد باشيد بايد به چيزهاي مثبت و خوب زندگي و کارتان تمرکز کنيد و منفي هاي آن را کنار بگذاريد. براي بو کردن گلها وقت بگذاريد و اجازه ندهيد که نااميديها در شما رخنه کند و انرژي شما را از بين ببرد.

8. مرتب دعا و مناجات کنيد. با عبادت و مناجات از خداي خود تشکر و قدرداني کنيد و خواسته هاي خود را از او طلب کنيد. با تعمق به افکار و ايده هاي جديد دست پيدا کنيد. عبادت و انديشه کردن از مهمترين مسائل زندگي هستند چون ما را به خدا و به روحمان پيوند مي دهند. و از طريق اين ارتباطات مي توانيد به افکار بازتر و تازه تر دست پيدا کنيم.

9. ساده کنيد. به دنبال واضح و ساده کردن همه چيز باشيد. يکي از مراجعين خيلي باهوش من مرتب در حالت آشفته به من زنگ مي زند و ميگويد که نمي داند براي فلان مسئله سخت و پيچيده اي که در زندگي اش افتاده چطور تصميم بگيرد و چه بکند. اولين کاري که از او مي خواهم بکند اين است که اول ببيند کداميک از مسائل واقعاً به اين قضيه مربوط است، و بعد همه چيز را خيلي "ساده" براي من توضيح دهد. طي چند دقيقه خودش مي بيند که خيلي چيزها که به نظرش به اين قضيه مربوط بود اصلاً هيچ ارتباطي ندارد و کاملاً بي ربط است و مي تواند راحت آنها را حذف کند. آنوقت است که مي تواند خيلي راحت تر تصميم بگيرد. ساده کردن، چه در طريقه زندگي کردنمان باشد چه در نحوه آناليز کردن يک مشکل، ديدگاه ما را تغيير مي دهد و همه چيز را روشن تر مي کند.

10. لبخند بزنيد. لبخند زدن تاثير فيزيکي بر مغز دارد و البته بر نحوه فکر کردنمان. يک شب که خيلي از يک مشکل خانودگي که برايم پيش آمده بود نگران و آشفته بودم به روانشناسم زنگ زدم. او چند دقيقه به حرف هاي من گوش داد و بعد حرفم را قطع کرد و گفت، "لبخند بزن، لبخند بزن و لبند بزن، چه الان حس آن را داشته باشي يا نداشته باشي". بعد درمورد تاثيرات فيزيکي لبخند زدن برايم صحبت کرد و اينکه چطور روحيهر ا تقويت مي کند و هورمون هاي شادي بخش در بدن توليد مي کند و همه اينها ديدگاه ما را درمورد مشکلمان تغيير مي دهد. من امتحانش کردم. درست مثل ديوانه ها هميشه لبخند مي زدم، موقع شستم ظرفها، تايپ کردن پشت کامپيوتر، صحبت کردن با دوستانم، و .... و واقعاً موثر بود. مشکلات خانوادگي خودشان رفته رفته حل شدند. لبخند زدن موقع حرف زدن پشت تلفن به فرد آنطرف خط منتقل مي شود، لبخند زدن حين کار باعث ميشود لذت بيشتري از انجام آنکار ببريد و همه اينها در ديدگاه شما نسبت بھ خودتان و دنياي اطرافتان تغيير ايجاد ميکند. 
براي ايجاد تغير در نحوه فکر کردنمان، بايد به خودمان و دنياي اطرافمان از يک زاويه ديگر نگاه کنيم و ديدگاهمان را تغيير دهيم. به جاي اينکه در پاسخ به يک سوال همان مسير قديمي را براي رسيدن به نتيجه انتخاب کنيد، از يک زاويه جديد به آن سوال نگاه کنيد و از يک راه ديگر به نتيجه برسيد. اينها راه هاي خوبي براي کمک به تغيير ديدگاهتان در زندگي بود. هر بار که يک راه تازه را براي رسيدن سر کار انتخاب مي کنيد، به مغزتان هم آموزش مي دهيد که يک راه جديد براي حل يک مشکل انتخاب کند. و وقتي فکرتان را تغيير داديد، دنيايتان تغيير خواهد کرد. 

دعا

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

ادامه نوشته

برنامه ده روز اینده

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ادامه نوشته

جذب پول

نكته ي مهم _ اولين قاعده ي مهم درباره ي پول اينه كه بدونيد:

اصل يك _  فقر فقط نداشتن پول كافي نيست بلكه احساس فقر از فقر بدتره و باعث جذب فقر ميشه.دراين باره يك جمله ي مهم براتون دارم :

"رالف والدو امرسون " شاعر و تعالي گراي آمريكايي گفته :

"فقر احساس تنگدستي را هم شامل مي شود."

اين خيلي مهمه .چون شما مي دونيد كه طبق اصول قدرت هر احساسي باعث جذب چيزهايي با اون فركانس ميشه پس حتي اگه شما يك عالمه پول داشته باشين اما در شما احساس تنگدستي به هر دليلي به وجود بياد تنگدستي رو به سمت خودتون جذب مي كنيد.به همين دليله كه خيلي پولها به دست مي آن اما براي طرفشون باقي نمي مونن .در واقع بعضي افراد پولدار مي شن اما نمي تونن پولدار بمونن چون يك جايي دچار احساس تنگدستي هستن و اون باعث ميشه اصطلاحا" پول بهشون نمي چسبه!

راندا برن درباره ي خودش مي گه كه در خانواده ي فقيري متولد شده كه همه براي رسيدن دخلشون به خرجشون بايد خيلي تلاش مي كردند.اون از يك عالم باور منفيش كه از محيطش راجع به پول گرفته حرف مي زنه(در ادامه ي درس براتون مي گم كه باور منفي يعني چي) و اينكه مي فهمه بايد احساسش رو به پول تغيير بده تا شرايطش تغيير كنه و در واقع بايد خودش رو كاملا" تغيير بده تا پول هم به سراغش بياد و هم بهش بچسبه!

خوب! چسبيدن پول يعني چي؟

يعني اگه همه ي پولهاي دنيا رو جمع كنند و اون رو به صورت مساوي بين آدمهاي كره ي زمين تقسيم كنند بعد از مدتي باز بيشترپولها به دست تعداد معدودي از آدمها بر مي گرده ! چرا؟! چون قانون جذب عشق را دنبال مي كند.بنابراين عده ي كمي از مردم كه درباره ي پول حس خوبي دارند، پول را مغناطيسي مي كنند و آن را به سمت خودشان جذب مي كنند .بنابراين از اينجا به يك قاعده و اصل مهم ديگه درباره ي پول مي رسيم كه اينه :

اصل دو _ نيروي جاذب پول، عشق است كه كل پول دنيا را به حركت در مي آورد و هر كسي كه با احساس خوب، عشق اهدا كند آهنربايي مي شود براي پول.

نكته ي مهم _ احساس تنگدستي يعني چي؟ بهتره ساده تر حرف بزنيم.

در مورد پول چه احساسي داري؟بيشتر مردم مي گن من عاشق پولم اما اگر به اندازه ي كافي پول نداشته باشن در مورد اون احساس خوبي ندارن!

اين جمله رو چند بار بخونين.اميدوارم به نكته ي مهم اون پي ببرين! بله! احساس خوب به پول داشتن منافات  و ضديت داره با اينكه اگه زماني به اندازه ي نيازت پول نداشتي  حال و هوات خوب نباشه!اگه فردي به مقدار مورد نيازش پول داشته باشه پس مسلما" حال و هواي خوبي درباره ي پول داره (البته بجز كساني كه اينجا هم باز احساس كم داشتن درباره ي اعداد و ارقام بالاتر پول بكنن كه باز خودش احساس تنگدستيه و باعث جذب فقر ميشه!) پس اگه شما الان به اندازه ي نيازتون پول نداشته باشين بنابراين ممكنه درباره ي پول حال و هواي خوبي نداشته باشين!

واقعيت اينه كه بيشتر ثروت دنيا در د ست ده درصد از مردم اونه .تنها تفاوت اين مردم ثروتمند و ديگران در اينه كه احساس خوب مردم ثروتمند نسبت به پول، بيشتر از احساس بد اونهاست.به همين سادگي!!

بنابراين ميشه اين رو هم به شكل يك قاعده كه معمولا" عموميت داره عنوان كرد:

اصل سه _ تو بايد به حال و هواي خودت درباره ي پول پي ببري، چون اگر آنچه را كه نياز داري، نداشته باشي، در مورد پول حس خوبي هم نداري!( پس اگه ميزان پولت را مي خواهي تغيير بدهي بايد اول حست را به پول و در نتيجه حال و هوايت را تغيير بدهي!)

نكته ي مهم _ باورهاي منفي درباره ي پول باعث فقر ميشه.

اول مي خوام به يك سوال خوب فكر كنين.

سوال  _ چرا عده ي زيادي از مردم در مورد پول احساس بدي دارند؟

جواب _ دليلش اين نيست كه اونها هرگز پول نداشته اند چون بيشتر افرادي هم كه پول دارند، از صفر شروع كرده اند.دليل اينكه عده ي زيادي از مردم حس بدي به پول دارند اينه كه آنها باورهايي منفي در مورد پول دارند و اين باورهاي منفي در ايام كودكي در ضمير ناخودآگاه اونها ثبت شده.(دوستاني كه در كلاسهاي مكاتبه اي من شركت كردند مي دونند كه اين همون الگوهاي كهنه است ( ترم چهار) كه باعث جذب همه چيز در زندگي ما ميشه و راه از بين بردنش هم كار روي نيمه ي تاريك وجوده.)

باورهايي مثل :

توان مالي اين رو نداريم.

پول اهريمنه.

پولدارها حتما" متقلب و دزد هستند.

پول خواستن كاري معنوي نيست.

داشتن پول يعني جان كندن .

و ....

اين باورهاي منفي را ما از كودكي از والدين ، اطرافيان، آموزگاران و محيطمون دريافت كرده ايم و به اين نتيجه در ضميرناخودآگاهمون رسيديم كه پول خواستن كار درستي نيست.به تو گفته شد كه تو بايد امرار معاش كني حتي اگه به اين مفهوم باشه كه كاري كه ازش متنفري را انجام بدي.به تو گفته شد اگه پول نداري به جاش سلامتي داري.به تو گفته شد فقط شغلهاي محدودي هستند كه توي اون آدم پولدار ميشه و تعدادشون خيلي كمه و همه نمي تونن به اين شرايط برسن.

البته همين جا بهتره يادآوري كنم افرادي كه اينها رو مستقيم يا غيرمستقيم به شما گفتن گناهي نداشتند.چون آنچه را كه باور داشتند به شما انتقال دادند اما خوب طبيعتا" قانون جذب هم بر اساس باورهاشون بهشون پول داده!

(اينكه چطور بايد از اين باورها رها شد نياز به هفت دوره كار روي نيمه ي تاريك داره كه تمرينات عملي دار ه و نمي تونم اينجا براتون بگم و در قسمت كلاسهاي نيمه ي تاريك وجود مي تونين درباره اش ياد بگيرين) اما آنچه اينجا درباره ي اصول قدرت و پول بايد بدونين اينه كه اين باورهاي ما هستند كه احساس ما را درباره ي پول مي سازند.(شايد شما الان ندونين در اعماق وجودتون و براي بچه غول بيشعور درونتون چه پيامهايي فرستادين اما واقعيت اينه كه اونچه اون دريافت كرده اتفاقات زندگي ما رو مي سازه و فقط اينكه به زبون بگيم من عاشق پولم فايده اي نداره.)

حالا ازتون مي خوام اين قاعده ي مهم رو به خاطر بسپاريد.

اصل چهار_ اگر تو در زندگيت پول نداري، دليلش اين است كه در مورد پول حسي بدتر از خودت ساطع مي كني تا حسي بهتر و اين معمولا" به خاطر باورهاي غلط تو درباره ي پول است! (پس بايد به باورهايي كه در ضمير ناخودآگاهت ثبت شده و در نتيجه تمرينات نيمه ي تاريكت براي تغيير آن رجوع كني!)

 

نكته ي مهم _ راندا برن ميگه به مسابقات و قرعه كشيهاي شانسي اون فكر كنيد. وقتي مردم در مسابقه برنده مي شوند، قانون جذب دست به كار شده! چرا؟ چون اونها از ته دل مجسم و احساس كردند كه در مسابقه برنده شده اند! اونها درباره ي اينكه وقتي برنده شدند حرف زده اند نه اينكه اگر برنده شدند چه مي كنند! و آنها مجسم و برنامه ريزي مي كردند كه وقتي برنده شدند چه بكنند و اين باعث شد آنها برنده بشوند!

اما آمار و ارقام نشون مي ده كه بيشتر اين افراد در طي چند سال تمام اون پولها رو از دست مي دن و نسبت به قبل بدهي بيشتري پيدا مي كنند! چرا؟! به اين دليل كه اونها اگرچه بدون آگاهي از نوع كاركرد قانون جذب تونسته اند اون رو فعال كنند و پول گيرشون بياد اما چون حتي وقتي كه پول گيرشون اومد نتونستند احساس واقعيشون را درباره ي اون تغيير بدهند، باز پول به آنها نچسبيده و كل پول از دستشون رفته!

بنابراين اصل مهم براي چسبيدن پول به ما بعد از دريافت اون  اينه كه بايد درباره ي پول احساس خوبي داشته باشيم! يعني اگر درباره ي پول يادنگيريم كه احساس خوبي داشته باشيم، آن را پس مي زنيم و پول به ما نمي چسبد! حتي اگر پولي اضافه به دست بياوريم، چندي نمي گذرد كه صورت حسابهاي گنده تري از راه مي رسد، وسايل خراب مي شوند، وضعيتهاي غير قابل پيش بيني پيش مي آيد و تمام اينها پول را به تحليل مي برد و از دستتان خارج مي كند!

سوال_ پس چه چيزي باعث ماندن پول مي شود؟

جواب _ عشق!

پس اصل چهارم درباره ي پول چنين مي گويد:

اصل پنجم_عشق نيرويي جذب كننده است كه پول را به وجود مي آورد و عشق قدرتيست كه پول را ماندگار مي كند!

يعني اين هيچ ربطي به اين ندارد كه تو فرد خوبي باشي يا فردي بد! در واقع اين جنبه ي تو به حساب نمي آيد چون تو در هر حال به مراتب با جلال و جبروت تر از آني هستي كه فكر مي كني! به همين دليل هم خيلي افراد بد مي توانند مثل افراد خوب پولدار بشوند!

پس مهم نيست كه شرايط ماليت الان چگونه است! مهم نيست كه ممكن است در جايي باشي كه ركود اقتصادي وجود داشته باشد! چون افراد زيادي بوده اند كه حتي در زمان ركودهاي اقتصادي از طريق تجسم و احساس هر چيزي را كه دلشان مي خواسته جذب كرده اند و در برابر همه ي شرايطي كه احاطه شان كرده بوده ، ايستادگي كرده اند.در واقع نيروي عشق مي تواند در هر مانع يا وضعيتي نفوذ كند.براي نيروي عشق مشكلات جهاني مانع به شمار نمي آيند.

نكته ي مهم _ حالا مي خوايم بر يم سراغ اينكه چطور احساسمون رو درباره ي پول تغيير بديم چون تا اينجا فهميديم كه تا احساسمون رو درباره ي پول تغيير نديم اون رو به دست نمي آريم و اگر هم به دست بياريم پول به ما نمي چسبه و از دستش مي ديم!

 با مثال براتون مي گم كه راحت تر بشه.اگر زياد پول نداشته باشي، با اين حساب دريافت صورت حسابها حال و هوات رو خوب نمي كنه! و لحظه اي كه به صورت حسابهاي كلان واكنش منفي نشون بدي، احساس بد را عرضه مي كني( يعني فقدان عشق) و بعد مسلما" صورت حسابهاي گنده تري دريافت مي كني!

 چون هر آنچه بدهي، همان را پس مي گيري!

 پس مهمترين نكته اينه كه  وقتي تو صورت حسابهات را پرداخت مي كني ، راهي پيدا كني كه حال و هوات بهتر بشه! هر راهي كه به نظرت مي رسه. من چند تاش رو براتون مي گم.

 1_هرگز موقع پرداخت صورت حسابهات دمغ نباش چون در اين صورت، صورت حسابهاي بزرگتري رو به خودت جذب مي كني!

 2_ مي توني براي تغيير  هر حال و هوايي كه داري، به كمك تجسم صورت حسابهات رو به چيز ديگري كه حالت را بهتر مي كنه تبديل كني.تو مي توني مجسم كني كه آنها اصلا" صورت حساب نيستند و در عوض، تو تصميم گرفتي كه از روي طيب خاطر پولي را به فرد يا شركتي براي خدمات فوق العاده اي كه براي تو فراهم كرده، اهدا كني.

 3 _مجسم كن صورت حسابهاي تو چكهاي دريافتي تو هستند.براشون ذوق كن!

 4_يا اينكه از قانون شكرگزاري استفاده كن و از شركتي كه برات صورت حساب فرستاده _ پيش خودت و به صداي بلند_ تشكر كن.مثلا" در مورد قبض برق ، بابت اينكه از خدمات اونها بهره مند شده اي از اداره ي برق تشكر كن.حتي مي توني روي قبض بعد از پرداخت مبلغ اون بنويسي : متشكرم، پرداخت شد.

 5_ يا اگر همان موقع براي پرداخت آن قبض پول نداري، روي اون بنويس: از بابت پرداخت پول متشكرم.

قانون جذب درباره ي اينكه تجسم يا احساست واقعيست، يا نه، تو را زير سوال نمي برد، صرفا" در برابر عمل تو واكنش نشان نشان مي دهد، فقط همين.

 6_ وقتي حقوقت را مي گيري خدا رو شكر كن و خوشحالي كن تا تكثير بشه.بيشتر مردم وقتي حقوقشون رو مي گيرن احساس خوبي ندارند.چون بيشتر نگران ميزان دوام آوردن حقوق خود هستند.آنها فرصتي عالي را براي اهداي عشق در هر زماني كه حقوقشان پرداخت ميشه از دست مي دهند.وقتي پولي به دستتون مي رسه ولو خيلي ناچيز باشه ، از بابت اون خدا رو شكر كنيد و يادتون باشه بابت هر چيز كه خدا رو شكر كني زياد ميشه. پس هر موقع كه پول به دستت رسيد، آن را غنيمت بدان تا با داشتن حال و هواي خوب اون رو تكثير كني!

 7_ هر موقع پول چيزي را پرداخت مي كني، عشق را احساس كن و در خودت به وجود بيار! مثلا" مجسم كن كه با دادن اون پول، پول تو چقدر كمك حال اون شخص يا اون شركت و كاركنانشه! و مثلا" به شكل حقوق يك كارمند اداره ي تلفن به دست بچه ي اون مي رسه و چقدر باعث احساس شادي براي اونها ميشه! اين در تو ايجاد حس عشق مي كنه به جاي اينكه حال و هواي تو رو بد بكنه.

 8_مي توني يك نوع بازي براي خودت بسازي كه يادت بمونه و يادت بندازه كه هميشه بايد حال و هوات راجع به پول خوب باشه حتي موقع پرداخت و خرج اون.مثلا" مجسم كن كه روي هزار تومنيهات طرف مثبت پولته و نشان دهنده ي يك عالم پوله و پشت اون به معني فقدان پوله.هر وقت پول كسي را مي دهي عمدا" پولها را طوري روي هم بگذار كه روي اسكناسها به سمتت باشه.حتي اسكناسها را در كيف پولت از رو بگذار كه تا كيفت را باز مي كني چشمت به روي پولها بيفته.و به خودت بگو اين ديدن روي پولها و پرداخت اونها به شكلي كه روي پول به سمت بالاست و ديده ميشه علامت اينه كه بايد يادم بياد كه در مورد پول زياد و عالي بايد حس و حال و هواي خوبي داشته باشم و علامت اينه كه پولهاي عالي از راههاي عالي به دستم مي رسه.

 9_ اگه از كارت اعتباري استفاده مي كني مي توني اون رو طوري توي كيفت بگذاري كه اون سمتي كه اسم تو روي اونه به سمت بالا باشه تا ياد تو بندازه كه كلي پول وجود داره كه اسم تو روي اونه!

 10_وقتي پول خرج مي كني ، چه نقدي چه با كارت اعتباري، براي فردي هم كه پول بهش مي دي ، يك عالم پول مجسم كن و در اين مورد خيلي جدي، اين رو تمرين و مجسم كن! چون هر آنچه بدهي همان را پس مي گيري!

 11_ مجسم كن كه الان ثروتمندي و همه ي پولهاي مورد نيازت را داري.چه احساسي داري؟ چه حال و هوايي داري؟ در مورد تمام كارهايي كه مي كني، فكر كن! تو وقتي يك عالم پول داشته باشي، چون احساس متفاوتي داري، طور ديگري حرف مي زني، حتي طور ديگري راه مي روي! و طور ديگري درباره ي هر مسئله اي در زندگيت واكنش نشون مي دي!تو آروم هستي.آرامش خيال داري  و در مورد هر چيزي آسون گير تر مي شي! هر روز لذت مي بري به جاي اينكه مدام غصه ي آينده رو بخوري! تو بايد خودت رو اين جوري ببيني و اين طوري رفتار كني تا حال و هوات به پول خوب بشه و در تو احساس عشق به پول به وجود بياد( حتي اگه در شرايط مالي سختي باشي) تا كم كم به مغناطيسي براي پول تبديل بشي!

 12_ به پول جواب مثبت بده! يعني هر وقت شنيدي كسي پول زيادي به دست آورده يا بيشتر موفق شده، يك عالمه ذوق زده شو چون اين علامت اينه كه زندگي در نشون دادن كاتالوگش به تو ، تو رو هم لايق مي دونه كه پولدار بشي! چون تو هم روي فركانسي قرار داشتي كه تونستي خبر پولدار شدن اون رو دريافت كني! بنابراين طوري ذوق زده شو انگار همه ي اين موارد خوب براي خود تو رخ داده.اين يعني تو هم داري به كسب ثروت بله مي گي!

 13_ وقتي مي شنوي كسي پولي به دست آورده به جاي حسادت براي اون دعا كن تا بيشتر و بهتر به دست بياره ! چون دعا براي ديگران به خود ما هم بر مي گرده!

 14_ اگر در مضيقه ي مالي هستي، براي اينكه حال و هواي خوبي درباره ي پول داشته باشي ، مي توني افكار وفور پول را براي مردمي كه در طول روز در خيابان از كنارت رد مي شن ، بفرستي.به صورت هر كدامشون  نگاه كن و در نظر بياور كه كلي پول به آنها مي دهي.ذوق و شوق آنها را مجسم كن.آن را احساس كن و بعد فرد ديگري را مجسم كن.اگر واقعا" حال و هواي اون رو احساس كني، احساس تو در مورد پول تغيير مي كنه و اوضاع ماليت هم تغيير مي كنه.

 15_ پول نيست كه پول را جذب مي كند! بلكه عشق است كه پول را جذب مي كند!بنابر اين لزومي نداره كه تو پول به دست بياري تا بتوني خودت رو ثابت كني يا دوست بداري!  تو هم اكنون ، هر چه كه هستي، به اندازه اي خيلي بيشتر از تمام پولهاي مورد نظرت ارزش و قدر و منزلت داري! بنابراين بايد ياد بگيري دوست داشتن خود را تمرين كني. چون اگرچه پولدار بودن تو لازمه ي دوستداشتني بودن تو نيست اما به محض اينكه تو ياد مي گيري خودت را دوست داشته باشي پول به سوي تو جذب ميشه! چون اين عشقه كه پول را جذب مي كند!( بهترين تمرينات دوست داشتن خود تمريناتي هستند كه از نيمه ي تاريك شروع بشن و به دوست داشتن خود برسند در طي هفت دوره)

 16_ اگر كاري را كه انجام مي دهي، با عشق انجام بدي و با سر حد توانت، پول هم به دنبالش مي آد!حق توست كه براي لذت پول كار كني! اما قرار است تو كار كني چون عاشق كارت هستي و چون كار تو به تو شور و شوق مي دهد.اگر اينگونه كار كني، كارت براي تو سرچشمه ي پولهاي با بركت خواهد شد.

 17_ اگر تو كاري را مي كني و بر اين باور هستي كه آن را دوست نداري، پول و شغلي كه دوست داري گيرت نخواهد آمد! در واقع شغلي كه دوست داري همين الان هم وجود داره و تنها كاري كه لازمه تا انجام بدي تا به سمت تو بياد، اهداي عشقه.اون شغل رو مجسم كن و احساس داشتن اون رو به خودت بده تا اون رو دريافت كني! براي اين كار اول از همه بايد در همين كاري كه الان هستي احساس عشق ايجاد كني.يعني در جستجوي هر چيز خوبي باشي كه الان در شغل فعليت وجود داره و اونها رو ليست كني و دوست داشته باشي.چون وقتي اين شكلي عشق اهدا كني، هر چيزي هم كه دوست داري، به دنبالش مي آد! و بعدش شغل و پولي هم كه دوست داري به زندگيت پا مي گذاره!

 18_ اگر بيكاري بايد بدوني كه دنيا دنياي علت و معلوله.كار اولين گام توانگريه و اجازه نداري بيكار بموني و بخواي بدون كار به توانگري برسي!اما براي به دست آوردن شغل و پول مورد نظرت چه بايد بكني؟بايد روي فركانس دريافت اون شغل قرار بگيري و حس و حال خوبي در خودت ايجاد كني.به قول راندا برن مردي بيكار براي شغلي كه دوست داشت تقاضا داد.بعد از اين تقاضا يك نامه ي استخدامي ساختگي براي خودش درست كرد كه شامل ذكر حقوق و وظايفش در اون شركت مي شد.حتي براي خودش كارت ويزيت با آرم اون شركت درست كرد.اون مدام كارت ويزيت و برگه ي استخدام ساختگيش رو نگاه مي كرد و خدا رو شكر مي كرد و احساس شادي در دل خودش ايجاد مي كرد.حتي براي خودش به نامهاي دوستانش ايميلهاي تبريك براي به دست آْوردن اون شغل مي فرستاد و بالاخره از بين صدها نفر اون شغل رو به اون دادند!پس بايد بدوني كه شغل رويايي تو روي فركانس عشقه و براي دريافت اون تو بايد خودت رو به فركانس عشق برسوني!

 19_ اگر كسب و كاري داري كه آنقدرها پر رونق نيست، بايد بدوني كه بزرگ ترين عاملي كه باعث از رونق افتادن كسب و كار ميشه، ارائه ي احساسات بد درباره ي  عدم موفقيته.حتي اگر كسب و كارت رونق داشته باشه اما وقتي كمي كساد و بي رونق ميشه با حال و هواي بد واكنش نشون بدي، كسادي بيشتري در كارت ايجاد ميشه.بنابراين تو بايد راههايي را كه حسي خوب در مورد كسب و كار به تو مي دهد، پيدا كني و خودت را به بالاترين فركانس بر سوني چون همه ي آمال و آرزوهاي تو روي بالاترين فركانس در دنيا يعني فركانس عشق قرار گرفته!مجسم كن! بازي كن! از خودت بازي بساز و هر كاري كه مي توني براي بالابردن روحيه ات انجام بده تا احساست خوب بشه.هر روز در هر زمينه اي، از زندگي و كارت، هر آنچه مي بيني دوست بدارو حتي براي موفقيت رقيبت شادماني كن! اين يعني داشتن حال و هواي خوب درباره ي موفقيت !و باعث ميشه كه تو هم اون موفقيت و بهتر از اون رو به خودت جذب كني!

 20_ در كسب و كار يا هر شغلي كه داري، حواست باشه براي پولي كه از سود يا از حقوق عايدت ميشه ارزشي يكسان قائل بشي.اگر براي پولي كه گيرت مي آد ارزش قائل نشي، كسب و كارت دچار ناكامي ميشه.تو اجازه نداري هيچ چيزي را در زندگيت دست كم بگيري چون انگار خودت را دست كم گرفته اي! تمام مدت براي هر چه كه گيرت مي آيد، ارزش خيلي زياد قائل شو.اگر براي پولي كه گيرت مي آد، ارزشي بيشتر از مبلغ اون پول قائل بشي، كسب و كار و حرفه ات رونق پيدا مي كنه!

 21_ اين فكر اشتباه رو هرگز نكن كه پول تنها وسيله  و تنها راه دريافت چيزهاست.چون اين تفكر زندگيت رو محدود مي كنه! يادت باشه پول فقط وسيله ايست تا چيزهايي را كه در زندگي مي خواهي به دست بياوري.در واقع نيروي جاذب عشق راههاي بي حد و حصري داره براي دريافت هر چيزي كه دلت مي خواهد! و پول فقط يكي از اون راههاست!در واقع تا وقتي كه هر آنچه را كه مي خواهي به دست نياري خبر نخواهي داشت كه قراره چطور اون رو دريافت كني! اما قانون عشق اون رو مي دونه! و درست عمل مي كنه به شرط اينكه تو حكم صادر نكني كه فقط از طريق پول قراره اون رو كسب كني! پس لطفا" از سر راه خودت كنار برو و بگذار نيروي عشق كار خودش رو بكنه!

 22_ زندگيت را محدود نكن! پول تنها هدفت نباشد! بلكه هدفت بايد آنچه دلت مي خواهد داشته باشي يا انجام بدهي باشد! يعني چي؟ يعني اگر خانه اي نو مي خواهي، لذت زندگي در آن را مجسم و احساس كن.اگر لباسهاي زيبا مي خواهي، يا هر چيز ديگري، اگر دلت مي خواد ازدواج كني يا به خارج از كشور بري ، هنرپيشه يا ورزشكار يا هر كاره اي بشي، به جاي تجسم پول، اينها رو مجسم كن و احساس خوبي در خودت به وجود بيار .اون وقت اجازه مي دي كه اينها از راههاي نا محدود به سراغت بيان.

 23_ براي اينكه حس و حال بهتري درباره ي پول پيدا كني به جاي اينكه مجسم كني مثلا" يك اتاق پر از پول داري ( كه در تو حس كمي ايجاد مي كنه) مجسم كن با اون همه پول چه كارهاي شادي انجام خواهي داد! در واقع وقتي ما به كارهاي فوق العاده اي كه با پول زيادمون انجام مي ديم فكر كنيم خيلي راحت تر فركانسمون بالا مي ره و در حس و حال بهتري قرار مي گيريم تا فقط به داشتن يك عالم پول فكر كنيم.

 24_ و مهمترين چيز كه باقي مي مونه اينه:

 تو نمي توني پول را بر عشق مقدم بداني! اين اصل اينقدر مهمه كه اگر قرار باشه بگيم در يك قانون همه ي قوانين مربوط به پول را خلاصه كنيم بايد اين اصل را بگوييم! تو نمي تواني پول را بر عشق مقدم بداني! چون با اين كار ، تو از قانون جذب عشق تخطي مي كني و از پيامدهاي اون رنج خواهي كشيد! در واقع عشق بايد نيروي حاكم بر زندگيت باشد! هرگز هيچ چيزي نمي تواند بر عشق مقدم باشدپول وسيله اي است براي تو تا از آن استفاده كني و از طريق عشق اون رو به خودت جذب كني تا زندگي بهتري داشته باشي كه در اون عشق بيشتري به ديگران و خودت بدي!اما اگر در زندگيت پول را مقدم بر عشق بداني باعث ميشه كه يك عالمه موارد منفي دريافت كني.تو نمي توني براي پول عشق اهدا كني و بعد هم پي كار خودت بري و در برابر ديگران بي ادب و منفي باشي! اگر اين كار را بكني درهاي منفي گرايي را باز مي كني تا به روابط، سلامتي، شادي و امور زندگيت وارد بشود.اين حق توست كه پول مورد نيازت براي زندگي  غني را داشته باشي.قرار نيست تو براي فقدان پول زجر بكشي چون زجر كشيدن منفي گرايي را به دنيا اضافه مي كند! زيبايي زندگي در اين است كه وقتي عشق را مقدم بداري، تمام پولي كه براي زندگي غني لازم داري، به سراغت مي آيد!

 من در اينجا اين درس رو به پايان مي برم و اميدوارم تك تكتون با خوندن اون انر‍ژي، محبت و عشقي را كه برايتان فرستاده ام دريافت كنيد و با به كار بستن اون بهترين بركات خداوندي  نصيبتان بشود.

 خدايا! ما را لايق دريافت بهترين بركاتت قرار بده! آمين!

تغییر فرکانس ذهن


 

احساسات خودكار يعني چه؟ يعني خيلي از مردم احساساتشان واكنشي است در قبال هر آنچه برايشان رخ مي‌دهد. يعني آنها احساسات خود را به جاي اينكه آگاهانه مسئول آن باشند، روي حالت خودكار گذاشته‌اند. وقتي اتفاق خوب بيفتد. احساس خوبي دارند و وقتي مورد بدي برايشان رخ بدهد، احساس بدي دارند. آنها خبر ندارند كه اين احساس آنها عامل بلاهايي است كه به سرشان مي‌آيد. وقتي در برابر اتفاقات بدي كه برايتان مي‌افتد با احساسات منفي واكنش نشان بدهيد، احساسات منفي بيشتري از خود ساطع مي‌كنيد و با شرايط منفي بيشتري مواجه مي‌شويد. آن وقت در دام چرخه احساس خود مي افتيد. زندگي‌تان دايره وار مي‌چرخد و مثل يك همستر روي چرخه‌اي گردان به جايي هم نمي رسد چون آنها متوجه نيستند كه براي تغيير زندگيشان بايد فركانس ارتعاشي خودشون رو تغيير بدهند.

هر چيزي در كائنات مغناطيس است و فركانسي مغناطيسي دارد حتي افكار و احساسات . هر احساسي داشته باشي، خوب و يا بد، فركانس تو را مشخص مي‌كند و توافراد، رويدادها و شرايطي را كه فركانسي مشابه دارند، جذب مي‌كني. پس براي جذب چيزهاي خوب، از طريق تغيير حال و هوايت، در هر زمان فركانس خودت را تغيير بده و هر چيزي در دورو برت تغييري مي كنه چون تو روي فركانس جديد هستي. و مواظب باش احساساتت روي دستگاه خودكار باقي نمونه.

 

خوب! حالا مي خوام بهتون بگم كه همه ي اصول قدرت و جذب بر اساس قانون تغيير فركانس  انجام مي گيره. تغيير فركانس چيه؟

 

تغيير فركانس:

نيكولا تسلا گفته: اگر دلت مي‌خواهد از راز كائنات سر در بياوري،‌افكارت را براساس انرژي، فركانس و ارتعاش پايه‌ريزي كن.

 

اين يعني اينكه همه چيز در كائنات مغناطيسه و هر چيزي فركانسي مغناطيسي داره. هر شي يا جسمي فركانس داره.هر موجودي زنده و غير زنده فركانس داره. هر كلامي فركانس داره.هر جمله اي فركانس داره.

يعني مثلا" همونجوري كه درباره ي هر موجودي مي تونيم بگيم مثلا" 5 كيلو گرم وزنشه و درباره ي هر انرژي مي تونيم بگيم مثلا 5 گاست انرژي داره درباره ي هر چيزي هم مي تونيم بگيم مثلا" فركانسش عدد پنجه يا دهه يا هر چيز ديگه...

مسئله فقط اينجاست كه ما چون فركانس رو به چشم فيزيكيمون نمي بينيم نمي تونيم عدد اون رو تشخيص بديم كه اهميتي هم نداره.

 

اونچه كه اهميت داره اينه كه احساسات ما روي هر عددي   كه باشه يعني فركانسمون هر عددي كه باشه ما اتفاقات و شرايط و آدمهايي رو به خودمون جذب مي كنيم كه عدد فركانسشون با اون يكي باشه!

 

يعني اگه من احساسات خوبي نداشته باشم و مثلا" فركانسم عدد دو باشه بايد بدونم كه در دنيا آدمهايي با فركانس دو وجود دارند.مثلا" اگه من به كسي بگم بيشعور احمق و اون حرف من فركانس دو داشته باشه جاي ديگه اي كسي يا اتفاق و حادثه اي با فركانس دو رو به خودم جذب مي كنم.مثلا اگه ريخته شدن گل از زير چرخ يك ماشين به روي لباس نوي من فركانسش دو باشه ممكنه اون رو جذب كنم!اگه يك دروغ گيج كننده فركانسش دو باشه ممكنه اون رو جذب كنم و كسي اون دروغ رو به من بگه! و ....... يعني حوادثي با فركانس دو  وجود دارند و من همه ي اونها رو مي تونم مثل يك آهن ربا به خودم جذب كنم.چيزهاي خوب رو فركانسهاي بالا هستند.

 

 

بنابراين ما چون فركانس آدمها و اشيا و حوادث رو نمي دونيم نمي فهميم همون حال و هواي خودمون(يعني فركانس ما) باعث جذب شدن آدمها يا شرايط بدي به ما شده اما در يك نگاه كلي مي تونيم اين نتيجه گيري رو بكنيم كه :

 

هميشه عدد فركانس ما بر اساس احساسات ماست.اگر احساسات خوب و حال و هواي خوب داشته باشيم چيزهاي خوب جذب مي كنيم و اگه حال و هواي بد داشته باشيم چيزهاي بد جذب مي كنيم.براي اينه كه در متافيزيك گفته ميشه كه ريشه ي هر اتفاقي در بيرون تو دليلي در درون تو داره. و براي اينه كه اگه شما حال و هواتون رو خوب كنين چون فركانستون روي عدد بالاتري ميره چيزهاي بهتري رو به خودتون جذب خواهيد كرد!

 

 

نكته ي اول:

 هر ثانيه فرصتيست براي تغيير زندگيت!چون در هر ثانيه مي توني چگونگي احساست رو تغيير بدي! مهم نيست كه قبلا" چه حال و هوايي داشتي! مهم نيست كه فكر مي كني چقدر خطا در اين باره از تو سر زده! يادت باشه كه وقتي روي فركانس مقاومت قرار مي گيري فوري قانون جذب هم واكنش نشون ميده! (براي اينه كه ترسها و نااميديهاي ما سريع باعث جذب چيزهاي بد ميشن!) وقتي نوع احساست رو تغيير بدي ، گذشته راهش رو مي كشه و مي ره و زندگيت تغيير مي كنه!

 

 

"نويل گدارد " در اين باره ميگه : حتي يك لحظه را هم با احساس تاسف هدر نده! چون  فكر كردن در مورد اشتباهات گذشته همراه با احساساتي پر شور، باعث مي شود تحت تاثير آن قرار بگيري!"

 

 

نكته ي دوم :

اگه چيزهايي رو كه مي خواي نداري براي اينه كه به اندازه ي كافي از خودت عشق ساتع نمي كني! در اين مورد فكر كن:

يك لحظه عزيزي رو در آغوش مي كشي و عشقت رو نثارش مي كني.تو فركانست رو با اين كار بالا مي بري و بايد چيزهاي خوبي جذب كني.مثلا" فركانست ميشه پنجاه.اما يك لحظه ي بعد، به خاطر گير نياوردن جاي پارك يا گم كردن دسته كليدت گرفتار خشم ميشي و فركانس دو از خودت ساتع مي كني.يك لحظه با همكارت مي خندي و فركانس سي توليد مي كني كه فركانس مثلا" خوبيه.بعد مي ري رستوران تا مي بيني غذاي مورد علاقه ات رو نداره چنان حال و هوات بد ميشه كه فركانس احساست ميشه مثلا" پنج.بعد يك قبض موبايل ميرسه دستت كه بايد پرداخت كني.دچار احساس بدي ميشي و مثلا" فركانست ميشه يك.بنابراين نمي توني منتظر باشي كه بر اساس اون فركانس پنجاه يا سي كه توليد كردي چيزهايي رو به خودت جذب كني! شايد بر اساس ميانگين همه ي اين فركانسهات عدد فركانسي خاصي پيدا كني و بر اساس اون دريافت كني.در واقع تو نمي توني عدد فركانسهات رو هي جمع و كم كني و اگه مي تونستي هم فايده نداشت چون نمي دوني چه آدمها و شرايطي رو عدد فركانس توهستند كه جذبشون مي كني! اما مي توني اين نتيجه گيري رو بكني كه مشكل تو در طول روز ادامه داره! تو لحظاتي فركانست رو بالا مي بري و عشق نثار مي كني اما مدام حال و هوات به دلايل مختلف بد ميشه و فركانست مياد پايين چون از نثار عشق دست مي كشي!چون همون طور كه قبلا" گفته ام تو در هر لحظه يا داري عشق ايجاد مي كني يا فقدان عشق از خودت ساتع مي كني.

 

نكته ي سوم :

 دليل آوردن چيزي رو تغيير نمي ده! اگه براي همه ي حال و هواهاي بدت دلايل محكم محكمه پسند هم داشته باشي باز براي قانون عشق فرقي نمي كنه! يعني تو با هيچ عذر و بهانه اي_ حتي قابل قبول و واقعي و منطقي_ نمي توني نيروي عشق رو صرفا" به اين دليل كه از چيزي خوشت نيومده مهار كني! عذر و بهانه و حتي دليل آوردن براي اينكه چرا حق داشتي ناراحت بشي باز بار منفي بيشتري به زندگيت اضافه مي كنه.وقتي عذر و بهانه مي آري كه چرا عشق نورزيدي، دوباره همون شكل منفي گرايي رو احساس مي كني و در نتيجه مقدار بيشتري از اون رو از خودت ساتع مي كني و در نتيجه فركانست پايين تر مي آد و در نتيجه چيزها و آدمها و شرايطي با فركانس پايين رو به خودت جذب مي كني! چون تو مغناطيس هستي!

 

 

بودا جمله ي بسيار زيبايي داره.اون مي گه :

" چسبيدن به خشم مثل چسبيدن به ذغال داغ است با اين قصد كه آن را به سوي كسي ديگر پرتاب كني.اما اين تو هستي كه مي سوزي! "

 

 

نكته ي چهارم :

گاهي مي تونين براي اينكه بفهمين چه چيزي رو چرا جذب كرده ايد اسمي براي نوع فركانس احساستون بگذاريد! مثلا" اگر از به هم خوردن قرار ملاقاتتون ناراحت هستيد و كسي رو بابت اين مسئله ملامت مي كنيد يعني از اين ملامت به عنوان بهانه اي براي ساتع نكردن عشق و بد بودن حال و هواتون استفاده مي كنيد قانون جذب چيزهايي رو كه روي فركانس ملامت هستند به شما جذب مي كنه! يعني شما شرايط ملامت بار ديگه اي رو به خودتون جذب خواهيد كرد! بنابراين چنين شرايطي الزاما" از طرف فردي كه اون رو ملامت كرده ايد به شما بر نمي گرده بلكه مسلما" شرايط ملامت بار متنوعي را دريافت خواهيد كرد! براي نيروي عشق هيچ نوع بهانه اي وجود ندارد! هر چه بدهي همان را مي گيري! درست انگار يك آينه مقابل شما گذاشته شده است! هر احساسي چيزي عين خودش را جذب مي كند.( اين همان چيزيست كه در قانون كارما هم گفته مي شود.قوانين كارما قوانين پيچيده اي هستند اما اساس آن همين است كه لزوما" كسي كه او را آزار داده ام من را آزار نخواهد داد.بلكه اگر با فركانس يك آزارش داده باشه حوادث و آدمهايي با فركانس يك به سراغم مي آيند!)

 

 

نكته ي پنجم :

 يادت باشه اين قوانين شامل هر چيز جزئي هم مي شود! يعني چي؟ يعني ملامت، انتقاد، مقصر شمردن كسي و گله كردن، همه منفي گرايي هستند.حتي جزئي ترين خرده گيري ، منفي گرايي نصيب تو مي كنه.شكايت درباره ي هوا، ترافيك، حرفه ات، قيمتها، سروصداها، خدمات و ...اگر چه ممكنه به نظرت مواردي پيش پا افتاده بيايند اما چون از عشق ناشي نمي شن پس از فقدان ناشي مي شن و منفي گرايي رو به سمت تو جذب مي كنند.راندا برن مثالهاي جالبي در اين باره داره.اون مي گه: وقتي تو از مغازه دار گله مي كني، چند ساعت بعد همسايه ات به تو زنگ مي زنه و در باره ي جيغ كشيدن پرنده ي كاسكوي تو گله مي كنه!وقتي موقع ناهار با دوستت پشت سر دوست مشتركتون غيبت مي كنيد بعد كه سر كار بر مي گرديد مي بينيد يكي از عمده ترين مراجعانت برايت دردسر درست كرده است! وقتي گفتگوي سر شامت درباره ي اخبار منفيه اون شب يكهو ياد يك موضوع ناراحت كننده مي افتي نمي توني بخوابي! وقتي به فردي در خيابان كه بسته اش به زمين افتاده كمك مي كني ده دقيقه ي بعددرست جلوي سوپرماركت جاي پارك پيدا مي كني! وقتي با خشنودي به تكاليف بچه ات كمك مي كني روز بعد بهت خبر ميرسه مالياتت كمتر از اونيه كه فكر كردي! وقتي به دوستت لطف مي كني  همون هفته رئيست دوتابليط رايگان بهت مي ده! در همه ي اين موارد فكر مي كني تو اينها رو نساختي و تو چنين ارتباطي رو ايجاد نكردي!؟ اما اين طور نيست! در هر شرايط و هر لحظه از زندگيت، هر آنچه ساتع كني همان را دريافت مي كني چه باور كني اين ارتباط رو تو ساختي چه انكار كني!

 

"نوبل گدارد " مي گه : هيچ چيز از جهان بيرون ناشي نمي شود.همه چيز از درون ناشي مي شود.

 

 

نكته ي ششم :

اگر پنجاه و يك درصد افكار و احساسات خوب از خودت ساطع كني، به وضعيت و تغيير و تحولي تازه مي‌رسي.به اين مي گن مرحله ي تغيير و تحول تازه.يعني مرحله اي كه شي يا فردي از حالت توازني كه داشته خارج ميشه و حالت متفاوتي پيدا مي كنه.

يا  (tiping point   )

يعني چي؟ يعني حتي اگه پنجاه و يك درصد از افكار و احساساتت خوب باشن باعث مي شن كه در زندگيت رويدادهايي خوب رخ بده و دليل اون اينه كه وقتي تو عشق اهدا كني،نه تنها به شكل شرايط دلخواهت به تو برميگرده بلكه در حين بازگشت حتي عشق و موارد مثبت بيشتري را هم به زندگيت اضافه مي كنه.سپس موارد مثبت جديد، چيزهاي جديد مثبت به زندگيت اضافه مي كنه و اين چرخه همين طور ادامه پيدا مي كنه.چون همه چيز مغناطيسه وقتي چيزي خوب نصيبت ميشه به طور مغناطيسي چيزهاي خوب ديگه رو هم جذب مي كني.ما معمولا" اين رو تجربه مي كنيم كه گاهي احساس مي كنيم همه ي درهاي شانس و اقبال يكي بعد از ديگري داره به رومون باز ميشه.اقبال درواقع احساسات خوب خودمونه كه داره تصاعدي چيزهاي بهتر رو به ما جذب مي كنه!يعني تو بيشتر از منفي گرايي عشق ساتع كردي.وقتي عشق به تو بر مي گرده ، اين عشق عشق بيشتري رو به زندگيت اضافه مي كنه كه حتي موارد خوب بيشتري رو جذب مي كني.

شايدهم برعكس اون رو تجربه كرده باشين كه وقتي اوضاعي بد ميشه مصيبت يكي بعد از ديگري پيش مياد.اين اتفاقات مي افته چون تو منفي گرايي از خودت ساتع كرده اي و وقتي موارد منفي به تو رو كنه منفي گرايي بيشتري به زندگيت جذب مي كنه كه حتي موارد منفي بيشتري رو به خودت جذب مي كني.ما اينها رو " بد اقبالي متوالي " مي ناميم ولي هيچ ربطي به بخت و اقبال نداره.دقيقا" قانون جذبه كه در زندگي ما اعمال ميشه.در واقع براي خروج از به اصطلاح "بد اقبالي متوالي" تنها راه تغيير دادن احساسات به جهتي ديگره.يا به عبارت ديگه تغيير حس و حالتون به يك حس و حال خوب كه در درس پيش گفته ام و با اين كار در واقع تغيير فركانس صورت مي گيره.

 

"چارلز هانل " در اين باره مي گه : " به اين نحو است كه تو زندگي مجذوب كننده اي را دنبال مي كني و براي هميشه از هر گزند و آسيبي در امان هستي.و اين چنين است كه تو نيرويي مثبت مي شوي و از اين طريق شرايطي سرشار از وفور نعمت و هماهنگي به سوي تو جذب مي شود."

 

 

 

نكته ي هفتم :

اين نتيجه گيري مهميه كه بايد در انتهاي اين درس براي خودتون جمع بندي بكنيد. هر روز صبح كه از خواب بيدار ميشوي، در مرحله ي تغيير و تحول تازه ي روز خودت قرار داري! يك سو تو را به سمت روزي معركه و سرشار از موارد خوب سوق مي دهد و يك سو تو را به سمت روزي پر از مشكلات سوق مي دهد.تو خودت هستي كه مشخص مي كني روزت چگونه خواهد بود.آن هم صرفا" از چگونگي احساسي كه داري.هر احساسي كه داشته باشي،همان چيزيست كه از خودت ساتع مي كني و مسلما"هر انچه در طول روز دريافت كني، هر جا كه بروي تو را احاطه مي كند.وقتي روزت را با حال و هواي خوب شروع كني روزت عالي خواهد بود! اما اگر روزت را با بدخلقي شروع كني و كاري براي تغيير حال و هوايت نكني اصلا" روزي عالي نخواهي داشت چون تصاعدي منفي گرايي بيشتري را جذب مي كني!

 

افراد بيشماري هستند كه براي امروز زندگي نمي كنند.فكر و احساسات آنها كاملا" به آينده معطوف است.با اين حال، طرز زندگي امروز ماست كه آينده مان را خلق مي كند.مسئله اينست كه احساس امروز توست كه كه اهميت دارد چون تنها چيزيست كه آينده ي تو را خلق مي كند!هر روز فرصتي براي زندگي جديد است.چون هر روزخدا، تو در مرحله اي تازه از تغيير و تحول قرار داري و هر روز مي تواني با تغيير احساسات و حال و هوايت آينده ات را تغيير بدهي!

برای تو

یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفت!

خانه‌ات آباد که این ویرانه بوی گل گرفت

از پریشان گویی‌ام دیدی پریشان خاطرم

زلف خود را شانه کردی شانه بوی گل گرفت

عشق بارید و جنون گل کرد و افسون خیمه زد

تا به صحرای جنون افسانه بوی گل گرفت!

"هر چه بجويي ، همان مي شوي ".

بسیاری از سخنرانان موفقیت به خصوص در حوزه قانون جذب نظیر ایسترهیکس نظریه جالبی دارند. آن ها می گویند اگر انسان بتواند فقط 18 ثانیه روی چیزی که واقعاً می خواهد تمرکز کند یک زنگ بزرگ در کاینات به صدا درمی آید که توجه کل هستی را به سمت این شخص جلب می کند. اگر این 18 ثانیه بتواند تا 68 ثانیه ادامه یابد دیگر کار تمام است و کل هستی به تکاپو می افتد تا برای فکر متمرکز شده یک راه حل پیدا کند. اگر آرزوست برآورده اش کند و اگر سوال است برایش جوابی بیابد.

در نگاه اول شاید این عدد 68 ثانیه خیلی کم و ناچیز به نظر برسد. 68 ثانیه یعنی فقط یک دقیقه و هشت ثانیه و بسیاری از افراد می گویند که تمرکز به مدت 68 ثانیه هیچ کاری ندارد؟ خوب آیا شما هم همین طور فکر می کنید؟ بسیار عالی است! امتحان کنید خواهید دید که هنوز 18 ثانیه اول رد نشده فکرتان منحرف می شود. ایده ای جدید بلافاصله از اعماق افکارتان ظاهر می شود و نجوا گر درونی تان به سخن می آید که جدی نگیر و دست از این بازی ها بردار و به مسایل مهم تر زندگی بپرداز .

ما عادت کرده ایم و در حقیقت عادت داده شدهایم که بدون فکر و براساس عادت زندگی کنیم. ما صبح که از خواب برمی خیزیم بدون این که فقط 68 ثانیه برای کارهای روزانه وقت بگذاریم شروع می کنیم به خوردن صبحانه و سرکار رفتن. بدون این که 68 ثانیه مستمر ناقابل برای ارزیابی کارهای مان وقت بگذاریم. اسب سرکش ذهن را به این سو و آن سو می تازانیم تا ظهر شود و ناهاری بخوریم و استراحتی و بعد دوباره کار و سپس شب و دور هم جمع شدن و تلویزیون دیدن و بعد خوابیدن. هر ساعت شصت دقیقه است و شبانه روز شامل بیست و چهار تا شصت دقیقه یعنی هزار و چهارصد و چهل دقیقه است اما ما خیلی مواقع در این 1440 دقیقه شبانه روزمان نمی توانیم 68 ثانیه روی یک موضوع خاص فکرمان را تمرکز کنیم!! به راستی این فکر پرجست و خیز که نمی تواند 68 ثانیه آرام بگیرد به چه دردی می خورد! 

فکر پریشان و ناآرام چیزی جر بی قراری و آشفتگی به همراه ندارد. پیر و جوان و زن و مرد هم نمی شناسد. فکری که نتواند آرام گیرد و چند لحظه ای روی موضوعی که صاحب فکر صلاح می داند متمرکز شود، مطمئناً به هنگام نیاز و بحران که تمرکز بیشتر لازم است، کارآیی ندارد و فلج می شود. باید همین الان هر کاری که داریم زمین بگذاریم و به سراغ ذهن ناآرام خود برویم و 68 ثانیه آن را مهار کنیم. 68 ثانیه به شرایطی که الان در آن قرار داریم بیندیشیم. 68 ثانیه بعد به این که واقعاً در زندگی چه می خواهیم فکر کنیم. 68 ثانیه بعد به خوشبختی های خودمان بیندیشیم و 68 ثانیه دیگر به این فکر کنیم که چه قدر آرام می شویم وقتی روی مشکلات زندگی خودمان با آرامش فکر می کنیم.

کاینات بیرون از بدن ما گوش به فرمان ماست تا هر چه را می خواهیم به او ابلاغ کنیم. اما به یک شرط و آن این است که موقع دستور دادن این طرف و آن طرف نپریم. 68 ثانیه یک جا بایستیم و صریح و شفاف بگوییم چه می خواهیم. آن وقت می توانیم کناری بنشینیم و معجزه عدد 68 را در زندگی خود ببینیم.

یادم باشد

  در زندگی همان چيزهايی را به سوی خود جذب می کنم که انرژی و حواس و توجهم را به آن معطوف می کنم ؛ چه آن را بخواهم چه نخواهم .

       هر انسانی امواج خوب يا بد دارد . در واقع ما دائم در حال ارتعاش هستيم . اگر تو ذوق زده ، خرسند ، قدر دان ، شاکر يا مفتخر باشی؛ امواج       مثبت بيرون می دهی و اگر عصبانی ، غمگين ، نااميد و سرخورده باشی و احساس بيهودگی ، بد بياری يا شکست خوردگی کنی؛ امواج منفی از خودت بيرون می دهی .

       بسيار مهم است که با ارتعاشات خود در تماس و از آن آگاه باشی چون آنچه را از خودت ساطع می کنی؛ قانون جذب ، بيشتر از همان را به تو برمی گرداند .

فرمول سه مرحله ای برای جذب آگاهانه :

1 . خواسته ات را مشخص کن .

2 . ارتعاشاتت را بالا ببر .

3 . آن را بپذير .

       واکنش قانون جذب ، درست مثل واکنش ذهن توست . قانون جذب آنچه را تو نمی خواهی؛ می شنود . وقتی به ندای درونت گوش می دهی که افعال و عبارات منفی به کار می برد؛ در واقع توجه و انرژی خودت را به چيزهايی می دهی که آنها را نمی خواهی .

       اگر کنجکاوی بدانی که در هر زمينه ای از زندگی ات امواج مثبت می فرستی يا منفی کافی ست به آن زمينه نگاهی بيندازی و ببينی چه چيزی دريافت می کنی . اين جور شدن و تطابقی بی نقص است .

      توجه به تضاد و شناسايی آن به عنوان چيزی که دلت آن را نمی خواهد؛ تو را در قبال آنچه می خواهی روشن تر می کند .

      با تضاد ، خواسته ها ی خود را مشخص کن . در يک برگه آنچه را نمی خواهی بنويس و در روبروی آن آنچه را که می خواهی . بعد بر روی آنچه نخواسته ای خط بکش .

      تمام چيزهايی را که باعث می شود احساسی خوب به تو بدهد؛ شناسايی کن و بيشتر به آن بپرداز . يادت باشد هر ارتعاشی که از خودت ساطع کنی، آينده ات را خلق می کند .

      خواسته هايت را در خط مقدم ذهنت قرار ده و توجه و انرژی و تمرکز مثبت خودت را به آن معطوف کن . از عبارات تاکيدی استفاده کن .عبارت تاکيدی جمله ای ست که از طريق تکرار در ذهنت جايگزين می شود و طرز فکر تو را دوباره برنامه ريزی می کند . مثلا من بدنی سرحال و خوش و خرم دارم .

       قانون جذب در برابر کلماتی که به کار می بری يا افکاری که به ذهن می آوری واکنش نشان نمی دهد . قانون جذب صرفا در برابر آنچه در مورد گفته ها يا افکارت احساس می کنی، واکنش نشان می دهد .

سه عامل اصلی برای عبارت مربوط به خواسته وجود دارد :

شروع مطلب ، اصل مطلب و خاتمه مطلب .

      عبارت پذيرفتن قانون جذب ، صرفا به معنی عدم شک و ترديد است و مهمترين عامل در روند جذب آگاهانه . پذيرش ، همان عدم شک و ترديد است . سرعت قانون جذب نسبت مستقيم با ميزان پذيرش دارد .

      قدر دانی و شکر گذاری نيز بالاترين شکل ارتعاش است . می توانی برای قدردانی از هر چيزی وقت صرف کنی .اين احساسی است که به سپاس و امتنان تو متصل است و خيلی اهميت دارد .

      دفتر يادداشت روزانه ، برای مدرک قانون جذب در زندگی ات کمکت می کند؛ آن را بيشتر باور کنی . بيشتر شوق و ذوق داشته باشی، بيشتر بپذيری و بيشتر اعتماد کنی .

      آنچه را به خواسته ات نزديک است ، گرامی بدار . عبارت« من در روند کار قرار دارم» را به کار ببر .عبارت «من تصميم گرفته ام» را به کار ببر .

      اطلاعات کسب کن . وظيفه تو اين است که خواسته ات را مشخص کنی و آنچه را بدان نياز داری تا خواسته ات را آشکار کند ؛ بپذيری .وظيفه تو اين نيست که سعی کنی از لحاظ عقلانی از مسائل سر در بياوری بلکه بايد بگذاری قانون جذب جوابها را برايت بياورد . يادت باشد هر موجی که بفرستی همان را دريافت می کنی .

پراکتر می گوید: تا حالا فکر کرده اید که چرا 96 درصد از پولی که در دنیا تولید شده در اختیار 1 درصد از مردم دنیاست؟! ایا فر می کنید از قدیم به این شکل بوده است؟خیر ، اوضاع کم کم به این شکل طراحی و برنامه ریزی شد.این افراد راز را درک کرده بودند و حالا شمایید که دارید با آن آشنا می شوید. برای جذب پول باید بر موضوع دارایی تمرکز کنید. محال است به پول زیادی برسید اگر مدام این موضوع را گوشزد کنید که پول کافی ندارید.اگر به این نکته که پول کافی ندارید تمرکز کنید شرایط حادتری ایجاد می شود. شما باید به موضوع وفور پول و ثروت توجه کنیدتا موضوعاتی از همین دست به سمتتان جذب شود.افکار شما باید حاکی از آن باشد که امکاناتی بیش از نیازتان در اختیار دارید. لازم است قوه ی تخیل خود را باور کنید و به این یقین برسید که پولی که خواسته اید قبلاً دریافت کرده اید. شادی زیادی در این کار وجود دارد. وقتی وانمود می کنید صاحب دارایی زیادی هستید بدون شک احساس بهتری نسبت به پول و ثروت پیدا می کنید. هنگامی که این احساس خوشایند در شما ایجاد شد ثروت هم به سمت زندگی شما سرازیر می شود. یک چک را اسکن کنید و مبلغ مورد نظر و سایر جزئیات آن را  روی آن بنویسید و چک را درجایی قرار دهید که هر روز بتوانید آن را ببینید. وقتی به چک نگاه می کنید حس کنید که مبلغ مورد نظرتان را در دست دارید . تصور کنید با این چک می توانید تمام چیزهایی را که می خواهید خریده  و هر کاری را که می خواهید انجام دهید. فکر کنید این کار چقدر جالب خواهد بود . گردانندگان سایت راز می گویند: ما صدها داستان از طرف افرادی که با استفاده از راز چک پولدار شده اندرا دریافت کرده ایم که نشان دهنده ی آن است که این یک بازی سرگرم کننده است که در دنیای واقعی عمل می کند. علت این که همه نمی توانند پول کافی داشته باشند این است که با تفکرتشان راه ثروتمند شدن را به روی خود می بندند. هر فکر و هیجان منفی راه ورود نیکی ها را به سمت شما مسدود می کند. پول می تواند یکی از این نیکیها باشد . این ذهنیت که جهان هستی پول و دارایی مورد نظرتان را از شما دریغ می کند تصور اشتباهی است چون تمام چیزهایی که شما نیاز دارید در عالم نامحسوسات آماده است .اگر به اندازه ی کافی از چیزهایی که می خواهید در اختیار ندارید به علت آن است که با اندیشه های منفی جلوی حرکت خواسته هایتان را به سمت خود گرفته اید . باید افکارتان را به سمت به سمت داشتن پول زیاد هدایت کنید و به جای فکر کردن به کمبودها به فراوانی بیندیشید و به این ترتیب افکارتان را متعادل کنید . نباید قدرت فکر و ذهن را دست کم بگیریم. به نظر نویسنده کتاب راز احساس خوشحالی در زمان حال پرسرعت ترین راه برای کسب پول یا هر خواسته ی دیگری است. دکتر جو ویتالی می گوید: خیلی از مردم می پندارند:چطور می توان صاحب پول بیشتری شد؟چطور می توان تعداد بیشتری از این اسکناس ها را بدست آورد؟ چگونه می توان به ثروت و موفقیت رسید؟ چطور می توانم بدهی هایم را بپردازم در حالی که کار فعلی ام را دوست دارم و همین طور آگاه باشم که امکان دارد یکدفعه پول زیادی از آسمان برایم ببارد؟ فقط این ها را در ذهن خود مجسم کنید. شغل شما از جمله عواملی به حساب می آید که تمایلات شما را از میان امکانات و پیشنهاد های عالم هستی، انتخاب و اعلام می کند.اگر پول نقد می خواهید فقط بگویید چقدر می خواهید. من تمایل دارم طی سی روز آینده از جایی که انتظارش را ندارم بیست و پنج دلار بدست بیاورم. یا به عبارتی به این شکل از این خواسته  ر برایتان قابل باور کند. اگر هنوز این تفکرات قدیمی را دارید که پول فقط از راه شغلتان به دست می آید فوراً آن ها را دور بریزید. اگر به این تفکرات ادامه دهید به تجربه ی شما تبدیل می شوند و این اندیشه ها هیچ کمکی به شما نمی کند . کم کم متوجه خواهید شد که فزونی در هر زمینه ای وجود دارد و فقط از طریق کار نیست که شما صاحب پول و ثروت خواهید شد. یادتان باشد چگونگی رسیدن به خواسته را به جهان هستی واگذار کنید. باب پراکتر در مورد خلاص شدن از بدهی ها می گوید: هدف بیشتر مردم آن است که از زیر بار بدهی های گذشته بیرون بیایند ولی همین کار باعث می شود آن ها تا ابد بدهکار باقی بمانند چون به هر چه فکر کنند به سمتشان جذب می شود. همان طور که قبلاً گفتم قانون جذب کاری ندارد که شما به چه فکر می کنید. کاری ندارد که شما بدهی را دوست دارید یا از آن متنفرید . چون شما به آن فکر می کنید پس قانون جذب بدهی های بیشتری را به سمت شما می کشاند. راه حل باب پراکتر این است که ذهن خود را روی پرداخت خودکار بدهی ها تنظیم کنید و بعد روی موفقیت و پیروزی تمرکز کنید. می دانم باورش سخت است و مشکل همین باور است . احتمالا اطرف شما افرادی هستند که اجازه نمی دهند افکار منفی به ذهن آنها وارد شود. اگر بدهکارند می گویند نه من پیرم و نه خدا بخیل. بلاخره بدهی هایم را می دهم. اگر مشکلی برای آن ها پیش بیاید می گویند خدا بزرگ است. انشاالله حل می شود. برعکس افرادی که مدام به بدهکاری فکر می کنند و اجازه می دهند افکار مخرب مربوط به مشکلاتشان در ذهنشان نفوذ کند. و روح و جسمشان را نابود کند. حالا از شما می پرسم کدام یک از این افراد بر مشکلاتشان غلبه می کنند؟ باز هم می گویم شما به هر چیزی فکر کنید قانون جذب موارد مشابه بیشتری از همان جنس را به طرف شما می کشاند. حالا آن افکار هر چه می خواهد باشد . وقتی جمله این کار از من بر نمی آید را به زبان می آورید قدرتی در اختیارتان است که می توانید آن را تغییر دهیدو بگویید من از عهده ی این کار بر می آیم و خواسته ام برآورده می شودو بارها آنرا تکرار کنید مثل یک طوطی.برای سی روز آینده تصمیم بگیرید به آنچه دوست دارید نگاه کنید و بگویید من قادرم آن چه را که می خواهم بدست آورم. اگر بدانید این جملات مثبت با زندگی شما چه خواهد کرد به جای این که وقتتان را بیهوده تلف کنید مدام این جمله ها را تکرار می کنید. وقتی ماشین مورد علاقه تان از کنارتان عبور می کند بگوئید: من می توانم از عهده اش بر بیایم . وقتی به یک تعطیلات فوق العاده فکر می کنید بگوئید می توانم از عهده اش بر بیایم. وقتی این کار را می کنید در واقع شروع به تغییر دادن خود می کنیدو همین باعث می شود شما احساس بهتری در مورد پول داشته باشید و وقتی این اتفاق بیفتد زندگی شما تغییر می کند. لی سا نیکولز می گوید: وقتی بر روی عدم چیزهایی که طالبشان نیستید تکیه می کنید، با خانواده راجع به آن صحبت می کنید و جنجال به راه می اندازید و یا با دوستانتان راجع به آن صحبت می کنید، به بچه هایتان می گوئید که دچار کمبود هستید، پول ندارید که چیزی برایش بخرید، از عهده اش بر نمی آیم. به اینشکل هیچ وقت دیگر هم از عهده ی آن بر نخواهید آمد چون شروع به جذب نداشتن ها کرده اید. اگر دوست دارید در فضایی پر از فراوانی زندگی کنید بر فراوانی تمرکز و تکیه کنید. حالا که با راز آشنا شدید بخوبی دریافتید که افکار افراد ثروتمند حول محور ثروت و فراوانی چرخیده نه کمبود و این که او خود ، این قابلیت را داشته که این ثروت رابه سمت خود کشانده است. خواه آگاهانه این عمل را انجام داده باشد یا ناآگاهانه. چنین افرادی تمام توجه خود را به ثروت سوق داده اند و جهان هستی هم برای برآورده شدن خواسته هایشان تمام مردم و موقعیت ها را به حرکت وا می دارند. شما هم ای توانگری و قابلیت را دارید. تنها تفاوت میان شما و آن ها در این است که آن ها به چیزهایی می اندیشند که برایشان ثروت به همراه دارد . اموال شما در بخش نادیدنی های دنیا منتظرند تا شما آن ها را به عالم محسوسات دعوت کنید. پس زیاد به پول فکر کنید. به داشتن پول نه به بی پولی. پول به آسانی به دست می آید . پول خیلی سریع به دست می آید. هیچ کس نمی تواند شما را تغییر دهد مگر این که خودتان بخواهید. از دیگر راه های پولدار شدن  بخشش است. بخشیدن عملی قدرتمند است که ورود پول را به زندگی شما بیشتر می کند چون وقتی پولی را می بخشید با زبان بی زبانی اعلام می کنید که من بیش از این ها پول دارم . قابل باور نیست اما بدانید که ثروتمنترین افراد بخشنده ترین آن ها هستند. آن ها مقدار زیادی از پولشان را می بخشند و با این کار بر اساس قانون جذب درهای جهان هستی برروی آن ها گشوده می شود و مقدار زیادی پول به سمتشان سرازیر می شود. اگر فکر کنید که « من آن قدر پول ندارم که توانایی بخشش داشته باشم » متوجه خواهید شد که چرا پول به اندازه کافی ندارید. برای آن هایی که متوجه نشدند می گویم شما با این جمله فکر نداشتن پول را با جهان هستی می فرستید . جهان هستی هم می گوید شما دارید در مورد نداشتن پول فکر می کنید.فرمانبردارم سرورم ( به این ترتیب در بی پولی باقی می مانید). به خاطر رضای خدا بخشش کنید تا این بخشش  به درد آخرت شما هم بخورد. همان طور که شنیده اید خداوند می فرمایند اگر شما چیزی را ببخشید من چندین برابر به شما بر پاداش می دهم. پس این می تواند درست باشد که قانون جذب بیش از آن چه بخشیده اید به زندگیتان سرازیر می کند. خواستن آنچه می خواهید وظیفه ای است که از درون بر عهده ی شما نهاده شده است. دنیای خارج دنیای نتایج است. نتایج افکار شما. فرکانس و افکار خود را روی موج شادمانی تنظیم کنید. این امواج را با تمام قدرت به سمت کائنات بفرستید و یقین داشته باشید که بهشت واقعی را روی زمین تجربه خواهید کرد . از آنچه دارید سپاسگزار باشید. دائماً به خود بگویید: من بیش از نیازم پول دارم ، مقدار زیادی پول آنجاست و در راه است تا به من برسند، من و پول همدیگر را دوست داریم . من هرروز پول به دست می آورم و متشکرم و واقعاً این ها را تجسم کنید این ها را حس کنید . راه موفقیت همین است . باور داشته باشید که قدرت انسان بیشتر از این هاست . به این فکر کنید که انسان کیست که خداوند وقتی آن را آفرید به خودش آفرین گفت. پس نباید موجودی که قسمتی از وجود خدا را در خود دارد دچار این گونه مشکلات باشد

 می دانستید دستگاه ایمنی بدن طوری طراحی شده است که می تواند خود را ترمیم کند؟ می دانستید راهی وجود دارد که شما هرگز مریض نشوید؟ می دانستید ذهن و فکر ما این قدرت را دارند که بیماری سرطان را بدون هیچ دارویی درمان کنند؟ می دانستید که افراد قطع نخاخ شده می توانند با کمک فکر و ذهن خود دوباره روی پای خود بایستند؟ باورش سخت است ولی با خواندن این مطلب باور می کنید. بیماری چگونه به وجود می آید؟ دکتر بن جانسن به این سوال پاسخ داده است: همه ی بیماری در نتیجه استرس یا فشار روانی  به وجود می آیند . دکتر جان هاگلین معتقد است: بدن ما نتیجه افکار ماست و جدیداً علم پزشکی به این نکته رسیده است که افکار و احساسات ما، چگونگی جسم و ساختار عملکرد بدن ما را تعیین می کنند. دکتر جان دمارتینی نظرش بر این است که: داروی تسکین دهنده دارویی است فرضی، که هیچ اثری بر بدن ندارد مثل قرص. دانشمندان دریافته اند که ذهن انسان مهم ترین سهم را در درمان دارویی دارند. فکر می کنید چرا بیماران با خوردن قرص یا تزریق امپول درمان می شوند؟ وقتی بیماران به این باور می رسند که آن قرص قطعاض باعث بهبود بیماریشان می شود . آن چه را باور کرده اند دریافت می کنند و خوب می شوند. فکر کردن به سلامتی کامل کاری است که هرکس می تواند در خلوت خود انجام دهد، مهم نیست که پیرامون او چه می گذرد. مایکل برنارد بک ویث معتقد است که بیماری های جسمی یا ناراحتی که در زندگی بروز کرده را می توان با نیروی فکر برطرف کرد. قدیمی ها درست گفته اند که خنده بر هر درد بی درمان دواست. می دانید چرا ؟ باب پراکتر در این باره می گوید: بیماری قادر به ادامه در بدنی که وضعیت عاطفی سالمی دارد نیست. بدن ما در هر ثانیه میلیون ها سلول را از خود دفع می کند و میلیون ها سلول دیگر را جایگزین آن ها می کند. پس چرا بعضی بیماری ها سالیان سال در بدن باقی می مانند در حالی که به نظر دکتر جان هاگلین ما هر چند سال یک بار یک بدن فیزیکی نو داریم؟ تنها راه دوام آن ها در بدن از طریق افکار و تمرکز روی بیماری دیگران و خود فرد است . بیماری در بدنی که اندیشه های سازگار و مثبت داشته باشد نمی تواند دوام بیاورد.تفکرات ناقص علت تمام بیماری های انسان است که می تواند شامل بیماری های جسمی و روحی باشد. درمان بیماری ها: باب پراکتر می گوید: اگر بیماری دارید و دئماً به آن فکر می کنید و مرتب با دیگران درباره ی آن صحبت می کنید. در واقع در حال ایجاد سلول های بیمار بیشتری هستید خود را در شرایط سلامت کامل ببینید و درمان بیماری را به پزشکتان بسپارید. اگر احساس کسالت می کنید در مورد آن صحبت نکنید وگر نه بیماریتان بدتر خواهد شد. اندیشه های شما مسئول ایجاد بیماری یا سلامتی است. پس تا می توانید ای نعبارت را تکرار کنید: حالم خیلی خوب است و واقعا چنین احساسی داشته باشید.اگر خیلی سرحال نیستید و کسی از احساستان می پرسد فقط از او قدردانی کنید که این احساس خوب را به شما یادآوری کرده است . شما نمی توانید چیزی را که می خواهید به دست بیاورید مگر آن که فکر کنید که می توانید. تصور کنید که حالتان خوب شده است به این ترتیب بهبودی حاصل می کنید. ای نقانون جذب است . درمان بیماری های لاعلاج جالب است بدانید تعریف دکتر جان دمارتینی از لاعلاج این است: درمان از راه درون هیچ بیماری وجود ندارد که قابل درمان نباشد . همه ی بیماری ها را می توان با قدرت ذهن و فکر درمان کرد. مایکل برنارد بک ویث می گوید: شما قادر هستید زندگی تان را دگرگون کنید و خودتان بیماری هایتان را درمان کنید. مایکل برنارد بک ویث می گوید: من مشاهده کرده ام که سرطان ها درمان شده و کلیه ها احیا شده اند. حتی دیده ام که بینایی چشم ها اصلاح شده و به شکل عادی خود برگشته اند. 
 در این جا می خواهم داستان شگفت انگیز  و امیدوارکننده ی موریس گودمن ، نویسنده و سخنران بین المللی را برایتان مطرح کنم. او این چنین تعریف می کند: این داستان به دهم مارس 1981 بر می گردد. این روز خاص به کلی زندگی ام را تغییر داد به شکلی که هیچوقت آنرا فراموش نمی کنم. هواپیمایی که من در آن بودم سقوط کرد مرا که فلج شده بودم به بیمارستان منتقل کردند. مهره های اول و دوم ستون فقراتم خردشده بودو به خاطر آن واکنش غیر ارادی خوردن در من از بین رفته بود. قادر نبودم چیزی بخورم، دیافراگمم از بین رفته بود و نمی توانستم نفس بکشم فقط می توانستم پلک بزنم. دکترها بر این عقیده بودند که باید یک زندگی گیاهی داشته باشم و من فقط پلک می زدم. این تصویری بود که آن ها از من داشتند ولی برایم اهمیتی نداشت. تنها مسئله مهم افکار خودم بود من خودم را تصور می کردم که دوباره به وضعیت سابق برگشته و مثل یک فرد عادیبا نیروی خودم از بیمارستان بیرون می آیم. در بیمارستان فقط می توانستم با ذهنم کار کنم و وقتی شما ذهنتان را در اختیار بگیرید می توانید همه چیز را به حالت اول برگردانید. یک دستگاه تنفس مصنوعی به من وصل بود و دکترها و پرستارها بر این عقیده بودند که من هرگز توانایی نفس کشیدن بدون آن را نخواهم داشت ولی ندایی آهسته دائماً به من می گفت:« نفس عمیقی بکش، عمیق تر نفس بکش» و بالاخره روزی فرا رسید که از شر آن دستگاه خلاص شدم. آن ها نمی توانستند هیچ توضیحی بدهند. من هم اجازه نمی دادم چیزی مرا از هدفی که در ذهنم دارم دور کند. هدفم این بودکه: کریسمس با پای خودم از بیمارستان بیرون بروم و این کار هم انجام شد. آن روز را هیچ وقت فراموش نمی کنم که پزشکان گفتند این اصلاً عملی نیست. اگر بخواهم برای سی که ممکن است بیمار باشد زندگیم را خلاصه و جمع بندی کنم آن را فقط در چند کلمه خلاصه می کنم.

« انسان همان چیزی می شود که به آن فکر می کند

جذب دوستان جدید و واقعی

ما همیشه افرادی را جذب می‏کنیم که مانند ما اندیشیده و نیز رفتاری مانند خودمان دارند اما نه تنها دقیقا شبیه خودمان، بلکه بسیار بیشتر و شدیدتر از خودمان در آن رفتار و تفکرات زندگی خود را سپری می‏کنند. برای مثال اگر ما روزی ۵ بار غیبت کرده و دروغ می‏گوییم، فردی را جذب خواهیم کرد که روزی ۵۰ بار دروغ گفته و غیبت می‏کند. همچنین مثلا اگر ما تا اندازۀ ۲۰ نمره امیدوار به رحمت خدا هستیم، فردی را جذب می‏کنیم که به اندازۀ ۲۰۰ نمره به رحمت خدا اطمینان و یقین دارد.

پس در واقع افرادی را که ما ناخودآگاه جذب می‏کنیم، دقیقا همان بازگشت رفتار خودمان است که به صورت یک انسان در حضورمان ظاهر شده است. همان طور که بزرگان و مشاهیر جهان از قدیم گفته‏اند، انسانها و دوستان در واقع آینۀ رفتار ما هستند و دوستان می‏آیند تا ما خود را بشناسیم و جملاتی از این قبیل.

از طرفی طبق ضرب المثل “موش داخل کاسۀ آدم وسواسی میرود”، همیشه حساسیت بیش از حد به یک مسئله یا امری مهم و یا حتی غیرمهم باعث کشاندن و جذب کردن آن مسئله به سمت خودمان است (به دلیل ترس از به وجود آمدن مسئله). برای مثال ما از مریضی می‏ترسیم و همیشه اولین کسی که مریضی خاصی را می‏گیرد، خودمان هستیم و در مورد جذب انسانها، مثلا ما از افراد دروغگو خیلی بدمان می‏آید و همیشه به خود می‏گوییم “من از آدمهای دروغگو حالم بهم می‏خورد” و بالاخره دوستی می‏یابیم که الهۀ دروغگویی است و یا همیشه با خود می‏گوییم “من از انسانهای خسیس بدمان می‏آید” و در واقع این بد آمدن ناشی از ترسِ گرفتار شدن در دام آنهاست و نتیجتا یک انسان که اصلا شلوارش جیب ندارد (!) نصیب ما می‏شود. پس در قدم اول ما با تفکر منفی و ترس از گرفتارِ انسانهایی با اخلاق ناپسند شدن، در واقع به آنها فکر کرده و با قراردادن آن تفکرات در هالۀ انرژی خودمان، آنها را جذب می‏نماییم.

همچنین یکی دیگر از عواملی که بعضی افراد بد (یا به اصطلاح مریض روحی) جذب ما می‏شوند، سرزنش‏های قبلی است که به دیگران کرده‏ایم برای مثال دوست ما همسری دارد که بسیار بداخلاق و خشن است. او را سرزنش کرده و مثلا به او می‏گوییم “توباید در انتخاب همسر بیشتر دقت می‏کردی، این چه همسری است که انتخاب کرده‏ای” و با این کار بومرنگ خود را به سمتی پرتاب می‏کنیم که باعث ناراحتی و دلخوری فرد می‏شود و باید منتظر بازگشت بومرنگ خود باشیم (زندگی بازی بومرنگهاست). چه بسا افرادی که در امر انتخاب دوست و یا همسر بسیار بیشتر از ما دقت کرده‏اند اما باز هم گرفتار نوع مشکل‏دار آن شده‏اند (در راستای امتحان الهی).

البته هیچ کس گناهکار و مسئله‏دار به دنیا نیامده است و آن دوستان و اطرافیان ناجور بوده‏اند که وی را به راه خطا کشانده‏اند، پس طبق گفتۀ لوییزهی، بهتر است فرد گناهکار را مریض بنامیم و بدانیم که یک مریض نیازمند درمان جسمی و روحی است.

چه کنیم تا آدمهای خوبتر را جذب کنیم؟

خیلی راحت است؛ خودمان خوب باشیم، همه را دوست داشته باشیم، به بدیهای افراد فکر نکنیم و اصلا از این نترسیم که نکند فردی با این اخلاق ناپسند نصیب ما شود و یا نکند دوستی با این مشخصات در زندگی ما قدم بگذارد. (همیشه بدانیم که ما آنقدر خوب هستیم که افرادی که شاید مریض باشند از همنشینی با ما درمان شوند. پس اصلا به همنشینی با افراد مریض فکر هم نکنیم) البته ناگفته نماند که خالق طبیعت به وسیله‏های گوناگون گاهی افراد را امتحان می‏کند که این از دست ما خارج است.

هفت خوان راز

گامها:

1. ذهنتان را آرام کنید. به مدت 5 تا 10 دقیقه مدیتیشن کنید. این کار قدرت مغز را افزایش داده و ذهنتان را در حالت آرامش نگاه می دارد. این گام اختیاری است ولی پیشنهاد می شود انجام دهید.

2. در مورد آنچه می خواهید، مطمئن باشید و وقتی تصمیمتان را گرفتید دیگر شک نکنید. یادتان باشد که شما در حال ارسال پیامی به کائنات هستید که توسط افکارتان مخابره می شوند و در نتیجه به افکار پاسخ می دهند. دقیقاً بدانید که چه می خواهید. اگر شفاف/مطمئن نباشید، کائنات فرکانس نامشخصی دریافت می کند و نتایج ناخواسته برایتان می فرستد. پس مطمئن شوید که نسبت به آنچیزی که می خواهید میل و اشتیاق قوی دارید.

3. از کائنات درخواست کنید. درخواست کنید. لازم نیست حتماً صحبت کنید یا از کلمات استفاده کنید چون کائنات آن را نمی شنود. تصویری از آنچه که می خواهید برای کائنات بفرستید. کائنات پاسخ خواهد داد. آن چیز را طوری ببینید که انگار مال شماست. تصورش کنید. هرچه تصویر سازیتان با جزئیات بیشتری باشد، بهتر است. اگر بازی کامپیوتری خاصی می خواهید، ببینید که نشسته اید و دارید بازی می کنید. بازیهای مورد علاقه تان را بازی کنید، کنسول را لمس کنید. اگر شخص خاصی هست که به او علاقه دارید، ببینید که با او قدم می زنید، لمسش می کنید، نوازشش می کنید، یا حتی او را می بوسید.

4. آرزویتان را بنویسید. با این جمله شروع کنید "من خوشحال و شکرگزارم که ... " و جمله یا پاراگرافتان را با گفتن آن چیزی که می خواهید به کائنات تمام کنید. جمله را به زمان حال بنویسید طوری که انگار همین الان آن را دارید. از جملات منفی استفاده نکنید. هر روز تا زمانی که آرزویتان به حقیقت بپیوندد، چشمانتان را ببندید و آرزویتان را تجسم کنید بگونه ای که انگار همین حالا اتفاق افتاده است.

5. احساسش کنید. به شیوه ای رفتار کنید که وقتی خواسته تان را به دست آوردید رفتار می کنید. باید به گونه ای صحبت کنید، عمل کنید، و فکر کنید که گویی هم اکنون آن را دریافت کرده اید. حقیقتاً این مهمترین و قدرتمندترین مرحله در بکارگیری قانون جذب است زیرا کار از اینجا آغاز می شود، و گاهی وقتها وقتی این کار را انجام بدهید نسبت به خواسته تان احساس بی نیازی می کنید چون احساس می کنید که از قبل آن را دارید! و سپس کائنات این فکر و این احساس را آشکار می کند و شما آن را دریافت می کنید.

6. شکرگزاری کنید. تمام چیزهایی که کائنات به شما داده است را یادداشت کنید. بابت تمام چیزهایی که اکنون دارید و تمام آن چیزهایی که کائنات به شما داده است سپاسگزاری کنید. کائنات کارهای زیادی برای ما انجام داده است. شکرگزاری کردن از کائنات باعث می شود کائنات انگیزه ی بیشتری پیدا کند تا کارهای بیشتری برایمان انجام دهد و چیزهای بیشتری به سمت زندگیمان روانه سازد. اگر شما یک بار مورد آزار قرار گرفتید و آن شخص دیگر از کارش دست کشید، یک مورد برای شکرگزاری دارید. اگر کسی که به او علاقه دارید نیز به شما علاقه دارد، یا اگر به شما علاقه ندارد و از طرفی هم عاشقش را به طرفتان نمی فرستد که حسابتان را برسد، باز هم باید از کائنات تشکر کنید. حتی برای این مقاله هم باید از کائنات تشکر کنید. قدردانی کردن از کائنات به آن قدرت می دهد تا خواسته هایتان را سریعتر آشکار کند.

7. به کائنات اعتماد کنید. یک دنیای فرعی را تصور کنید که تقریباً درست مثل دنیای واقعیست اما خواسته های درست و قلبی شما را بلافاصله برآورده می سازد. خودتان را در آن دنیا ببینید، دنیایی که هر چه از کائنات بخواهید بلافاصله به شما می دهد. در جستجوی آنچه درخواست کردید نباشید؛ اینجاست که مردم افتضاح به بار می آورند. اگر چشم به راه آن رویدادی باشید که از طریق آن خواسته تان آشکار می شود، تنها دارید به کائنات اعلام می کنید که آن خواسته را ندارید و قرار است جذبش کنید... یعنی الان مال شما نیست. صبور باشید. اگر این خواسته ها به سرعت برآورده نشدند ناراحت نشوید. نگران "چگونه" روی دادن آنها نباشید. بگذارید کائنات آن را برایتان انجام دهد. اگر وظیفه ی کائنات را در «چگونه» برآورده شدن آرزوها بر عهده بگیرید، این نشان دهنده ی فقدان ایمان شماست و شما دارید به کائناتی که دانش و آگاهی و قدرت بیشتری نسبت به انسان دارد می گویید که چه کار باید بکند.