من موفق میشوم

ادامه نوشته

قانون جذب

قانون اعجاب آوری به نام قانون جذب

امروز صحبت از قانونی است که این روزها سروصدای بسیاری در کل جهان به پا کرده است. نام این قانون " قانون جذب " است که معادل انگلیسی آن می شود Law OF Attraction و شما می توانید با تایپ این کلمات در یک موتور جستجوی اینترنت مثل گوگل به صدها هزار مطلب و فیلم و سخنرانی در خصوص این چندکلمه به ظاهر ساده اما فوق العاده پر طرفدار دسترسی یابید. حتی آنقدر تعداد استفاده از این کلمات در زبان انگلیسی زیاد شده است که خیلی ها از حروف مخفف LOA به جای آن استفاده می کنند.در واقع بعد از تولید و نمایش فیلم راز یا Secret در سراسر جهان ، بسیاری از آدم های عادی متوجه این قانون شدند و تازه فهمیدند که می توانند بر اساس این قانون خیلی از تجربیات خود را توجیه و معنا کنند و با دیگران در مورد آنها صحبت کنند و از همه مهم تر با کلام و جملات و ادبیاتی مشترک به دیگران و بخصوص فرزندان و کسانی که دوستشان دارند منتثل کنند.آن رازی که در فیلم "راز" گفته می شد همین قانون جذب است که ده ها سال پیش در کتاب ها و نوشته ها و آموزش های استادان معرفت و موفقیت به همین عنوان قانون جذب معرفی و تشریح می شد. و این نشان می دهد که استفاده از رسانه ها و ابزارهای جدید برای انتقال مفاهیم و آموخته های معرفتی و موفقیتی چقدر می تواند کارساز و اثرگذار باشد.

بگذریم. در اینجا اصلا نمی خواهم موضوع را خیلی پیچیده تشریح کنم چرا که به قول آن مثل معروف اگر نتوانیم یک موضوع سخت را به زبان ساده بیان کنیم ، آن موضوع را نفهمده ایم. و من این جمله را کامل می کنم و ومی گویم اگر نتوانیم موضوعی سخت و پیچیده را به ساده ترین زبان ممکن آموزش دهیم اساسا در آموزش دچار مشکل می شویم و  نمی توانیم به خوبی  آن موضوع را به بقیه یاددهیم و بفهمانیم.

خوب بیائید ببینیم حرف حساب این "قانون جذب" چیست؟

قانون جذب می گوید:"هر چه فکر کنی همان می شود." این جمله خیلی آشناست نه!؟ چند بار در نوشته ها و سخنرانی های استادان موفقیت این جمله را شنیده اید!؟ خیلی ، نه!؟ بیائید بعضی از  شکل های معرفی قانون جذب را که به زبان های مختلف بیان می شود را به طور خلاصه  با هم مرور کنیم:

·        یخ های قطبی را دیده اید!؟ بخش کمی از آن از آب بیرون زده و بیشترین بخش های آن زیر آب از نظرها پنهان است!؟ ما آدم ها این بدنی که داریم آن قسمتی است که در دنیا ظاهر شده و همین الآن ما صاحب بخش بسیار بزرگی هستیم که از نظرها پنهان است اما چه بخواهیم و چه نخواهیم این نادیدنی بخشی از وجود ماست. به زبان دیگر ما انسان ها ادامه یافته فیزیکی و فرم مادی چیزی هستیم که در ذات خود غیر فیزیکی و غیر مادی است. قانون جذب قانونی است که آن بخش یخ زیر آب را هم به کار می گیرد.

·        الان در چه شرایطی هستی! خوشبختی یا نه مشکلات فراوانی داری؟! اطرافیان ات زیاد رفتار و اخلاق ایده آل تو را ندارند و یا نه فوق العاده اند ومنبع واقعی  امید و انرژی تو در زندگی محسوب می شوند؟ خلاصه هر چه داری و نداری ، حتی همین بدنی که داری و فرم عضلات و تیپ و هیکل و پوست و دندان و خلاصه هر چه هست چیزی است که تو خودت انتخاب کرده ای !!؟ بله دوست من درست شنیدی! آشی که می خوری آش کشک خاله نیست! آشی است که خودت برای خودت پخته ای!

·        آدم خلاق چه کار می کند؟ خوب خلق می کند! چه چیزی را؟ هر چیزی که بخواهد! تو هم یک خالق هستی . چه جوری خلق می کنی !؟ خیلی ساده با فکری که می کنی!؟ هر چه که فکر کنی بلافاصله در گوشه ای از این هستی خلق می شود و تو اگر دائم و پیوسته به آن فکر کنی ، این چیزی که خلق کرده ای به تو نزدیک می شود و کم کم تمام بخش های زندگی تو را فرا می گیرد. بعد از مدتی تو می بینی در محاصره چیزی قرار گرفته ای که قبلا به کوچکی و ناچیزی یک فکر و خیال بیش نبوده است. و تازه آن موقع است که می فهمی فکرهای تو ، حتی آن افکار ریزو ساده و بی اهمیت چقدر مهم و تاثیر گذار بوده اند.و حرف هایی که در مورد دیگران بر زبان می آوردی  یا راجع به آنها فکر می کردی ،تا چه اندازه روی زندگی الآن و آینده تو و اطرافیان ات اثر می گذاشته است.

·         هر چیزی که بتوانی تصور کنی مال توست. مال توست که آن را انجام دهی ، آنگونه باشی یا صاحبش باشی! تو فقط کافی است تصور کنی و روی این تصورات ثبات و استمرار داشته باشی! می بینی از دل ناکجا آبادی که هرگز نمی فهمی این تصور واقعی می شود و تو مالک آن می شوی.

·        خوب گفتیم که تو ای انسان خالق بزرگی هستی. می خواهی ببینی همین الان داری چه چیزی خلق می کنی ؟ خیلی ساده است! ببین به چی فکر می کنی! فکرهایی که برای فکر کردن انتخاب می کنی در دنیای واقعی یک ما به ازا و همزاد دارند و آن همان چیزی است که تو باعث خلق اش می شوی.

·        تو چه آدم بدی باشی چه آدم خوبی باشی! هستی و کاینات اوامر و فرمایشات تو را به دیده منت اجرا می کند. حتی لازم نیست خواسته ات را برزبان آوری! همین که نیت می کنی و فکر آن را در سرت می چرخانی ، بلافاصله زمین و زمان به هم می پیچند تا شکل واقعی و قابل حس و تجربه فکرت را مقابل چشمانت قرار دهند تا بفهمی نباید همینطوری بیخودی به هرتصویری خیره شوی و هر چیزی را گوش دهی و هر کلمه ای را بگویی و هر فکری را در سر بپرورانی! برای هر انسانی یک کارخانه بزرگ به عظمت هستی و کاینات وجود دارد که ورودی این کارخانه فکر و خیال و تصور آن انسان است و خروجی اش واقعی شده و به واقعیت پیوسته و شکل تحقق یافته آن فکر و خیال در دنیای واقعی!

·        زیاد جوش نزن و سعی نکن متفاوت باشی. در همین حالت طبیعی خودت که هستی آرام و آسوده باش. همه چیز کاینات به خیر و صلاح تو رخ می دهد و هیچ چیز و هیچ اتفاقی در این عالم علیه تو و به ضرر تو رخ نمی دهد.

·        هر انسانی می خواهد به لذت و شادی و کیف و خوشی و سرور برسد. چه کار می کند؟! به راه هایی فکر می کند که او را به این لذت برساند. این راه ها چگونه خلق می شوند و بین او و چیزی که قرار است به آن برسد قرار می گیرند و به زبان ساده سازنده این جاده ها چه کسی است!؟ جواب خیلی ساده است. سازنده جاده ای که هر انسانی را به چیزهای لذت بخش و شادی آفرین زندگی اش می رساند خود همان آن انسان است و او اینکار را به فکر کردن روی چیزی که می خواهد خلق می کند. خوب به این موضوع دقت کنید. شما می خواهید به چیزی در آنسوی کوه ها برسید. برای اینکار به جاده و راهی برای گام نهادن نیازدارید. این جاده را باید خودتان خلق کنید! چطوری !؟ با فکر کردن روی آن مقصد! ساده است نه؟

·        هر چه روی خوشی و لذت و شادی و سرور رسیدن به چیزی که برایت فرح بخش و آرام بخش است بیشتر تمرکز کنی به همان نسبت اعمال قوی تری از تو سرمی زند و تو پول و هزینه بیشتری برای آن تولید و صرف می کنی. هر چه تمرکزت روی چیزی که می خواهی کمتر شود ، تلاش ات کمتر می شود و هزینه ای که برای رسیدن به آن چیز صرف می کنی کمتر می شود. اگر می بینی دیگر حال و حوصله وقت گذاشتن و تلاش و تعقیب آرزوهایت را نداری فورا به دنبال دلیلی برای کم شدن تمرکزت روی آن چیز بگرد.

·        موقع مرگ آدم لازم نیست که حتما با درد و رنج و ناراحتی این دنیا را ترک کند. تو می توانی بدن مادی ات را به وقت لازم با آرامش و راحتی و بدون هیچ درد و رنج و عذابی ترک کنی. در واقع تو هرگز نمی میری ! تنها اتفاقی که می افتد این است که تو به وقت مقرر تصمیم می گیری پوست بیاندازی و قالب دیگری را برای حیات انتخاب کنی. این موجودی که پوست می اندازد و قالب عوض می کنی همان تکه بزرگتر یخ است که در این دنیا زیر آب پنهان شده و ما نمی بینیم.

 

جملاتی که برایتان گفتم خیلی هایش آشنا بودند نه!؟می دانید چرا!؟ چون اینها همان معنا های مختلف قانون جذب اند که به شکل های مختلف بیان شده اند. درست شبیه جواهری زیبا در وسط اتاقی که این اتاق هزاران پنجره دارد و هر کسی از یک پنجره به این جواهر می نگرد و آن را ازدید خودش و در واقع به خاطر زاویه دید خاص پنجره ای که به جواهر خیره شده معنا می کند. پس نتیجه اینکه "قانون جذب" باید چیز بدردبخور و جالبی باشد که انسان های موفق اینقدر روی آن کار کرده و کار می کنند و به شکل های مختلف آن را بیان می کنند واین معناها تمامی هم ندارد و هر روز هم به شکل ها و جلوه های جدیدتری معرفی و معنا می شود.

دوباره به کلمات "قانون" و "جذب" در "قانون جذب" دقت کنید. وقتی می گوئیم "قانون" معمولا خیلی ها یاد قوانین علمی و بخصوص قوانین فیزیکی می افتند. چیزهایی مثل قانون  ثقل یا جاذبه که فرمول ریاضی خاص خود را دارد و دانشمندان به کمک این قانون موشک و سفینه به فضا می فرستند و افتادن یک سیب را از بالا برجی بلند لحظه به لحظه تحلیل می کنند. یک قانون فیزیکی مثل قانون ثقل تکرارپذیر است. یعنی چه در ایران آن را آزمایش کنیم و چه در آن طرف دنیا ، اگر ضرایب و فرمول ها را درست و طبق الزامات قانون به کار بگیریم ، هر دو جا یک جواب واحد می گیریم. حتی اگر هزاران بار هم این آزمایش را تکرار کنیم. چه پیر باشیم ، چه جوان. چه سیاه باشیم چه سفید و حتی چه بی سواد باشیم و چه دانشمند و عالم . در هر حالتی قانون ثقل یا جاذبه کار می کند و جواب هم می دهد. وقتی هم می گوئیم "قانون جذب " منظورمان هم دقیقا چیزی شبیه همین قانون های فیزیکی تکرارشدنی و ثابت هستند. یعنی اینکه هر طوری باشیم این قانون درست کار می کند و جواب می دهد. این یک نکته خیلی مهم است که یکبار برای همیشه باید بگوئیم و خیالمان را از بابت آن راحت کنیم.

نکته دوم در مورد کلمه "جذب" در "قانون جذب" است. این جذب برای خیلی ها قابل تصور نیست. یعنی وقتی برایشان گفته می شود که به چیزهای بد فکر نکن چون به سمت زندگی تو جذب می شوند این حرف برایشان خنده دار و حتی بی معناست. آنها می گویند من که به چیز بد نخ نبسته ام که آن را به سمت خودم بکشانم . دارم به آن فکر می کنم.فقط همین !؟ و ازاین نکته کلیدی غافلند که این فکری که داری می کنی همان نخی است که نمی بینی! ما با فکر به چیزهایی که می خواهیم یا نمی خواهیم نخی نامریی قلاب می کنیم و بعد با تمرکز روی آن فکر ، درست مثل ماهیگیری که با قلاب ماهی را از اعماق نادیدنی آب بیرون می کشد ما هم چیزی که راجع به آن فکر می کنیم را از اعماق کاینات به سمت خود می کشانیم. اگر فکرت خوب باشد این ماهی خوردنی و لذیذاست. اگر فکرت بد باشد یک قورباغه یا چه بسا کوسه ماهی و شاید تمساح به سردیگر نخ فکرت وصل شود و به سمت تو بیاید. اگر تمساح و سوسمار نمی خواهی نخ را پاره کن! چطوری به آن دیگر فکر نکن و به جایش به ماهی خوردنی و زیبایی که دوست داری فکر کن. نخ که پاره شود سوسمار و قورباغه هایی که دوستشان نداری ، در سطح آب و شاید اطراف تو شناور می شوند ولی دیگر به تو کاری ندارند. آنها هیچ وسیله ارتباطی برای رسیدن به تو ندارند. چون نخی دیگر وجود ندارد که آنها را به تو برساند. و این یعنی تو در بین آدم هایی که منفی اند و دائم از سوسمار و تمساح و وزغ و خرچنگ حرف می زنند و می نالند ، شاد و خرم زندگی می کنی و اتفاقا هم هیچ کدام از این موجودات ناخواستنی سرراهت سبز نمی شوند. و برعکس هرچه ماهی طلایی و سفید و قزل آلا و خوشمزه و خوردنی است دوروبرت پرسه می زنند.

برای همین است که نباید به انتهای عبارت "قانون جذب" یک کلمه ای مثل خوشبختی را اضافه کرد و گفت "قانون جذب خوشبختی"! چرا که با اینکار "قانون جذب" را محدود کرده ایم و خود را از دیدن "قانون جذب بدبختی " محروم ساخته ایم. قانون جذب چیزی شبیه آهن ربا و مغناطیس است. آهن ربایی که این بار به جای جذب مواد آهنربایی و مغناطیسی ، هر چیزی را در زندگی به سمت شما جذب می کند. هم خوشبختی و هم بدبختی و هم مخلوطی از آنها و هم هر حالتی دیگر که تو انتخاب کرده باشی.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  |  4 نظر

قانون جذب و قوانین فیزیک

اخیرا که تعداد کسانی که فیزیک خوانده اند در دنیا زیاد شده و خیلی ها در همان سطح دبیرستان با مفاهیمی مثل فیزیک کوانتوم و اتم و بسته های انرژی در داخل اتم ها آشنا شده اند. تب جدیدی دنیای موفقیت را فرا گرفته به اسم تب تفسیر انرژی جهان هستی. به این شکل که با استفاده از قوانین فیزیک کوانتوم ، بسیاری تلاش می کنند ثابت کنند که هر چه ذره بین خود را بزرگتر کنیم و به مواد جهان ریزتر دقیق شویم سرانجام به اتم و فضای داخل اتم می رسیم و آنجا تازه متوجه می شویم که دنیای مادی ما چیزی نیست جز انرژی! بعد همین افراد سعی می کنند نتیجه بگیرند که خوب وقتی همه چیز این دنیایی که می بینیم انرژی است پس دیگر نباید تعجب کرد که فکر بتواند به ماده تبدیل شود و شکل مادی و واقعی به خود بگیرد. یعنی این اشخاص تلاش می کنند نهایتا نتیجه بگیرند که فکر یعنی چیزی که بیشتر به  انرژِی می ماند می تواند ماده را به سمت خود جذب کند و حتی گامی هم جلوتر می روند و می گویند ماده جدیدی را از دل کاینات بیرون بکشد!

این افراد که فکر را انرژی می دانند و از قوانین فیزیک کوانتوم برای اثبات ادعای خود کمک می گیرند معتقدند که برای آنکه انسان بتواند این انرژی را کنترل کند باید چهار کار را انجام دهد:

1-      شخص باید بداند چه می خواهد و همان را که می خواهد از کاینات درخواست کند. ( اینجا کلمه کاینات به معنای کل هستی  است.)

2-      شخص باید تمام فکر وذکرش را روی چیزی که می خواهد متمرکز کند و با تمام احساس وشور و شوق و هیجانی که در خودش می تواند ایجاد کند باید آن چیزرا طلب کند.

3-      آنقدر در چیزی که می خواهد غرق شود که اصلا فکر کند قبلا به آن چیز رسیده است و الان فقط بین او و چیز مطلوبش کمی فاصله افتاده که به زودی برطرف می شود.

4-      برای در آغوش گرفتن و دریافت و گرفتن چیزی که می خواهد کاملا آماده و گوش بزنگ باشد و هر چیزی که برای نگهداری و استفاده از آن چیز از قبل لازم است را مهیا کرده باشد.

این شیفتگان کوانتمی قانون جذب می گویند که اگر انسان دست از منفی بافی بردارد و حتی یک لحظه هم به یاس و ناامیدی و اندیشه های منفی اجازه رخنه در افکارش را ندهد سرانجام کاینات تسلیم می شود و از مجراها و کانال ها و جاده هایی که حتی فکرش را هم نمی توان کرد ، چیز طلب شده ناگهان در آغوش طالب آن قرار می گیرد.

می بینید که مدافعان کوانتمی قانون جذب با استفاده از  کلمات قلمبه و سنگین و شبه علمی مثل " فیزیک مدرن " و "کوانتوم" و " انرژی" سعی می کنند ، چیزی را بگویند که خیلی های دیگر از جمله نویسنده معروف میلدرد مان در کتابش تحت عنوان "همانی خواهی شد که باور داری" آن را در هفت مرحله زیر بیان نموده است. این نویسنده معتقد است که برای رسیدن به چیزی که می خواهیم باید هفت مرحله را از سر بگذرانیم:


1- از اعماق وجودمان طالب و خواستار آن چیز باشیم. یعنی با وجودی که الآن به آن چیز نرسیده ایم ، اما شوق و کشش و علاقه شدید و تمام ناشدنی برای وصال به آن چیز در تمام وجودمان موج بزند.

2- واضح و شفاف و با جزئیات کامل و دقیقا بدانیم چه چیزی را می خواهیم. گنگ و مبهم و گیج نباشیم که همینطوری یک چیزی را از روی هوس یا چشم و هم چشمی یا تقلید کورکورانه بخواهیم. باید آن چیز را حتی اگر به آن نرسیده ایم بتوانیم مقابل چشم دلمان ببینیم. مهم تر اینکه باید در اعماق وجودمان بابت خواستن این چیز دچار مشکل عذاب وجدان نباشیم و طلب کردن این چیز با ارزش های روحی و معنوی ما ناسازگار نباشد. باید ارزش هایی که به آنها معتقد هستیم هم این چیزی که برای رسیدن به آن لحظه شماری می کنیم را تائید کنند و این گرفتن تائید از تک تک ارزش های درونی مان مساله بسیار مهمی است.

3- فقط به خواست باطنی خودمان اکتفا نکنیم و چیزی که طالبش هستیم را با زبان ساده تقاضا کنیم. یعنی وقتی مطمئن شدیم و یقین پیدا کردیم که واقعا طالب آن هستیم ، با همین زبانی که صحبت می کنیم با صدای بلند برای کاینات درخواست خودمان را دعا کنیم و به اطلاع کاینات برسانیم.

4- باور کنیم و یقین داشته باشیم که بالاخره دیر یا زود حتما و مطمئنا به چیزی که می خواهیم می رسیم. هم در سطح خودآگاه و هم در سطح ضمیر ناخودآگاه باید این باور و یقین رسیدن به مقصود و مقصد را باید جا بیاندازیم.

5- برای رسیدن به چیزی که می خواهیم کاری انجام دهیم. حتی اگر اینکار یک  تلاش  کوچک چند دقیقه ای در طول روز باشد. باید بتوانیم در تصور و خیال خودمان را ببینیم که به مطلوبمان رسیده ایم. به جزئیات نباشد نباید کاری داشته باشیم و به اینکه کاینات چگونه می خواهد مشکلات سرراه را بردارد و ما را به وصال برساند. بلکه برعکس باید سعی کنیم خودمان را در حال لذت بردن از چیزی که بالاخره روزی به آن خواهیم رسید ببینیم.شک نداشته باشیم که سرانجام یک روزی و در یک جایی و یک جورایی ما به خواسته آرمانی مان می رسیم وچیزی که تقاضا کرده ایم را دریافت می کنیم. خودمان را در حال داشتن آن چیز و لذت بردن از آن هر روز در تصوراتمان ببینیم و در این تصور زیبا خود را شناور سازیم.

6- سپاسگذار باشیم. همیشه باید از خدا و خالق هستی تشکر کنیم و مهم این است که این سپاس و تشکر زبانی نباشد و در اعماق قلب و دلمان هم این سپاسگذاری را باید حس کنیم. قدرتمند ترین دعایی که می بایست هر روز دلمان را بلرزاند باید همین دو کلمه "خدایا متشکرم." باشد. وقتی این کلمات را در دل خود می گردانید سعی کنید آنها را واقعا و با تمام وجود احساس کنید. جوری تشکر کنید که انگار قبلا دریافت کرده اید و غرق در شکر و سپاس از درگاه خالق کاینات هستید.

7- امیدوار و منتظر و چشم به راه باشید. خودتان را طوری آماده کنید که همیشه در حالت یک نوع انتظار زیبا و یک جور چشم انتظاری توام با ذوق و شادی فراوان باشید. راهی پیدا کنید که این انتظار توام با شوق در زندگی شما هم نشان داده شود. و شما به طور دائم و مستمر لحظه ای هم از تصور وصال و رسیدن غافل نشوید. شاید کسی چیزی که می خواهید را به شما بدهد و شاید هم شما راهی برای رساندن خودتان به چیزی که طلب می کنید پیدا کنید. مهم این است که مطمئن باشید و منتظر باشید تا لحظه وصال اتفاق بیافتد.

اگر دقت کنید می بینید که این روش هفت مرحله ای مثل روش کوانتمی به علم فیزیک و قوانین علمی و ریاضی تکیه نمی کند و برعکس بر پایه یقین و اعتقاد و باور استوار است. جالب اینجاست که هر دو روش یعنی هم شیوه چهار مرحله ای کوانتومی و هم این شیوه هفت مرحله ای یقینی هر دو جواب می دهند. و این همان اعجاز شگفت آور قانون جذب است.

البته قانون جذب منتقدان زیادی هم دارد. کسانی که می گویند این قانون اصلا پایه و اساس علمی ندارد و هیچ تضمینی وجود ندارد که انسان بعد از طی همه مراحل به جوابی که می خواهد حتما برسد. یعنی همانطوری که قوانین طبیعی و فیزیکی حتما به جواب ثابتی منجر می شوند قانون جذب رسیدن حتمی به جواب را تضمین نمی کند. بعضی دیگر هم این سوال را مطرح می کنند که اگر کاینات فقط با یک فکر و اندیشه خشک  و خالی می تواند کلی ثروت و خوشبختی را به مردم ارزانی دارد ، پس چرا در دنیا این همه فقر و قحطی و مرگ وجود دارد؟

خیلی از منتقدان هم می گویند که قانون جذب فقط برای آدم های خوش شانسی کار می کند که به خاطر فرهنگ و محیط خاصی که در آن قرار دارند امکان رسیدن به آرزوها و خواسته هایشان وجود دارد و این قانون در همه جای دنیا یک جور جواب نمی دهند. دانشمندان هم شیفتگان کوانتومی قانون جذب را به شدت مورد انتقاد قرار می دهند و می گویند نباید از کلمه قانون برای بیان اتفاق جذب استفاده کرد چون امکان جواب گرفتن ثابت وقابل تکرار در هر شرایط دلخواه با این قانون و امکان آزمودن درستی یا نادرستی جواب وجود ندارد. انگار به نظر می رسد مدافعان قانون جذب اصلا نباید به سراغ قوانین علمی برای اثبات درستی کارکرد این قانون می رفتند چون دانشمندان قرص و محکم مقابل آنها قد علم می کنند و آنها هم چون قصد دارند با ابزارهای علمی و فیزیکی ، به توصیف یک پدیده متافیزیکی و غیر مادی بروند خوب طبیعتا شکست می خورند و نمی توانند به خوبی از خود دفاع کنند. این همان خطایی بود که در فیلم راز یا Secret صورت گرفت و بلافاصله در جلسات پرسش و پاسخ بین تماشاچیان این فیلم و سازندگان این مجموعه روی علمی نبودن ادعاهای کوانتومی دانشمند فیلم کلی انتقاد مطرح شد.

اما مدافعان قانون جذب اصلا به نظر دانشمندان و فیزیکدانان و اینکه آنها این قانون را تائید یا رد کنند اهمیتی نمی دهند. آنها بر این باورند که دانشمندان کل هنرنمایی شان مربوط به آن بخش از یخ است که روی آب شناور است و بخش عظیم کوه یخ زیر آب آن قسمتی است که قانون جذب برایش کار می کند و صادق است.


چگونه قانون جذب را در زندگی خودمان عملیاتی و اجرایی کنیم؟

 

برای اینکه قانون جذب را با تمام پوست و گوشت و استخوانمان بفهمیم باید به سراغ سنجش گر و حسگر قانون جذب در وجود انسان  یعنی دل یا همان حس ششم احساسی برویم. هر چه دل ناخوش تر باشد این نشان دهنده وجود اختلاف و تفاوت بین ارتعاش خیر کیهانی و کاینات با ارتعاش فعال در وجود ماست. هر چه دل شاد تر و خوش تر و با نشاط تر باشد این نشانگر همنوایی و هم سازی و هم آهنگی ارتعاش دل ما با ارتعاش کاینات است. ما وقتی بتوانیم به دلی آرام و مطمئن دست یابیم آنگاه همه مقدمات و لوازم مورد نیاز برای اجرای صحیح قانون جذب در وجودمان مهیا شده است. یعنی فقط وقتی دریای دل آرام است می تواند انعکاس عکس زیبا و جذاب ملکوت آسمان ها و کاینات را در خود منعکس سازد.

تمام روش هایی که در این جا گفته می شود مجموعه کارهایی است که ما باید انجام دهیم تا اولا موانع موجود در فکر و ذهن و اعماق باورهای خود را از سرراه اجرای صحیح قانون جذب برداریم و ثانیا بتوانیم به دلی دائما آرام و با ثبات دست یابیم که بتوانیم ارتعاشی مستمر و دائمی را هم نوسان و هم آوا با آهنگ جمعی کاینات در وجود خودمان تجربه کنیم. بیائید با هم روش های عملیاتی کردن قانون جذب در وجودمان را مرور کنیم:

روش اول : شکرگذاری و سپاس دائم هر آنچه داریم و مقابلمان ظاهر می شود.

این روش یعنی قدردانی از آنچه در هر لحظه داریم را می توانیم همیشه و همه جا اجرا کنیم. مثلا فرض کنید در اداره پست معطل ایستاده اید. به جای نق زدن و شکوه و گلایه از معطلی با خود بگوئید:

ـ چه ساختمان زیبا و قشنگی را برای این اداره در نظر گرفته اند.

ـ چقدر خوب و دوست داشتنی است وقتی آدم می بیند اداره به این بزرگی اینقدر تمیز است.

ـ چقدر این کارمند پست صمیمی و مهربان و قابل تحسین است.

ـ آن مادری که در صف ایستاده چقدر قشنگ با بچه اش رفتار می کند.

ـ چه ژاکت زیبایی تن آن مرد پیر است.

ـ حتما روز خوبی خواهم داشت.

یا وقتی در خیابان رانندگی می کنید با خود بگوئید:

ـ من ماشینم را خیلی دوست دارم.

ـ این اتوبان جدید فوق العاده درست شده است.

ـ هر چند باران می بارد اما همین ریزش باران رانندگی را رویایی و خاطره انگیز می سازد.

ـ چقدر خوشحالم که همه چیز ماشینم درست کار می کند.

توجه داشته باشید که هدف از این شیوه نگاه کردن مثبت و انرژی بخش عالم ، ایجاد روحیه رضایت و فروتنی باطنی و در نتیجه شادمان ساختن دل یا همان حس ششم درونی وجودتان است. دلیلی هم ندارد که حتما در خصوص محیط و شرایطی که در آن قرار دارید به قدردانی و سپاس بپردازید. مثلا می توانید روی هر شی دیگری که در مقابل شما قرار دارد متمرکز شوید و آن را تحسین کنید. مثلا بگوئید:

ـ این ساختمان روبرویی را چقدر با سلیقه و زیبا درست کرده اند.

ـ با ایجاد این پارکینگ عمومی در آنسوی خیابان چقدر کار مراجعین به ادارات اطراف راحت شده است.

ـ چقدر باجه تلفن در دو طرف خیابان وجود دارد و با اینکار تا چه حد مردم در برقراری تماس با هم راحت تر شده اند.

ـ صندلی های انتظار موجود در این اداره چقدر زیاد است و در نتیجه مراجعین موقع انتظار زیاد سرپا نمی ایستند و این چقدر خوب است.

ـ این پنجره های بزرگ چقدر خوب روشنایی و نور کافی را به داخل ساختمان و اتاق ها هدایت می کنند.

ـ از اینجا که نشسته یا ایستاده ام چه نمای خوبی مقابل چشمان من قرار دارد.

این روش یعنی شکرگذاری و تحسین و سپاس مستمر و دائم نسبت به محیطی که در آن قرار داریم و چیزهایی که در اختیارمان است ، باعث می شود روحیه ای شاد و باطنی آزاد و راحت پیدا کنیم و مضاف بر این افکار منفی گله مندی و نارضایتی فرصت جلوه گری و اظهار وجود مقابلمان پیدا نکنند.

در واقع هر وقت شما از یک چیز خوب تعریف می کنید. یک اتفاق میمون و مبارک را سپاس می گوئید. یک کار ارزشمند را مورد قدردانی قرار می دهید. در واقع به کاینات می گوئید:" لطفا از این چیز بیشتر به من بده!" و کاینات هم بلافاصله با محقق سازی آن در هستی به شما پاسخ می دهد:" بلی سرورمن! امر شما اجرا شد. " و شما در ادامه زندگی خود می بینید که تعداد این چیزهای زیبا و خوشایند و مطلوب در زندگی شما بیشتر از روز قبل می شوند و هر روز صحنه ها و اتفاقات و آدم های خوب و مثبت بیشتری سرراه زندگی شما سبز می شوند. این خاصیت قانون جذب است که به هر چه بیشتر توجه کنی و با هر موضوعی  که بیشتر افکارت را متوجه آن سازی ، آن چیز و آن موضوع در زندگی تو بیشتر محقق خواهد شد. بزرگی نقل می کند که انسان ها در آن دنیا با همان چیزهایی همدم و همنشین خواهند شد که در این دنیا می پسندند و تحسین می کنند. و قانون جذب می گوید ما همین الآن موجوداتی آن دنیایی و این دنیایی به طور همزمان هستیم.

روش اول عملیاتی ساختن قانون جذب می گوید به هر چه بگویی متشکرم مهماندار سفینه کاینات بیشتر از آن به تو هدیه می دهد. پس تا می توانی نسبت به خوبی های اطراف ات و آنچه به تو ارزانی داشته شده است سپاسگذار و قدردان باش.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  |  3 نظر


چگونه قانون جذب را در زندگی خودمان عملیاتی و اجرایی کنیم؟

 

روش دوم: برای خودتان یک جعبه جادویی آرزوها درست کنید.

یک جعبه یا چمدان کوچک یا صندوقچه شیک و باارزش درست کنید و روی آن بنویسید جعبه جادویی آرزوهای من. بعد این جعبه را از هر چه عکس و نوشته و یادگاری جالبی که در بریده روزنامه ها و مجلات پیدا می کنید پر کنید. مثلا فرض کنید آرزو دارید صاحب یک خانه بزرگ با حیاطی وسیع و چشم اندازی جالب شوید. تصویری از این خانه رویایی و آرمانی خود تهیه کنید و آن را چاپ کنید و داخل این جعبه آرزوها قرار دهید. می توانید زیر این تصویر بنویسید :"خانه رویایی من که حتما به آن خواهم رسید."  تصویری از اتومبیلی که دوست دارید. لباس هایی که می پسندید. جاهایی که می خواهید ببینید. حتی تصویری از حساب بانکی رویایی تان با هر مقدار پولی که می خواهید در آن موجود باشد. می توانید گامی فراتر بروید و یک دفترچه حساب بانکی برای خودتان درست کنید و مبلغ مورد نظرتان را در آن بنویسید و داخل جعبه جادویی قرار دهید. همیشه با خود تکرار کنید که کاینات همیشه به این جعبه سرک می کشد و حتی اگر درآن بسته هم باشد تمام محتویات آن را به طور دائم و مستمر مد نظر قرار می دهد و برایتان در گوشه ای از جهان به واقعیت تبدیل می کند. شک نکنید که این جعبه جادویی ارتباط شما با کاینات است. هر چه بخواهید و آرزو کنید را کافی است در این جعبه قرار دهید. می توانید سفارشات درخواستی خود را روی کاغذی بنویسید و داخل جعبه بگذارید. حتی می توانید با این جعبه برای دیگران هم چیزهایی سفارش دهید. کاینات بدون هیچ شرط و قید و بندی تمام سفارشات موجود در جعبه را محقق خواهد ساخت.

حتی در زندگی روزمره خود ، زمانی که به جعبه هم دسترسی ندارید ، مثلا وقتی داخل اتوبوس نشسته اید و یا در صف ترافیک منتظر مانده اید ، می توانید چشمانتان را ببندید و آرزویی را در دل بگردانید و آن را به طور ذهنی و تجسمی داخل این جعبه قرار دهید. خواهید دید که صرف داشتن چنین جعبه ای به شما انرژی و قدرتی شگرف و شگفت انگیز می بخشد. اگر این روش را به کار بگیرید خواهید دید که وجود فیزیکی یک جعبه جادویی باعث می شود که مقاومت نامریی ذهن وفکر شما در مقابل امکان پذیری قانون جذب به شدت کاهش می یابد و هر گاه که یکی از آرزوهای سفارشی موجود در جعبه به واقعیت می نشیند ، جادویی بودن این جعبه اسرار آمیز برای ذهن و فکر شما بیشتر آشکار می گردد. جعبه سحرآمیز آرزوهای شما می تواند همه چیز را در بر بگیرد. بنابراین در سفارش دادن و آرزو کردن اصلا محافظه کار نباشید و با دلی باز و جرات تمام اینکار را انجام دهید. انجام هیچ کاری برای کاینات غیر ممکن نیست. کاری نکنید که بعد از مدتی وقتی به سراغ جعبه آمدید و متوجه شدید که تمام سفارشات و آرزوهای ارسالی به جعبه تمام و کمال محقق شده اند ، حسرت بخورید که چرا سفارشات بیشتری را به این جعبه نفرستادید!!؟

 

روش سوم : مستند سازی و مکتوب نمودن آرزوهایتان به همراه دلیل آرزو.

چهار دفتر چهل برگ زیبا و جذاب برای خود تهیه کنید. روی یک دفتر بنویسید "شغل من" روی دفتر دوم بنویسید :"بدن من " و روی دفترهای سوم و چهارم هم بنویسید:"روابط من" و " خانه من".

شما باید در هر کدام از این دفترچه ها آرزوهای مربوط به آن دفترچه را همراه با دلیل آرزو و اینکه چرا چنین آرزویی را به دل خود راه داده اید. مثلا در دفترچه "بدن من" می توانید بنویسید:

  من می خواهم وزن خودم را کم کنم و به وزن ایده آلم برسم.......

ـ زیرا می خواهم احساس بهتری داشته باشم.

ـ زیرا می خواهم خوش تیپ تر به نظر برسم و در نتیجه جذابیت بیشتری داشته باشم.

ـ زیرا می خواهم بتوانم بعضی از لباس های مورد علاقه ام را که الان اندازه ام نیست با کم کردن وزن و لاغر شدن بپوشم.

ـ زیرا می خواهم دچار بیماری های ناشی از چاقی مثل سکته مغزی و ایست قلبی یا بیماری های شایع دیگر در انسان های چاق نشوم.

 

یا می توانید بنویسید که من می خواهم یک آرایشگر خوب و ماهر پیدا کنم ....

ـ زیرا می خواهم همیشه موهای سرم در بهترین حالت باشد.

ـ زیرا با داشتن یک آرایشگر خوب و ماهر دیگر کمتر نگران خراب شدن موهایم هستم.

 

یا در مورد لباس می توانید بنویسید که من می خواهم چند تا لباس عالی داشته باشم ....

ـ زیرا که با لباس های متنوع و عالی برای هر مناسبتی می توانی بهترین لباس را داشته باشی.

ـ زیرا می خواهم خوش تیپ تر و جذاب تر به نظر برسم.

ـ زیرا می خواهم مردم وقتی با من در لباس های عالی برخورد می کنند رفتار مثبت تری داشته باشند.

ـ زیرا وقتی لباس خوب به تن داری مردم بیشتر به تو احترام می گذارند.

 

یا می توانید در مورد دندان های خود بنویسید که شما می خواهید هزینه زیادی را برای نگهداری و ترمیم و بازسازی و حفظ دندان هایتان در سال کناربگذارید....

ـ زیرا وقتی دندان های سالم داشته باشی می توانی عمر بیشتری کنی و بدنی سالم تر داشته باشی.

ـ زیرا دندان سفید و سالم به زیبایی انسان جلوه بسیار بیشتری می بخشد.

ـ زیرا وقتی دندان های سفید و سالم داشته باشم راحت تر و بیشتر می توانم در جمع بخندم.

ـ زیرا مجبور نیستم هرازچندگاهی درد شدید دندان و عفونت لثه و دهان را تحمل کنم.

 

توجه داشته باشید که وقتی شما روی مسائل مهم زندگی خود متمرکز می شوید و آنها را با ذکر دلیل ثبت می کنید ، در واقع ضمن اینکه مساله مربوطه را از گوشه تاریک ذهن خود بیرون می آورید و مقابل روشنایی ذهنتان قرار می دهید. با ذکر دلیل ، منطقی بودن و ضروری بودن آن را مشخص می سازید و از همه مهم تر با از ابهام خارج ساختن مساله ، تمرکز بهتر و بیشتری روی آن موضوع فراهم می سازد. هر چه تمرکز فکر روی چیزی بیشتر شود ، ارتعاشات مربوط به آن طلب و خواسته بیشتر و قوی تر و مستمر می شود و هر چه ارتعاش قوی تر و دائمی تر باشد ، سرعت تحقق و واقعی شدن آن هم افزایش می یابد. این خاصیت یعنی شفاف سازی مسائل و افزایش تمرکز روی خواسته ها در روش مستند سازی آرزوها مهم ترین و برجسته ترین ویژگی این روش می باشد.

به همین شکل می توانید دفترچه "خانه من" و دفترچه های دیگر یعنی "شغل من " و "روابط من" را پر کنید.

مثلا در دفترچه "خانه من" می توانید بنویسید:

من می خواهم عالی ترین مبلمان و اثاثیه را برای خانه خودم پیدا کنم.

و یا من می خواهم خانه ام را مرتب و منظم تر کنم.

یا می خواهم قفسه های پلاستیکی چند طبقه در گوشه های خانه بگذارم.

یا در و دیوار و کف حمام و دستشویی را با یک کاشی زیبا و عالی فرش کنم.

و اکنون دلیل خواستن این چیزها را هم در همان دفترچه  در کنار هر آرزو بنویسید.

مثلا بنویسید می خواهم عالی ترین مبلمان و اثاثیه را برای خانه خودم پیدا کنم و بخرم ....

ـ زیرا تغییر دکوراسیون منزل باعث عوض شدن کامل حال و هوای خانه می شود و روحیه همه ساکنین خانه را متحول می سازد.

ـ زیرا اهل مهمانی دادن و دعوت دوستان به منزلم هستم و با تغییر و زیبا سازی دکوراسیون احساس خوبی به من دست می دهد.

یا در مقابل آرزوی مربوطه به مرتب سازی منزل بنویسید:

من می خواهم خانه ام را مرتب تر و منظم تر سازم ....

ـ زیرا وقتی همه چیز نظم و ترتیب داشته باشد آرام تر و آسوده تر هستم.

ـ زیرا دیگران در مقابل این نظم و ترتیب فراوان حالت احترام می گیرند و تحسینم می کنند.

ـ زیرا وقتی همه چیز سرجای خود باشد و نظم کامل در مورد تمام وسایل حاکم باشد ، انجام کارها سریع تر انجام می شود و چیزهای مورد نیاز زودتر پیدا می شوند.

ـ زیرا با مرتب سازی وسایل ضروری از وسایل غیر ضروری راحت تر تشخیص داده می شود و امکان خلوت کردن محیط بدون لطمه خوردن به کارها بیشتر فراهم می شود.

ـ زیرا با نظم و ترتیب بیشتر فکر آدم دیگر لازم نیست به مسائل جزیی مثل یافتن گمشده ها صرف شود و انسان می تواند کارآیی بیشتری داشته باشد.

و همینطوردر مورد کاشی های حمام می توانید بنویسید:

 من می خواهم کف و درو دیوار حمام و دستشویی را با بهترین کاشی ها فرش کنم....

ـ زیرا جلوه و زیبایی بهتری به این دو محیط اصلی و خصوصی انسان می بخشد.

ـ زیرا تمیز کردن و نظافت و بهداشت این دو محیط راحت تر و بهتر صورت می گیرد.

ـ زیرا با اینکار قیمت خانه و منزل من بیشتر می شود.

ـ زیرا با اینکار احساس بهتری نسبت به محل سکونت خودم پیدا می کنم.

و به همین ترتیب می توانید دفترچه های دیگر را پر کنید.

نکته مهم در روش مستند سازی آرزوها به همراه ذکر دلیل خواستن و طلب آنها ، این است که نباید به چگونگی انجام آنها و سخت و آسان بودن تحقق آنها و یا زمان برآورده شدن این آرزوها کاری داشته باشیم و تمام این مسائل را به کاینات واگذار کنیم. در واقع بر اساس قانون جذب ما فقط می خواهیم و طلب می کنیم و اتفاقا اینجا چون می نویسیم و با دلیل طلب می کنیم به افکار مزاحم موجود در ذهن خود پیغام می دهیم که در طلب این آرزوها جدی هستیم و در نتیجه انتظار مقاومت کمتری از سوی آنها را داریم.

اگر به جای نوشتن دلیل آرزو ، وقت و انرژی خود را روی چگونگی و نحوه رسیدن به این آرزو صرف کنیم ، فکرفورا خودش را مطرح می کند و شروع به عرض اندام نموده و با ذکر هزاران دلیل و اشکال در مقابل امکان تحقق این آرزوها سنگ اندازی می کند. همینطور اگر به زمان و هزینه برآورده شدن آرزوها فکر کنیم بازهم با مقاومت فکر و ذهن روبرو می شویم. وقتی هم مقاومت در میان باشد سیگنال منفی است که به سوی کاینات گسیل می شود و در نتیجه در نهایت کار ، "ارتعاش آرزوی طلب شده" نمی تواند دامنه و شدت کافی برای هم ارتعاشی با کاینات را پیدا کند. به همین خاطر در قانون جذب مکررا گفته می شود که اصلا نگران منبع تامین و چگونگی اتفاق افتادن وقایع نباشید و به اینکه کی و کجا قرار است آرزوها تحقق یابند و چه کسانی در آن دخیل اند و شکل تحقق اش چطوری است کاری نداشته باشید. بر طبق قانون جذب اگر مطمئن اید که تردید و دودلی در فکر و ذهنتان وجود ندارد و یقین و توکل دل شما را آرام و مطمئن ساخته است ، فقط کافی است بخواهید ، کاینات مانند معاونی بسیار قدرتمند در کمترین  زمان همه چیز را برایتان مدیریت و هماهنگ می سازد و نتیجه را دودستی تقدیم شما می سازد.

 

روش چهارم: استفاده از قدرت تجسم و زنده نمایی ذهنی  موسوم به واقعیت مجازی.

در این روش شما مثل یک کارگردان فیلم آرزوهای خود را به طور دقیق با در نظر گرفتن همه ریزه کاری های صحنه و البته با حضور خود به همراه تمام احساسات ( یعنی همه حواس پنج گانه بینایی و شنوایی و لامسه و بویایی و چشایی  و همینطور حس ششم یعنی همان دل و قلب خودتان) در ذهن خود مجسم کنید و در آن زندگی کنید!

بله درست فهمیدید! باید در فیلم زنده و جانداری که از رسیدن به آرزویتان در ذهن کارگردانی می کنید زندگی کنید. آن را با تمام وجود حس کنید و این امکان را برای  جسم و روح خود فراهم کنید که انگار به آرزوی خود رسیده اید و در حال تجربه و استفاده از آن هستید.

یک کارگردان وقتی فیلمی می سازد چه می کند؟ جواب کاملا مشخص است. همه چیز را مد نظر خود قرار می دهد. اینکه صحنه در محیط باز باشد یا در فضای بسته. اینکه نور چگونه باشد. چه لباس هایی تن هنرپیشه ها باشد. چگونه با هم صحبت کنند و به هم نگاه کنند و با یکدیگر رفتار کنند. جزئیات دکوراسیون چگونه باشد. در روش زنده نمایی تجسمی شما به عنوان کارگردان فیلم مجازی ذهنی خود حتی باید پا را از این محدوده فراتر بگذارید و خودتان هم به عنوان کارگردان و هم به عنوان هنرپیشه نقش اول به ایفای نقش بپردازید. یعنی باید در فیلمی که می سازید کاملا غرق شوید و آن را با تمام وجود تجربه کنید. در این حالت نه تنها نور و صدا و دکوراسیون و محیط را باید بازسازی کنید. بلکه باید روی چیزی که می چشید و می بوئید و لمس می کنید و حتی احساسات لحظه به لحظه درونی خود هنگام پخش فیلم نیز تمرکز داشته باشید. اگر اینقدر واقعی و جدی در فیلم ذهنی خود غرق شوید خواهید دید که دریچه های ارتباط دل شما با کاینات همگی باز می شوند و ذهن و فکر شما به هیچ وجه نمی تواند به عنوان یک مانع مقاوم بین ارتعاشات درونی آرزوهای شما و ارتعاشات کاینات ظاهر گردد.

احساس باشکوه و عالی که هنگام تجسم ذهنی برآورده شدن آرزوها در ذهن خود ایجاد می کنید ، آنچنان حالت خوش و دل گشایی و نشاط عالی را در وجود شما زنده می کند که ارتعاشی فوق العاده قدرتمند را در خصوص آن آرزو به کاینات گسیل می دارد. شما می توانید از این روش در تمام مواقع استفاده کنید. هروقت احساس ناخوشی و دلتنگی و دلشوره و دل افسردگی و دل مردگی به شما دست داد ، فورا می توانید چشمانتان را ببندید و آرزویی را نیت کنید که باعث دلخوشی و دلشادی و دل آرامی شما شود.چیزی که در ذهن شما می گذرد را فقط شما می بینید. بنابراین در صحنه پردازی فیلم ذهنی و تجسمی خود می توانید بالهای خیال خود را باز کنید و هر چه می خواهید را در صحنه قرار دهید. هرچه شوق و شور و هیجان بیشتری در فیلم ذهنی شما ایجاد شود کاینات آن صحنه از فیلم را زودتر واقعی می سازد. این رسم قانون جذب است.

در روش تجسم نمایی آرزو در ذهن ما از این اصل استفاده می کنیم که :" اگر یک فکر احساس بدی در ما زنده کرد آن فکر بد است!" به زبان دیگر احساس درونی که ما در اعماق دل خود حس می کنیم می تواند به عنوان راهنمایی برای اینکه بفهمیم آیا فکری که الان مشغولش هستیم خوب یا بد است به کار گرفته شود. استفاده از دل به عنوان وسیله ای برای هدایت افکار در قانون جذب ابزاری مهم و کلیدی است. ما به عنوان یک موجود خالق و آفریننده در این دنیا قدرتی جادویی داریم به نام "تقاضا می کنیم و فوری کاینات اجابت می کند!" اما این قدرت جادویی توسط فکر مهار می شود و تضعیف شده و حتی بسیاری مواقع مسدود و ناتوان می گردد. اگر بتوانیم مقاومت فکر را از سرراه برداریم می توانیم دوباره به قدرتی که از ابتدای تولد همراه ما بوده دست یابیم. از آنجا که فکر احساس قدرتنمایی فراوانی می کند و هر چه با او درافتد را محکوم می کند نمی توان با خود فکر به جنگ فکر رفت و لااقل اگر بتوان این کار را کرد بسیار مشکل است. اما راه دیگر احساسی است که هر فکری در دل ما ایجاد می کند. فکر و احساس فکر ارتباط مستقیم و تنگاتنگی با هم دارند. ما برای اینکه بفهمیم یک فکر بازدارنده و ضد ارتعاش کایناتی است یا آرام ساز و مقوی ارتعاش کافی است به احساسی که از هر فکر در دل ما ایجاد می شود دقت کنیم. اگر احساس خوب بود آن فکر خوب است و اگر احساس ناخوشایند بود آن فکر ناخوب است.

با روش تجسم ذهنی یا واقعیت مجازی ما در واقع روی احساس خود اثر می گذاریم و به صورت غیر مستقیم فکرهای خوب و مثبت و انرژی بخش و امیدآفرین را در ذهن خود جایگزین می کنیم. ما با کنترل و هدایت احساس درونی خودمان امکان باز شدن دریچه ارتباط خود با کاینات را فراهم می کنیم. این روش فوق العاده قدرتمند است.

 

روش پنجم: پولدار نمایی یا تقویت احساس توانگری!

در این روش شما یک حساب بانکی مجازی در ذهن خود ایجاد می کنید. به عبارت دیگر با وجودی که ممکن است در هیچ بانکی پول نداشته باشید اما فرض می کنید که یک حساب بانکی پر از موجودی دارید که به کمک آن تمام هزینه های خود را پرداخت می کنید و با آن هر چه بخواهید را می خرید. درست انگار چنین حسابی وجود دارد و شما دیگر هیچ نگرانی از بابت کم پولی و نداری دیگر به ذهن خود راه نمی دهید. می توانید برای زنده نمایی و واقعی سازی این احساس از دسته چک های بلااستفاده یا دفترچه های بانکی باطل شده استفاده کنید. همینطور می توانید از برنامه های حسابداری کامپیوتری هم کمک بگیرید. حتی می توانید یک دفتر بخرید بنام دفتر حسابرسی روزانه و درآن میزان پول های واریزی به حساب خود و برداشت ها از حساب را یادداشت کنید. ممکن است بگوئید که این کارها تخیلی و توهمی است و بدرد نمی خورد اما نکته کلیدی اینجاست که ما هدفمان تاثیر گذاری مستقیم روی احساس تنگدستی و فقر موجود در اعماق دلمان و دست کاری و تغییر این احساس به حس باشکوه توانگری و دارا بودن است.

نکته کلیدی این روش آن سات که تا حدامکان آن را واقعی و باور کردنی کنیم. ابتدا باید در دفتر موجودی مجازی خودتان فرض کنید که یک میلیون تومان موجودی دارید. اینکه این مبلغ از کجا آمده را به کاینات واگذار کنید و فرض کنید که به یک روش درست و سالم این مبلغ به حساب شما واریز شده است. و شما باید آن را خرج کنید. یعنی در ستون بستانکاری یا دریافتی ها این یک میلیون تومان را بنویسید و بعد شروع کنید به خرج کردن آن به هر شکلی که دوست دارید. می توانید هم این پول را یکجا خرج کنید و یا می توانید با دقت و حساب و کتاب از آن برای خرید چند جنس استفاده کنید. نکته این روش در احساس خوش و خوبی است که از خرید کردن و پول خرج کردن باید در وجود شما زنده شود. در بخش هزینه ها یا مخارج با ظرافت و وسواس کامل بنویسید که تومان به تومان این پول را چه جوری خرج کرده اید. برای هر خرجی که می کنید شرح و توصیف کاملی ثبت کنید. مثلا بنویسید سه هزارتومان برای خرید یک مداد زیبا و شیک خرج کردم یا بنویسید که یک جفت کفش ورزشی گران قیمت آدیداس با ظاهری فوق العاده و بی نظیر برای خودم خریدم و یا برای خرید بهترین گوشی موبایل اینقدر هزینه کردم. همه این یک میلیون تومان را می توانید همین امروز خرج کنید یا بخشی از آن را برای فردا نگه دارید. اما ما پیشنهاد می کنیم که تا می توانید همین امروز حساب را به صفر برسانید. فردا که از خواب برمی خیزید در بخش واریزی حساب خود بنویسید دو میلیون تومان و تا غروب فردا برای این دومیلیون تومان هزینه سازی کنید. روز بعد این رقم را سه میلیون و روز چهارم به چهار میلیون برسانید. روز پنجم مجبورید برای پنجاه میلیون تومان هزینه سازی کنید و روز سیصدم شما سیصد میلیون تومان پول دارید که باید برای خرج کردن آن فکری بیاندیشید. اگر این بازی را برای یکسال هر روز انجام دهید خواهید دید که بیش از شصت و شش میلیارد تومان پول خرج کرده اید.

مهم ترین تاثیری که این بازی ذهنی دارد تقویت احساس تجسم شماست. بعد از چند هفته از شروع این تمرین خواهید دید که چند هفته ای که گذشت شما تمرکزتان بیشتر از آنکه روی پول باشد روی خرج کردن درست و حسابی آن مبلغ است و با این قابلیت شما متوجه خواهید شد که توانایی شما در تجسم توانگری خود تا حد بی نظیری افزایش یافته است. جالب است بدانید اکثر افراد تجسم های خود را واقعا زیاد جدی نمی گیرند و تمرین نمی کنند. خیلی از مردم ارتعاشات درونی خود را به آنچه مشاهده می کنند سنجاق می کنند نه به آنچه تجسم می کنند. به عبارتی رویا دیدن و تجسم کردن در بین انسان های امروزی جدی قلمداد نمی شود. اما با انجام این تمرین تجسمی توانگری شما خواهید دید که هر چه بیشتر در تجسم های خود این بازی را تمرین می کنید درزندگی واقعی به همان نسبت آرزوهای بیشتری از شما برآورده می شود و انتظارات و درخواست های قلبی شما زودتر تحقق می یابند.به عبارت دیگر شما با تمرین روی این روش ، یعنی توانگر نمایی و تجسم پولدار بودن، مرکز توجه خود را جابجا می کنید و ارتعاشات جدیدی را در زندگی خود به کاینات گسیل می دارید که کاینات هم با برآورده کردن آرزوی مربوطه به این ارتعاشات بیشتر جواب می دهد.

اگر قرار باشد که شما همیشه توجه و دقت خود را معطوف به وضعیت فعلی خود نمائید ، بدیهی است که آینده شما مثل همین الانتان خواهد بود. اما اگر توجه خود را به سمت ایده های در حال گسترش عالی معطوف کنید ، یعنی همان چیزی که در روش توانگر نمایی ارائه می شود در نتیجه کاینات به ارتعاشات این افکار جدید پاسخ خواهد داد و آینده شما بسیار بهتر از الآنتان خواهد شد. برای کاینات فرقی نمی کند که منبع ارتعاش ساطع و فرستاده شده از سمت شما کدام فکر بوده است. اینکه ارتعاش حاصل در اعماق وجود شما مربوط به شرایط فعلی زندگی تان است و یا به خاطر فضای تجسمی این ارتعاش ایجاد شده ، برای کاینات تفاوتی ندارد. بنابراین به محض اینکه شما با درگیر شدن در بازی تجسمی توانگر نمایی  ارتعاشات جدیدی به کاینات می فرستید کاینات می فهمد که به دلیلی سمت توجه شما به سوی دیگری متوجه شده است و در نتیجه ارتعاش مربوط به سمت جدید را در دستور کار خود قرار می دهد.یعنی ارتعاش مربوط به توانگر شدن و بهبود شرایط مالی شما را دریافت نموده و اجابت می کند. شما می توانید این بازی را دریک زمان کوتاه انجام دهید و یا اینکه آن را به مدت یکسال و حتی بیشتر ادامه دهید.

اوایل کار ممکن است این بازی مسخره و بی معنا جلوه کند. اما هر چه بیشتر بازی کنید قدرت تجسم و تصور شما وسیع تر می شود. و با گسترش قدرت تجسم شما بیشتر روی جنبه شادی بخش و خوشایند این بازی متمرکز می شوید و سعی می کنید آن را بامزه تر سازید و به همین میزان هم مرکز توجه غالب ذهن شما جابجا می شود.

در واقع وقتی دارید در تجسم خود چک می کشید و برای هر هزینه ای که خرج می کنید یادداشتی می نویسید ، جهت ذهن خود را روی نوشتن متمرکز می کنید و در نتیجه هیچ احساس مقاومتی در وجود خود هنگام نوشتن چک ها احساس نمی کنید چرا که ترسی از بابت کم شدن پول و یا از دست دادن چیزی ندارید.شما در این حالت بی مقاومتی ذهن ، به واقع شروع می کنید به نوشتن آرزوهای خود و به تعبیری دیگر به صورت رودرو با کاینات بدون هیچ واسطه ای به نقل آرزوهای خود می پردازید. ذهن شما هم خودش را عقب کشیده چرا که گمان می کند قضیه بازی است و دلیلی برای سنگ اندازی و دخالت وجود ندارد. غافل از اینکه شما در طول این بازی فرصت پیدا کرده اید که به کاینات بگوئید دقیقا چه آرزوهایی دارید و چقدر از رسیدن به این آرزوها خوشنود خواهید شد. در این غفلت و بی خبری ذهن و فکر هم کاینات به سرعت ارتعاشات آرزوهای ما را گرفته و به سراغ کار خود یعنی برآورده کردن آنها و تغییر شرایط زندگی فعلی ما برمی خیزد و دیری نمی گذرد که ناگهان فکر و ذهن خودش را درشرایطی واقعی و تغییر کرده و متفاوت با قبل می بیند و ناباورانه آن را باور می کند و می پذیرد و در حقیقت بدون هیچ مقاومتی تسلیم می شود.

با مرور زمان متوجه خواهید شد که به یمن این بازی هیجان انگیز و شادی آفرین ، نه تنها وضع مالی شما به شدت بهبود یافته است بلکه همه چیزهایی که در طول این بازی هنگام بدست آوردنشان و خریدنشان احساس خوبی در شما زنده کردند هم به زندگی شما وارد می شوند.

می توانید بازی را همین الان شروع کنید و چند ساعت بعد تمام کنید. و بعد زمانی دیگر هر وقت خواستید به سراغ این بازی بیائید یا می توانید آن را به طور دائم و مستمر ادامه دهید. این بازی هیچ قاعده و قانونی ندارد. باید و نبایدی در کار نیست. هرچه هست قدرت تجسم و خیال پردازی شماست. باید بال های خیال خود را باز کنید و روی خرج کردن پول هایی که هر روز بدست می آورید تا می توانید خیال پردازی کنید. با ادامه این بازی می بینید که هر روز ایده های جدیدی به ذهن شما خواهد رسید و آرزوها و انتظارات شما از زندگی بیشتر خواهند شد. انتظارات جدید ارتعاش های جدیدی را باعث خواهند شد و در نتیجه می توان گفت که بازی توانگر نمایی مهم ترین کاری که انجام می دهد جابجایی مرکز ارتعاش توجه و تمرکز شما با حداقل مقاومت و دخالت فکر بهانه جو و مانع تراش است. بر طبق قانون جذب با جابجا شدن و تغییر ارتعاش ، کاینات شرایط زندگی جدیدی مقابل شما ظاهر خواهد ساخت و در نتیجه آینده شما به طور کلی متحول خواهد شد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  |  یک نظر

مجموعه سخنرانی های مهندس فرامرز کوثری در مورد قانون جذب - قسمت ششم

چگونه قانون جذب را در زندگی خودمان عملیاتی و اجرایی کنیم؟

روش ششم : مدیتیشن یا تن آرامی.

در این روش شما با کمک شیوه های مرسوم مراقبه و مدیتیشن سعی می کنید ذهن و جسم خود را آرام و بی خیال و آسوده سازید. برای مدیتیشن می توانید در یک فضا با تهویه مناسب دراز بکشید و نفس های عمیق بکشید و تمام بدن خود را برای یک ربع شل و بی حرکت نمائید یا می توانید با تمرکز روی نفس های خود کاری کنید که فکر و ذهن شما برای چند دقیقه ای از حرکت بازایستد و همه تمرکز شما روی نفس هایتان متمرکز شود. یا اینکه می توانید در یک محیط ساکت و آرام به موزیکی ملایم گوش دهید یا به پیاده روی در فضای سبز و باز بپردازید و یا حتی بدوید و ورزش کنید.حتی می توانید به عبادت  و راز نیاز با خالق کاینات مشغول شوید و از او برای آرام شدن و راحت شدن کمک بگیرید. منظور این است که با آرام سازی بدن خود ذهن خود را آرام کنید. و چند دقیقه ای موتور تولید فکر خود را متوقف کنید تا فرصت یابید و آرزوهای خود را بدون حضور مانعی به اسم فکر به کاینات ابلاغ نمائید. ورزش هایی مثل یوگا  ، تای چی و حتی شنا و کوهنوردی و پیاده روی در آرام سازی تن وروان و ذهن و جسم شما بسیار کارساز و موثر هستند. باید یاد بگیرید که هر وقت دچار تنش و دل شورگی و دل مردگی شدیم ، سریعا با یکی از تکنیک های مدیتیشن حال وهوای دل خود را به وضعیت پرنشاط و شاد و آرام و طبیعی اش برگردانیم. مدیتیشن باید بخشی دائمی از زندگی ما شود.

 

روش هفتم: رهگیری خواب ها  و رویاها

همه مادر طول شبانه روز وقتی می خوابیم در خواب رویا می بینم. این رویا می تواند بسیار شیرین و جذاب باشد و یا به صورت کابوسی دلهره آور و تکاندهنده در خوابمان ظاهر شود.رویاها انعکاس افکار ما هستند. بنابراین ما با رهگیری و شکار رویاهای خودمان می توانیم بفهمیم که آیا افکارمان با کاینات مشکلی دارند یا خیر. برای اینکار به محض اینکه از خواب بیدار می شویم باید دقت کنیم که احساس و مزه خوابی که داشتیم می دیدیم چگونه بود. اگر احساس خوبی بود نشان می دهد که افکار ما حتی در عمیق ترین لایه های خود نیز در مقابل ارتعاشات کاینات مقاومتی از خود نشان نمی دهد و به بیان راحت تر با قانون جذب در هماهنگی کامل است. اما اگر موقع بیدار شدن احساس ناخوشایندی در وجودمان موج می زد ، باید بلافاصله متوجه شویم که افکاری که الان بر ذهنمان غالب شده اند به صورت مانعی جدی در مقابل درخواست هایی که از کاینات داریم مقاومت می کنند و در نتیجه با ناآرام سازی دل ما سعی می کنند سمت توجه ما را از آرزوها و درخواست هایمان به سمتی ناخوشایند هم ارتعاش با خودشان برگردانند. در این موارد باید با دقت و استفاده از روش های دیگر سعی کنیم براین افکار مزاحم فایق آئیم و آنها را از خود دور کنیم. احساسی که رویاها ایجاد می کنند شاخص هایی هستند که با آنها می توانیم هماهنگی و انطباق افکارمان را با کاینات به طور دائم رصد کنیم و از این بابت بسیار حائز اهمیت هستند.

 

روش هشتم: ماشین تایپ جادویی یا دفتر سحر آمیز شما!

یک دفتر زیبا و گرانقیمت بخرید و روی آن بنویسید دفتر سحرآمیز زندگی خودتان. بعد در طول روز هر چه بخواهید را می توانید در این دفتر بنویسید و آن را در جای پاکیزه و مقدسی از خانه یا محل کار خود نگه دارید. تجسم کنید که این دفتر یک خاصیت سحرآمیز دارد. به این شکل که هر چه در آن بنویسید توسط کاینات مستقیما خوانده می شود و به صورت آرزوی رسمی و ابلاغ شده پذیرفته و کاینات بلافاصله و بدون اینکه منتظر دستورات اضافی از مراجع دیگر مثل فکر و ذهن شما شود آن دستورات را اجرا می کند. مثلا فرض کنید امروز می خواهید بدون هیچ دردسری به بازار بروید و ضمن اینکه در شلوغ ترین قسمت خیابان جای پارک مناسبی پیدا کنید هر چه می خواهید هم بدون دردسر با قیمتی بسیار مناسب مقابل چشمانتان ظاهر شود. این را در دفترچه سحرآمیز بنویسید و بعد مطمئن و با یقین آن را درجای مربوطه قرار دهید و به سراغ کار خود بروید. خواهید دید که به شیوه ای سحرگونه و اعجاب آور بخش اعظم آرزوهای نوشته شده در دفترچه سحرآمیز در طول روز برایتان محقق می شود. انگار واقعا کاینات در غیاب شما و چه بسا درست هنگام نوشتن درخواست ها به سراغ دفترچه آمده و تک تک نوشته های شما را یادداشت کرده و سریعا برای واقعی سازی اقدام نموده است. اینکه بعضی از درخواست ها نیمه کاره اجابت شده اند و یا بعضی دیگر جواب نداده اند اصلا نباید باعث نگرانی شما شود. آماده کردن یک صبحانه ساده چند دقیقه بیشتر وقت نمی گیرد اما آماده سازی یک ناهار مفصل ممکن است چندین ساعت وقت بخواهد. به کاینات اعتماد کنید و یقین داشته باشید که در زندگی شما هر چه رخ می دهد به خیر و مصلحت شماست.

به جای دفتر سحرآمیز اگر اهل کامپیوتر و تایپ هستید می توانید یک فایل کامپیوتری برای خود باز کنید و درخواست های خود را در آن بنویسید. اسم این فایل را هم می توانید پوشه سحرآمیز خودتان نامگذاری کنید. خواهید دید که این روش به طرز حیرت آوری جواب می دهد و آرامش و اعتماد به نفس و اطمینان قلبی عجیبی را در وجود شما جاری می سازد.

 

روش نهم : کاینات را معاون خود کنید و به او هم کار بدهید!

فرض کنید صاحب یک کارخانه بسیار بزرگ به بزرگی کل دنیا هستید. بعد فرض کنید که معاونی دارید به اسم کاینات که بسیار خوب تمام گوشه و کنار این کارخانه را می شناسد و از تمام ریزه کاری های آن سردر می آورد. حتی این معاون زیرک و کارکشته سابقه تک تک افراد موجود در این کارخانه را در ذهن خود نگه می دارد و می داند که هر کسی در چه کاری ماهر است و از عهده چه کاری بهتر برمی آید. این معاون کارکشته حتی می داند که هر کارمندی چه موقع بیکار است و می تواند به کار گرفته شود.

بعد شما به عنوان صاحب این کارخانه غول پیکر صبح که از خواب بیدار می شوید می خواهید یک سری کار انجام دهید. کارهایی مربوط به شغل و حرفه خود ، کارهایی در ارتباط با مسائل مالی زندگی خود ، کارهایی مرتبط با خانواده و روابطه زناشویی خود ، کارهایی در رابطه با تحصیلات خود ، کارهایی مربوط به سلامتی جسمی و روانی خود و حتی کارهایی که باید برای دیگران انجام دهید. کارهایی که برای پدرومادر و اقوام و نزدیکان و دوستان وآشنایان و همکاران و خلاصه صدها کار مختلف دیگر. طبیعی است که به تنهایی از پس همه این کارها برنمی آئید. چرا که ساعات مفید و آزاد و کارآیی شما محدود است و نمی توانید تمام زندگی خود را وقف کار و تلاش کنید و ساعاتی در روز را برای استراحت وتفریح خود نیاز دارید. خوب پس باید چه کنید. اگر به همه کارها نرسید چه بسا ضرر کنید و آسیبی جدی به زندگی شما بخورد و اگر سعی کنید همه کارها را شخصا انجام دهید بدون شک از پا در خواهید افتاد.

اما شما یک معاون بسیار کارکشته و آماده به خدمت هم دارید که حقوق می گیرد تا به شما خدمت کند و آن کسی نیست جز کاینات. خوب به این معاون هم کار بدهید. برای اینکار لیستی از کارهایی که باید انجام شوند را روی کاغذ بنویسید. بعد آنهایی که دوست دارید خودتان انجام دهید و از انجام آنها لذت می برید را برای خودتان بردارید و آنهایی که عملا انجامشان از عهده شما خارج است را به کاینات واگذار کنید. کافی است روی کاغذ دو قسمت آماده کنید. در یکی کارهای خوشایند خودتان را بنویسید و در قسمت دیگر کارهایی که به معاون خود واگذار کرده اید. بعد قسمت مربوط به معاون را پاره کنید و روی تاقچه یا میز کار یا کشو یا هرجایی که دوست دارید بگذارید و به معاون اطمینان کنید که خودش برای آنها راه چاره ای پیدا کند. نگران اینکه چه بلایی سر این کارها می آید و نتیجه اش چه می شود نباشید. به توانایی ها و قدرت و قابلیت بیکران کاینات ایمان و یقین داشته باشید و با فراغ بال و آسودگی خاطر به چندتا کاری که برای خودتان برداشته اید برسید. خواهید دید که آخر وقت یعنی زمانی که به خانه برمی گردید و مشغول استراحت شده اید معاون کارکشته هم بیکار نبوده و بسیاری ازامور محوله به خودش را به نحو عالی به انجام رسانیده است. جالب است وقتی متوجه می شوید که جناب معاون برای انجام بعضی از امور از مخالفین و حتی بدخواهان شما هم کمک گرفته و آنها را بدون اینکه متوجه باشند وادار ساخته به نفع شما کار کنند. انگار معاون شما علم غیب دارد و می داند که چه کسی چه زمانی در کجا قرار دارد و بسیاری از کارها به طور تصادفی و شانسی انجام شده اند. وقتی آخر وقت نتایج کارها را مرور می کنید از داشتن چنین معاونی به خود خواهید بالید.

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  |  یک نظر


قانون جذب از سه قسمت اساسی تشکیل شده است:

قسمت اول: خواستن و طلب کردن است که فقط با یک کلمه بر دل راندن و متوجه موضوعی شدن بدون اینکه حتی آن کلمه برزبانمان جاری شود صورت می گیرد. این قسمت در اختیار ماست.

قسمت دوم : واقعی سازی موضوع طلب شده و به بیانی اجابت فوری دعا توسط هستی و کاینات است که ما اصلا نباید نگران چگونگی تحقق آن و هزینه و زمان و شیوه و روش به واقعیت پیوستن طلب خود باشیم. نظام کاینات به گونه ای طراحی شده است که به محض طلب چیزی از سوی ما آن را واقعی و محقق کند. این قسمت در اختیار ما نیست و همه چیز آن را باید به کاینات واگذار کرد. وظیفه ما فقط این است که بدانیم چنین اتفاقی حتما می افتد که حتی اگر قبول نداشته باشیم هم این اتفاق به خودی خود می افتد چرا که در خلقت ما انسان ها این قابلیت به صورت ذاتی وجود دارد.

قسمت سوم: این قسمت فرق بین آدم های مستجاب الدعوه و آدم های موفق و آدم های شکست خورده را مشخص می کند. در واقع ما آدم ها باید در عملی شدن و واقعی بودن دو قانون قبلی کمترین شک و تردیدی نداشته باشیم. کمترین شک و دودلی باعث می شود که بلافاصله طلب و آرزوی جدیدی به کاینات ارسال شود و طلب و درخواست قبلی را ضعیف یا خنثی سازد و از بین ببرد. هر چه میزان شک و تردید ما نسبت به اجرایی بودن و درست بودن دو قسمت اول و دوم بیشتر باشد زمان دیدن آرزو برای ما کمتر است. اگر بخواهیم مناسب فرهنگ و ادبیات آشنای خودمان این قسمت را توضیح دهیم باید بگوئیم که هر چه یقین و اعتماد قلبی ما به درستی و پایداری و ثبات دو قسمت اول محکم تر و استوارتر باشد فاصله زمانی بین درخواست و اجابت آرزوها و افکار ما کمتر است.

به همین خاطر است که ما ترجیح می دهیم به جای کلمه " قانون جذب" از عبارت آشناتر "قانون یقین" استفاده کنیم. اما چون عبارت " قانون جذب" جای خود را در کلام مردم دنیا باز کرده است ما از عبارت  قانون جذب نیز استفاده خواهیم کرد.

 

رسیدن به مرحله پذیرش قلبی درستی  قانون جذب

برای اینکه  قانون جذب توسط تمام اجزای وجود ما به طور کامل پذیرفته شود و ما به این  علم برسیم که مرغ آمین حتما بالای سرما پرواز می کند و به محض اینکه نیت چیزی را در دل بگردانیم فی  الفور و به طور برق آسا آن را برای ما مهیا می سازد. برای اینکه به این مرحله از یقین و اطمینان کامل برسیم و  قانون جذب را با تمام پوست و گوشت و استخوان خودمان باور کنیم. باید قبل از آن چند پیش فرض را به طور کامل و بدون هیچ تردیدی بپذیریم.

 


کاربرد عملی قانون جذب در زندگی

قسمت پنجم :  انطباق کار تو نیست،کار قانون جذب است!

بحث امروز ما در مورد سوالی است که خیلی ها در خصوص قانون جذب پرسیده اند و من تعجب می کنم که چرا بسیاری از مدافعین قانون جذب با ابهام و گنگی از کنار آن عبور می کنند. سوال این است که اگر اطرافیان ما بخصوص آنهایی که دوستشان داریم و مجبوریم بخش اعظم زندگی مان را با آنها سر کنیم، اگر این عزیزان ، به آنچه میل و نظر ماست اعتقاد و علاقه ای نداشته باشند و حتی عقیده و رفتار و منشی مخالف آنچه ما دوست داریم داشته باشند ، آن موقع بر اساس قانون جذب ما باید چکار کنیم؟

در اینجا در مورد این سوال و جواب آن با هم صحبت می کنیم:

***

ابتدا طبق معمول بیائید چند مثال را با هم بررسی کنیم.

فرض کنید ما یک آدم بزرگ هستیم ، مثلا پدر یا مادر ، و بچه های ما مطابق سنت ها و اخلاقیات و ارزش های ما رفتار نمی کنند. یعنی اگر کوچک هستند شیطنت می کنند و آرام و متین و سربزیر نیستند و اگر هم بزرگ شده اند و برای خود وجهه اجتماعی بدست آورده اند بر خلاف آنچه ما درست می پنداریم و ارزش می نهیم عمل می کنند! در این مواقع وظیفه ما به عنوان کسی که به قانون جذب عمل می کند چیست؟ آیا باید به زور و به روش های مختلف تهدید و تشویق و فشارهایی مثل قطع کردن پول توجیبی و محروم کردن از ارث و یا حبس و تنبیه و بدرفتاری آنها را وادار به اطاعت از آرمان های خود کنیم و یا اینکه آنها را به حال خود رها سازیم و همینطوری که هستند آنها را بپذیریم و آزارها و رفتارهای ناخوشایند آنها را به شکلی برای خود قابل تحمل نمائیم؟

یا فرض کنید در محل کار ما چند نفر آنطور که ما دوست داریم صادق و یکرنگ نیستند و با رفتارهای فریبکارانه سعی می کنند شغل و جایگاه ما را بگیرند و یا مانع از دسترسی ما به جایگاه های بهتر شوند و ما از بودن در کنار آنها احساس خوبی نداریم. آیا باید با همان روش های ناپسند به سراغشان برویم و مثل خود آنها شویم و سعی کنیم تا مرحله حذف و نابودی با ایشان چالش کنیم یا تسلیم شویم و سربه زیری پیشه کنیم و بگذاریم هر کاری که می خواهند انجام دهند؟ اینجا قانون  جذب چه می گوید.

خیلی ها که فیلم راز یا Secretرا دیده اند. و یا ترجمه فارسی آن را خوانده اند ، خواسته یا ناخواسته یک نکته کلیدی قانون جذب را زیر چشمی رد کرده اند و روی آن دقت زیادی به خرج نداده اند. می دانیم که در فیلم راز آن راز بزرگ همان قانون جذب بود و قانون جذب هم می گوید که ای انسان تو اگر می خواهی تغییری در زندگی خودت یا اطرافیان ات ایجاد کنی اول به سراغ خودت برو. آن تغییر را دقیقا برای خودت تعریف کن. فکر کن تغییر رخ داده و در ذهن خود در محیط تغییر یافته شناور شو و بعد با اعتماد قلبی کامل منتظر بمان تا کاینات و نیروهای هستی دنیا را آن طوری که تو خواستی متحول کنند. خوب حالا من چند سوال از شما می پرسم:

ـ آیا متوجه شدید که در فیلم و کتاب راز و خلاصه در قانون جذب نقش من و توی انسان یک نقش مرکزی و به عبارتی خودخواهانه است. البته کلمه خودخواهانه ممکن است برای بعضی بار منفی به همراه داشته باشد و گمان کنند که چون خودخواه در جامعه صفت زیاد خوشایندی نیست پس چیزی که قانون جذب می گوید نباید درست باشد. اما بیائید جنبه مثبت خودخواه بودن را در نظر بگیریم به این شکل که ما هر چه طلب می کنیم را به جای دیگران از خودمان بخواهیم. اینطوری احساس ما نسبت به کلمه خودخواه بهتر می شود.

یعنی اگر انتظار داریم رفتار همسر و فرزندان ما خوب شود و به شکلی تبدیل گردد که آرزو داریم به جای اینکه این تغییر رفتار را به صورت آمرانه و دستوری به آنها ابلاغ کنیم و به زور تنبیه و تشویق سعی کنیم این تغییر را ایجاد کنیم ، بی اعتنا به رفتار فعلی و کنونی آنها و به جای اینکه سیگنال و علامت ناراحتی را از آنها بگیریم چشمانمان را ببندیم و احساس خودمان را تحت کنترل قرار دهیم. یعنی آنها را همینطوری که هستند بپذیریم و در درون خودمان آرزو کنیم که آنها به احساسی درست و صادقانه و آرام بخش و شادی آفرین از خودشان و همینطور از ما دست پیدا کنند. به محض اینکه سوزن  ناراحتی را از دست عوامل بیرونی گرفته و در کنترل خودمان گرفتیم خواهیم دید که دیگر آن احساس ناراحت کننده و عذاب آور نامنطبق بودن اطرافیان با ما رهایمان می سازد و آرامشی عمیق وجودمان را در برمی گیرد. در این حالت رفتار و برخوردهای ما شکلی جالب تر و جذاب تر به خود خواهند گرفت و آنگاه این اطرافیان هستند که برای در کنار ما بودن و مصاحبت با ما و کسب آرامش و در واقع همرنگ شدن با ما تلاش خواهند کرد و بعد از مدتی می بینیم که بچه ها همان موجودات آرام و سربزیر و دوست داشتنی هستند که همیشه آرزویش را داشتیم. یعنی ما نگاهمان را به  احساسات درونی خودمان دوختیم و آرامش و خوشبختی بچه ها را در پاکسازی و مراقبت از احساسات متعالی خودمان جستجو کردیم ، کاینات هم بلافاصله وارد میدان شده است و موارد عدم انطباق را حذف و نامریی می سازد و خانواده ای یکدست و باصفا و وفادار را در اطراف ما ایجاد می کند.

در واقع درستش هم همین است. اینکه مدام به دیگران گیر بدهیم و یک قالب سفت و سخت را انتخاب کرده و هرکه سرراهمان سبز می شود را به زور داخل این قالب کنیم تا دقیقا یا شکل ما شود یا جزو آدم بدها حساب شود ، این روش ضمن آنکه انرژی حیاتی فراوانی را از ما خواهد گرفت ، در دراز مدت هم نتیجه ای عاید ما نمی سازد و همه را از ما دور و بیزار خواهد ساخت. برعکس اگر هرکسی را به همان شکلی که در هر لحظه هست بپذیریم و بدون اینکه به او چیزی دیکته کنیم و یا او را وادار به کاری سازیم و همینطور متقابلا بدون اینکه به رفتارهای او حساس شویم و در مقابل کارهای او گارد بگیریم ، به شدت مراقب نوسانات احساسی خودمان باشیم و دائم سعی کنیم اجازه ندهیم هیچ کس از بیرون احساسات درونی ما را به بازی بگیرد وتحت کنترل خود قرار دهد. با گذشت زمان آن اطرافیان ناساز با ما درخواهند یافت که یا باید از ما فاصله بگیرند و سوزن های خود را در روح شخص دیگری فرو کنند و یا مثل ما یکرنگ و صادق و باصفا رفتار کنند. در هر دوحالت ما همانی خواهیم بود که همیشه در اعماق وجودمان آرزو داریم باشیم و خودمان را اسیر نگاه ها و انتظارات دیگران نمی کنیم و زندگی مان را به خوش رقصی و راضی ساختن دیگران هدر نمی دهیم.

اینکه چرا خیلی از مدافعین قانون جذب این جنبه زیبا و در عین حال کلیدی قانون جذب یعنی "خودخواه" بودن را به صراحت بیان نمی کنند و از آن دفاع نمی کنند هم دقیقا همین سوء تفاهمی است که نسبت به صفت "خودخواه" بودن در جامعه وجود دارد. در اجتماع فرد خودخواه کسی است که فقط به فکر خودش است. بهترین غذا و لباس و جایگاه شغلی را برای خود و خانواده اش می خواهد و به وضعیت دیگران و شرایطی که بقیه در آن زندگی می کنند هیچ کاری ندارد. فرد خودخواه فرد قابل اعتمادی نیست و اصلا به درد مدیریت جوامع چه جامعه کوچک خانواده و چه جوامع بزرگتر مثل شرکت و مجموعه های بزرگتر نمی خورد. این نکته را همه می دانیم و همه هم به شکلی با افراد خودخواه سروکار داشته ایم و رفتار آزاردهنده این اشخاص ما را بسیاری اوقات معذب ساخته است. راننده تاکسی که فقط به فکر جیب خودش  است و کل مسیر خیابان را برای سوار کردن مسافر بند می آورد ویا مدیر خودخواهی که تمام امکانات خوب را برای فک و فامیل هایش کنار می گذارد، نمونه های تکراری آدم های خودخواهی هستند که در جامعه هر روز با آنها روبرو می شویم و از صفت "خودخواه" برای اشاره  به آنها استفاده می کنیم.

بله این نوع خودخواهی اصلا پسندیده نیست و رفتاری است غیر انسانی و ناعادلانه که ارزش انسان و انسانیت را زیر سوال می برد.

اما موضوع بحث ما طلب کردن و خواستن  آرزوها و احساسات خوب فقط از درون وجود خودمان و بی اعتنایی کامل به ادا اصول ها و دهن کجی ها و ناهماهنگی های بیرونی هاست.این جور خواستن همه چیز از خود و مراد دل خود را از خود طلبیدن نه تنها ناپسند و زشت نیست بلکه اوج معرفت و رشد روحی و تعالی ذهنی یک انسان است و این همان راز بزرگی است که همیشه مخفی نگاه داشته می شود و فقط عده کمی از آن خبردارند و با قانون جذب رابطه تنگاتنگی دارد.

یکی از دوستان تعریف می کرد که برای یادگیری روش راه اندازی و کار با یک دستگاه پیشرفته خریداری شده از یک شرکت خارجی برای مدت سه ماه مجبور بود به تعدادی از دوستان ایرانی به آن کشور خارجی بروند و در کنار افراد دیگری که از کشورهای مختلف آمده بودند آموزش های لازم را ببینند. طبیعی است که آن شرکت خارجی دستگاه های خود را به کشورهای مختلفی فروخته بود. به همین خاطر سر کلاس ها آدم های مختلفی از سراسر جهان حضور داشتند. عده ای از چین آمده بودند. گروهی از قاره آفریقا و عده ای از روسیه و تعدادی ترک وعرب و گروهی هم از ایران در این کلاس ها حضور یافته بودند. هر شخصی برای خود عقیده و رفتار خاصی داشت. و چه بسا طرز غذا خوردن و صحبت کردن و لباس پوشیدن و برخوردهای اجتماعی افراد حاضر در کلاس با هم یکسان نبود. با وجودی که حضور بعضی افراد در کلاس برای دوست ما آزاردهنده و ناخوشایند بود اما او نقل می کرد که استادان و مهندسین شرکت وقتی درس های خود را ارائه می دادند نسبت به اختلاف هایی که ما شاگردان با هم داشتیم کاملا بی تفاوت بودند و اصلا برایشان مهم نبود که ما راجع به آنها چه فکر می کنیم و دوست داریم آنها راجع به ما فکر کنند. دوست من نقل می کرد که بعد از یکی دو روز ارتباط بسیار صمیمانه ای بین تمام اعضای کلاس برقرار شد. هیچکس به دیگری کاری نداشت و همه در طول ساعت کلاس فقط سعی می کردند تا می توانند از استادان درس بیاموزند و بر دانش و تجربه خود بیافزایند. آن دوست من می گفت بعد از آن دوره آموزشی تغییری بزرگ در روحیه و رفتار او بوجود آمده بود و او یاد گرفته بود که همیشه کاری که درست است و از درون به آن اعتقاد دارد را بی اعتنا به عوامل مزاحم بیرونی با "خودخواهی" کامل انجام دهد. او اکنون یکی از مهندسین موفق منطقه است و همان شرکت اکنون او را به عنوان یکی از استادان پروازی خود برای آموزش به دیگران انتخاب کرده است.

اکنون دیگر کاملا مشخص می شود که وقتی انسانی قانون جذب را پذیرفت و بر اساس آن عمل کرد تا چه اندازه در زندگی خود آزاد و مستقل است و اطرافیان او از در کنار او بودن چقدر احساس آرامش و امنیت می کنند. این چنین آدمی با وجودی که ممکن است اطرافیانش دارای رفتارهای ناهمگون و نامناسبی با او باشند ، اما در عین حال در بین آنها بدون هیچ مزاحمت و مشکلی زندگی می کند و در عین حال به گونه ای رفتار می کند که همه می دانند اگر می خواهند به آرامش و یکدستی و باصفایی و پایداری جمعی برسند باید وقتی در کنار او هستند به شکلی رفتار کنند که او باور دارد. و همه بی آنکه بدانند به مرور زمان چنین می شوند. اختلاف تبدیل به یکدستی می شود و اینکار را قانون جذب انجام می دهد و این کار یعنی انجام آرزوها توسط قانون جذب بخشی از همان راز بزرگ است. من و تو به عنوان یک انسان فقط کافی است که بخواهیم ، خود قانون جذب زمین و زمان و دل ها را دگرگون می سازد تا آنچه ما خواسته ایم محقق گردد. به همین سادگی.

 

کاربرد عملی قانون جذب در زندگی

قسمت ششم :  اتفاقات تصادفی همزمان، گواه قانون جذب!

امروز در مورد قانون همزمانی اتفاقات به ظاهر نامرتبط در زمان و مکان مشخص یا synchronicity و تائید آن به کمک قانون جذب صحبت می کنیم. بسیاری از مدافعین قانون جذب بر این باورند که اتفاقات تصادفی همزمان به هیچ وجه اتفاقی و تصادفی نیستند و این کاینات است که بر اساس قانون جذب وقوع این اتفاقات را در زمان ها و مکان های مشخصی مدیریت می کند. در قانون جذب اعتقاد بر این است که آرزوهای هر انسانی کاینات را وادار می سازد تا زمین و زمان را به هم بدوزد و چرخ روزگار را به شکلی بچرخانه که تک تک آن آرزوها برآورده شوند و همزمان شدن چند اتفاق مستقل و آشکار شدن این همزمانی برای انسان هایی که قدرت بصیرت و بینش خود را تقویت کرده اند ، بهترین گواه بر درستی قانون جذب می باشد. بیائید بیشتر به این موضوع بپردازیم:

***

ابتدا طبق روش مرسوم خودمان بیائید با ذکر چند مثال موضوع اتفاقات تصادفی همزمان را تشریح کنیم.

فرض کنید مدت هاست که دوستی قدیمی را ندیده اید. امروز صبح که از خواب برمی خیزید با خود می گوئید بدنیست در اولین فرصت تلفن این دوست قدیمی را از دفترچه تلفن پیدا کنید و به او زنگ بزنید. درست وقتی صبحانه را خوردید و به سراغ میز تلفن می روید ناگهان تلفن زنگ می زند. شما گوشی رابرمی دارید و با کمال تعجب می بینید که همان دوست قدیمی است که بی دلیل درست در همین ساعت تصمیم گرفته است از شما یادی کند. بر اساس قوانین طبیعی شناخته شده احتمال وقوع این رخداد بسیار کم است و هیچ قانون و قاعده ای برای تفسیر آن وجود ندارد. ولی قانون جذب به زبان ساده می گوید امروز چون شما آرزوی صحبت با این دوست قدیمی را به سمت کاینات گسیل داشته اید و در دفترچه تلفن شما شماره جدید این دوست موجود نبود ، لذا کاینات به آن دوست قدیمی الهام کرد که خودش به شما زنگ بزند. چون شماره شما تغییری نکرده بود و تنها روش صحبت شما با هم این بوده که او با شما تماس بگیرد. به عبارت ساده تر آرزو خودش با پای خودش به سراغ شما آمده بود و اینکار با مدیریت کامل کاینات و تحت قانون جذب صورت پذیرفته بود.

یا تصور کنید که معلم فیزیک یک سری سوال سخت را به شما داده و گفته است که اگر بتوانید جواب این سوالات را پیدا کنید دو نمره تضمینی از امتحان آینده را به شما خواهد داد. همزمان معلم شیمی هم گفته است که اگر بتوانید تاریخچه کشف یک فرمول شیمیایی را دقیقا بدست آورید می توانید دونمره امتحان شیمی آخر سال را از همین الآن از آن خود سازید. مادرتان برای نگه داری مواد غذایی از شر موش ها  به یک صندوقچه فلزی با توری هوا نیاز دارد وشما هیچ راهی برای یافتن جواب سوالات و تاریخچه کشف فرمول به ذهنتان نمی رسد. پول کافی هم برای خرید کتاب و یا کمک گرفتن از یک معلم خصوصی ندارید. اما با تمام اینها شما از اعماق وجودتان دنبال راهی برای یافتن جواب سوالات فیزیک و تاریخچه فرمول شیمی هستید. از مدرسه که به خانه می رسید متوجه می شوید که لوله شیر آب زیرزمین ترکیده است و برای اینکه وسایل قدیمی آسیب نبینند پدر و مادر و بقیه مجبور شده اند که وسایل موجود در زیر زمین را به حیاط منتقل کنند. در بین این وسایل یک صندوقچه فلزی قدیمی است که پنجره ای توری دارد و داخل این صندوقچه کتاب های درسی و جزوات چند سال قبل برادر بزرگتان قرار دارد. در بین کتاب ها دو تا حل المسائل قدیمی است یکی دقیقا جواب سوالات فیزیک را دارد و آن دیگری تاریخچه فرمول شیمی را دارا می باشد. آرزوی شما و مادرتان به یکباره با ترکیدن لوله آب زیر زمین برآورده شده است. هیچ عقل و منطقی و هیچ قانونی به جز قانون جذب نمی تواند ارتباط این وقایع به ظاهر تصادفی و کاملا نامرتبط ولی همزمان را تفسیر کند. اما قانون جذب به طور ساده توضیح می دهد که کاینات با در نظر گرفتن تمام جوانب به این نتیجه رسیده بود که بهترین و سریع ترین و راحت ترین شیوه برآورده شدن آرزوهای ارسالی از سوی شما و مادرتان به سما کاینات ، همین ترکاندن لوله آب زیر زمین و بیرون کشیده شدن صندوقچه بوده است و در نتیجه اتفاق رخ داده بود.

در یک مثال دیگر برای توضیح همزمانی رخدادهای تصادفی و نامرتبط می توان به برآورده شدن آنی آرزوها اشاره کرد. در یک خیابان خلوت شما مجبور می شوید سوار تاکسی شوید و ناگهان یک تاکسی خالی درست برای مسیری که شما انتخاب کرده اید مقابل پای شما ترمز می کند. علت و معلول همزمان رخ می دهند. دعا و اجابت آن در یک زمان به وقوع می پیوندند و حتی وقتی خوب دقت کنیم متوجه می شویم که اجابت دعا قبل از برزبان آوردن آن صورت گرفته است. یعنی تاکسی قبل اینکه شما آن را درخواست کنید از سرپیچ جاده به سمت خیابانی که شما در آن قرار دارید چرخیده است. در این شرایط فقط قانون جذب است که به ساده ترین شیوه ممکن شرح می دهد که کاینات با وارسی امکانات مختلف به این نتیجه رسید که راننده آن تاکسی مشخص برآورنده آرزوی شما باشد و در نتیجه با دستکاری و عقب و جلو کشیدن زمان و تغییر ماموریت های افراد مختلف از جمله راننده تاکسی ، شرایط را برای برآورده شدن خواسته شما فراهم ساخته است.

اتفاقی که در همزمانی رخدادها می افتد جابجایی زمان وقوع اتفاقات است و این جابجایی امکان پذیر نیست مگر اینکه پدیده ای  بسیار قدرتمند که بر زمان تسلط دارد اینکار را انجام دهد و این پدیده چیزی نیست جز خود کاینات که بنا بر قانون جذب برای اجابت آرزوی انسان ها زمان وقوع اتفاقات را دستکاری و جابجا می کند.

بنابراین اگر از این به بعد در زندگی روزمره خود با حوادثی مشابه آنچه در بالا گفته شد مواجه شد بدانید که این اتفاقات اصلا تصادفی نیستند و یک آرزو و یک صاحب آرزو در پشت پرده عامل وقوع این اتفاقات همزمان بوده است. ممکن است آرزو از آن شما نباشد و صاحب آرزو هم فرد دیگری باشد اما چون شما هم بخشی از کاینات هستید پس به ناچار باید به بازی گرفته شوید و برای برآوردن آرزوی بقیه موجودات نقش مناسب را اجرا کنید. سنگی که اتفاقی پیش پای من و شما می افتد و باعث می شود کمی متوقف شویم و تاخیر کنیم و چراغ قرمزی که درست هنگام رسیدن ما به لب چهارراه روشن می شود و موتوری که ناگهان سربزنگاه خاموش می شود و لاستیکی که بی موقع می ترکد. همگی نشانه آن هستند که چرخ روزگار یا به بیان درست تر چرخ گردون کاینات صلاح دیده است که این اتفاقات به ظاهر نامرتبط در این زمان های خاص به وقوع بپیوندند فقط برای اینکه آرزویی در زمان مناسب به دست صاحب آرزو برسد.

نکته مهمی که در اتفاقات تصادفی همزمان و به ظاهر نامرتبط و بی معنی باید مورد توجه قرار بگیرد ، تعداد بی نهایت و غیر قابل شمارش این اتفاقات در شبانه روز زندگی ما انسان هاست. درست است که شاید همزمانی تلفن دو دوست قدیمی برای ما تعجب برانگیز باشد، اما اتفاقات همزمان و نامرتبط بسیار زیاد دیگری نیز هستند که به طور دائم در اطراف ما رخ می دهند و حتی شاید کارهایی هم که ما خودآگاه و ناخودآگاه انجام می دهیم بخشی از این اتفاقات باشد. ولی چون همزمانی این اتفاقات را فقط یک تصادف و شانس می دانیم از ارتباط پنهان پشت صحنه بین این رخدادها که کاینات کارگردان است غافلیم و اصلا متوجه آن نمی شویم.

برای مثال شما در کوچه قدم می زنید. سنگی می بینید که وسط کوچه افتاده است. با خود می گوئید اگر این سنگ زیر لاستیک چرخ ماشینی بیاید ممکن است مانند یک تیر کمانه کند و به سروبدن عابری بخورد ، پس با پای خود سنگ را به گوشه دیواری پرت می کنید. غافل از اینکه این سنگ باید همان گوشه دیوار باشد تا کودکی که چند ثانیه بعد از آنجا عبور می کند آن سنگ را بردارد و داخل جوی آب بیاندازد و لجن جوی را به لباس های تمیز عابری دیگر بپاشد و آن عابر مجبور شود برای تعویض لباس دوباره به خانه مراجعت کند و به موقع سر قرار نرسد و ... به همین ترتیب زنجیره ای از اتفاقات پشت سرهم رخ دهند تا در این میان آرزو و در واقع هزاران آرزو به اجابت برسند. این نوع تفکر گیج کننده و فریبنده به نظر می رسد و به همین دلیل است که در قانون جذب گفته می شود آرزویت را به کاینات ابلاغ کن و اصلا نگران نحوه اجابت آن مباش ، چرا که خود کاینات اینکار را مدیریت می کند و نتیجه را تحویل می دهد.

دوباره به موضوع همزمانی رخ دادهای به ظاهر تصادفی در زندگی برمی گردیم و به تفسیر زیبایی که قانون جذب از این همزمانی ها ارائه می دهد دقت می کنیم. گفتیم که همزمانی رخدادها در قانون جذب با جابجایی زمان وقوع آنها توسط کاینات صورت می گیرد. در قانون جذب گفته می شود اگر شما آرزویی دارید آن را به کاینات ابلاغ کنید. نگران نحوه اجابتش هم نباشید. کار شما آرزو کردن است و کار کاینات اجابت آن. فقط باید احساس تان را یکدست و شفاف کنید و روی خواستن آرزو اصلا تردید نکنید. می بینیم قانون جذب بسیار ساده دستورالعمل اجابت خواسته های درونی انسان ها را ارائه می دهد. حال من از شما سوالی می پرسم:" آیا در این دستورالعمل ساده به شما گفته شد که به زمان وقوع آرزو دقت کنید؟ یعنی  شما موقع استفاده از قانون جذب آیا حق ندارید برای اتفاقاتی که به ظاهر قبلا رخ داده و یا سرنوشتشان از قبل معلوم است دیگر آرزویی به سمت کاینات ارسال کنید؟" می بینیم اصلا چنین شرطی در قانون جذب گفته نشده است! خوب معنای آن چیست؟ جواب بسیار ساده است! شما می توانید با کمک قانون جذب زمان رخداد وقایع را جابجا کنید. هر چه باور شما نسبت به درستی این قانون و حمایت کاینات و خالق هستی بیشتر باشد این جابجایی زمان سریع تر و موثرتر صورت می گیرد. برای مثال فرض کنید شخصی به سرطان مهلکی دچار شده است و پزشکان از او کاملا قطع امید کرده اند و او در شش ماه آینده حتما از دنیا خواهد رفت. سرطان از مدت ها پیش در وجود او لانه کرده است و اکنون به سرعت در حال گسترش است و هیچ دارویی هم نمی تواند آن را نگه دارد. تمام علم پزشکی هم لاعلاج بودن آن را تائید می کنند. خوب تکلیف این بیمار چیست؟ همه می گویند که باید تسلیم شد و میدان را واگذار کرد.اما ممکن است یک قانون جذبی از راه برسد و بگوید بر اساس قانون جذب این بیمار می تواند ساعت عمر بیماری را در بدن خودش به عقب بکشد و به زمانی دیگر یعنی موقعی که کاملا سالم و سرحال است ببرد. شاید خیلی از کسانی که با قانون جذب نا آشنا هستند به این نظریه بخندند اما شما می بینید که بسیاری از افراد با به کار گیری قانون جذب یعنی باخواستن سلامتی و شفا و با باور اینکه فرآیند بهبود و شفایابی آنها به محض اینکه آرزویش را بردل رانده اند آغاز شده است موفق شده اند بر مهلک ترین بیماری ها غلبه کنند و سالم و سلامت به زندگی خود ادامه دهند. یعنی ساعت سرطانی که با تیک تاک سریع خود به سمت مرگ می دوید را نیرویی نامریی و ناشناختنی نگه داشته و سرعت عقربه های آن کند و سپس متوقف شده و ازآن مهم تر چرخش عقربه ها در جهت عکس و وارون صورت گرفته و نهایتا بعد از مدتی که چندان هم زیاد نیست و به میزان باور شخص به قانون جذب بستگی دارد، سلامتی تمام وجود شخص را در برگرفته است.

همینطور اگر دیدید اتفاقی رخ داده و تمام شده و باز یک نفر که به قانون جذب ایمان دارد مشغول دعا کردن و آرزوی حضور و موفقیت در آن اتفاق تمام شده است ، اصلا به او نخندید. بدانید که کاینات می تواند حتی از دل غیرممکن نیز رخدادهای محال را واقعی کند و این رازی است که فقط افراد بسیار موفق از آن آگاهند. آنها در بدترین شرایط فقط آرزو می کنند و صد درصد مطمئن اند که این آرزو به شکلی دیر یازود برآورده می شود. اینکه کاینات می خواهد از تکنیک همزمانی رخدادها یا جابجایی زمان استفاده کند یا هر تکنیک دیگر برای آنها اهمیتی ندارد. مهم این است که کاینات سرقولش می ماند و سروقت در مکان و زمان مناسب آرزو را اجابت می کند و این اوج زیبایی و آرامش و اطمینانی است که قانون جذب به زندگی انسان هدیه می دهد.

 

 

 

 

کاربرد قانون جذب

قسمت هفتم:تو همان آرزوی اویی و او همان آرزوی تو!

این همه آدم در این عالم و هر کدام از آنها با یک دنیا آرزو هر لحظه به سراغ کاینات می آیند و از او می خواهند که آرزویشان را اجابت کند. پسری در آنسوی شهر آرزو می کند که بهترین و پاکدامن ترین همسر نصیبش شود و دختری در شهری دیگر همزمان آرزوی یافتن بهترین و وفادارترین همسر را در دل زمزمه می کند. ناگهان تعطیلات عید فرا می رسد. مسافرت های نوروزی رونق می گیرد و خانواده ها برای دیدار با هم راهی شهرهای دور و نزدیک می شوند. و درست در یک بعد ازظهر این پسر و آن دختر همدیگر را در سر پیچ زندگی پیدا می کنند. این همان آرزوی اوست و او همان آرزوی این.گمشده ها همدیگر را پیدا کردند. کاینات کار خودش را تمام شده فرض می کند و به سراغ آرزوهای انسان های دیگر می رود.

ما از قانون جذب چه انتظاری داریم؟! انتظار داریم به آرزوهای ما جامه عمل بپوشاند و خواسته های درونی ما را واقعی سازد. برای مثال ما از قانون جذب یک خانه می خواهیم. این خانه از چه ساخته می شود؟ خوب معلوم است! از آجر و سیمان و آهن و خاک و سنگ و این مصالح از کجا تامین می شود؟ و باز جواب معلوم است! از جایی همین دوروبرها!

خیلی ها گمان می کنند قانون جذب یک چیز جادویی است که از "هیچ کجا آباد" جواب آرزوهای ما را فراهم می کند. در حالی که هیچ جادویی در کار نیست و قانون جذب جواب آرزوهای ما را با به کار گیری آنچه همین الان دوروبرماست فراهم می کند. تو اسباب فراهم ساختن آرزوی او و حتی همان آرزوی او شوی و او هم همزمان آرزوی تو می شود. آنچه قانون جذب را جادویی می کند آن دست نامریی اما توانمندی است که در و تخته را به هم جور می کند و به طور پیوسته در حال چیدن اجزای مختلف هستی کنار هم است.  

اگر خوب به این نکته دقت کنیم دیگر از اینکه همکاربغل دستی مان این شکلی است و یا همسایه مان آنگونه رفتار می کند و یا حتی رئیسمان شخصی به آن شکل است گله و شکایتی نخواهیم کرد! اینها همان هایی هستند که ما تا الان آرزو کردیم داشته باشیم و ما هم تا الان دقیقا همان فردی هستیم که آنها آرزو کردند کنارشان داشته باشند!

با این توصیف بر طبق قانون جذب هیچ زن و مردی حق ندارند به یکدیگر سرکوفت بزنند که تو حق من نیستی و من ارزشم بیشتر از توست! چرا که با آرزویی که تا همین الان در دل داشتید این مرد همان همسری است که آن زن در دلش خواسته و آن زن هم دقیقا همان همسری است که این مرد تا الان آرزومندش بوده است.

قانون جذب به این شکل نیست که برای بعضی از آدم ها عمل کند وبرای بعضی دیگر که به آن باور ندارند کارآیی نداشته باشد. یک قانون معنوی جهانی و همه مکانی و همه زمانی است. مثل قانون جاذبه! بنابراین اگر می بینید که مثلا رئیس نالایقی بالای سر یک عده کارمند سبز مظلوم شده و با زور و غرور پیش می رود شک نکنید که آن کارمندان جواب آرزوی تا الان این رئیس بوده اند و این رئیس پاسخ خواسته درونی تا الان آن کارمندان بوده اند. البته این دلیل نمی شود که همیشه حضور یک فرد مستبد را به عنوان مدیر بپذیریم با این توجیه که خواست کاینات چنین بوده است . بلکه برعکس این اتفاق توسط کاینات رخ داده چون خواسته ما تا الان از کاینات این فرد مستبد بوده است.او را نمی پسندی  خواسته ات را همین الان عوض کن ، همه چیز دگرگون می شود.

بهار جدید آمده است. پنجره را باز کن و به فضای بیرون خیره شو! چه می بینی؟! یک صحنه زیبا و فرح بخش بهاری! به تو تبریک می گویم. آنچه می بینی همان چیزی است که چند لحظه پیش یا شاید اول زمستان آرزو کرده بودی. اما کمی صبر کن و پنجره را نبند. آن سمت پنجره یک بهار با کلی زیبایی و طراوت هم هست که موقع آمدن آرزوی یک نگاه زیبا بین را در دل گردانده بود و چشمان تو همان نگاه آرمانی بهار است.

آن کودکی که آنجا نشسته و به تو نگاه می کند کودک توست؟ چه چشمان زیبایی دارد و با این چشمان زیبا چه نگاه فوق العاده ای نثار تو می سازد! آن کودک همانی بود که آرزو می کردی داشته باشی. اینطور نیست؟ اما عجله نکن! تو هم همان پدر و مادر آرمانی بودی که این کودک از لحظه شکل گرفتن و در لحظه لحظه زندگی اش آرزو داشته است. ببین چگونه دستانش را به سمت تو دراز می کند تا در آغوشش بگیری! او تو را می خواهد و تو با همه این جثه و بدن سنگین وقتی به سمتش می دوی تا در آغوشش بگیری چیزی نیستی جز آرزوی آن کودک که توسط کاینات وادار به دویدن شده ای!

اگر مدیر یک شرکت چند کارمند نمونه و منظم و بی همتا نصیبش می شود ، معاون شرکت گمان نکند که اگر مدیر برود او می توانداین کارمندان را در اختیار داشته باشد. این کارمندان نمونه آرزوی آن مدیر اند  و برعکس این مدیر هم آرزوی کارمندان است. وقتی یکی از این ها از میان برود آن دیگری هم می رود.

در نتیجه هیچ کس حق ندارد نسبت به چیزی که همین الان نصیبش شده از کاینات گله مند باشد. اگر پنجره را باز می کنی و بهار را نمی بینی. اگر بچه بی ادب و ناسپاسی نصیبت شده و اگر در محله ای زندگی می کنی که احساس خوبی به تو منتقل نمی شود. خوب آرزویت را عوض کن! بهار را طلب کن! از کودک خود ادب و سپاس بطلب و محله ات را عوض کن. وقتی سکوت می کنی و معتقدی که سکوت علامت رضامندی است. این رضامندی بلافاصله به کاینات می گوید که دنیای من اگر همینطوری باشد اشکالی ندارد و کاینات هم دنیای تو را همینطوری که هست برایت نگه می دارد.

وقتی گذشتگان و اجداد ما مراسم معنا داری مثل چهارشنبه سوری و عید نوروز و سیزده بدر و دید و بازدید عید را تعریف کردند و آن را در بین خود مرسوم ساختند در واقع آرزوی خود را به این شکل واقعی کردند. عید نوروز آرزوی آن اجداد خردمند و فرزانه ای بوده که همزمان با ورود بهار به زندگی انسان ها شادی و سرور و تازگی و نوی و شیرینی و پاکیزگی را به خانه ها را در طلب کرده بودند. وقتی ما این مراسم سنتی را ارج می نهیم و محکم و استوار آن را نسل به نسل به فرزندان خود منتقل می کنیم، در واقع داریم آن آرزو را زنده نگه می داریم و در مقابل شادی و سرور نوروزی را نیز پاداش می گیریم. وقتی بچه ها در لباس های نو از اعماق وجود خنده شادی سر می دهند و اقوام و خویشان دور و نزدیک به بهانه عید به دیدار همدیگر می روند ، در واقع دارند جواب آرزوی اجدادی خود را می گیرند. آرزویی که همیشه در دل هر پدربزرگ و مادربزرگی وجود دارد که فرزندان و نوه هایش به طور دوره ای و مستمر دور هم جمع شوند و با هم دیدار کنند و از مشکلات هم باخبر شوند و به هم کمک کنند.

اگر در مراسم نوروزی نمی خواهید امواج منفی افرادی که آرزوی باطنی شان به هم زدن مجلس شادی دیگران است شما را فرا گیرد. شما بلافاصله آرزوی حفظ و ماندگاری این مجلس به هر قیمتی که شده را در دل بگردانید و این آرزو را به یک آرمان جمعی تبدیل کنید. خواهید دید که در کسری از ثانبه ها دیگر هیچ کس به "عضو منفی نگر و منفی باف مجلس " اعتنایی نمی کند و حتی خود آن شخص هم تسلیم جو شاد و یکپارچه جمع می شود. و اگر آن شخص روی خواسته خراب کردن خود پابرجا باشد در مجلس شما احساس غربت می کند و آن را ترک می کند و می رود. اما نکته جالب اینجاست که با رفتن او شادی مجلس شما از دست نمی رود. چرا که شادی آرزوی شما بوده است و همان جایی می ماند که شما خواسته اید!

آیا متوجه کارکرد جالب و فوق العاده قانون جذب شده اید؟! آنچه الان در اطراف توست چیزی نیست جز آنچه تا الان خواسته بودی! اگر آن را نمی پسندی و نمی خواهی خوب کافی است آرزوی خود را عوض کنی.اما اگر آرزویت را عوض نکن انتظار معجزه از سوی قانون جذب نداشته باش. چون شرایطی که در آن قرار داری تو را همین جوری که هستی یعنی بی تفاوت و تسلیم پسندیده و تو را به عنوان آرزوی خودش انتخاب کرده و تو مادامی که آرزوی خود را عوض نکنی نمی توانی از چنگ این شرایط بیرون آیی!

یک مثال جالب در این خصوص رژیم غذایی فعلی شماست. خوب فکر کنید و ببیند در ماه گذشته چه غذاهایی را به عنوان ناهار صرف کرده اید: چلوکباب، جوجه کباب، قورمه سبزی ، سبزی خورشت و سه نوع غذای دیگر! یعنی هفت نوع غذای ثابت همیشه در ماه گذشته تکرار شده اند. حال در ایام عید وقتی به سفر می روید ببینید از لیست بلند بالایی که صاحب رستوران در اختیار شما قرار می دهد چه غذاهایی انتخاب می کنید! با کمال حیرت خواهید دید که دوباره همان هفت نوع غذا را انتخاب می کنید.در مهمانی های نوروزی صاحبخانه برای شما چه ناهاری تدارک دیده است؟ حیرت آور است نه؟ یکی از همین هفت نوع غذا معمولا برای شما سرو می شود! چه اتفاقی افتاده است؟ مگر تمام غذاهای دنیا به همین هفت نوع محدود شده اند؟ جواب منفی است! شما و همراهان شما بر حسب عادت آرزوی چنین غذایی را داشته اید. اگر کمی ذهن خود را باز کنید و آرزوی چشیدن مواد غذایی متنوع تری را در دل بگردانید از تنوع غذاهایی که در همین ایام کوتاه نوروزی مقابل شما قرار داده می شود حیرت خواهیدکرد!

هر اتفاقی که الان در اطرافمان رخ می دهد. هر غذایی که الان تناول می کنیم. هر لباسی که الان بر تنمان است. هر جایی که الان در آن قرار داریم. همگی چیزی نیستند جز نتیجه آرزو و خواسته خود ما! که البته همزمان با آن متقابلا آرزو و خواسته محیطی که در آن قرار داریم هم هست.

اگر آنچه در آن قرار داری را نمی پسندی رهایی از آن بسیار راحت است. بخواه و آرزو کن که شرایط تغییر کند. خواهی دید که دیگر طاقت آنجا ماندن را نداری و بی اختیار به جایی که آرمان توست منتقل می شوی. در این جابجایی است که می توانی قدرت جادویی قانون جذب را از نزدیک حس کنی و  از کارکرد فوق العاده آن حیرت زده شوی.

 

 

کاربرد قانون جذب

قسمت هشتم:"قاعده پذیرش اکنون" همینطوری که هست!

بر طبق قانون جذب تو می توانی هر طور که بخواهی گذشته را مرور کنی. هر جوری که آرزو داری و دلت می خواهد هم می توانی آینده را تجسم کنی و به هرشکلی که می خواهی آن را تصور نمایی. اما باید همین الآن را همینطوری که هست بپذیری! این یکی از بزرگترین اصول قانون جذب است که معمولا بسیاری از اشخاصی که قصد به کار گیری این قانون برای ایجاد تحول و تغییر و تفاوت در زندگی خود را دارند از این اصل اساسی غافلند و در نتیجه از همان ابتدا با انکار وضعیت فعلی خود و فرو رفتن در دنیایی توهمی و تخیلی ، مسیر حرکت خود به سوی آرزوهایشان را گنگ و مبهم می سازند.

اصولا برای هر سفری یک نقطه شروع لازم است و یک نقطه مقصد. حرکت به سمت یک هدف بدون توجه به نقطه ای که در هر لحظه در آن قرار داریم هرگز نمی تواند رسیدن ما را به هدف تضمین کند.

یکی از اتهاماتی که همیشه مخالفان درستی قانون جذب وارد می سازند این است که طرفداران قانون جذب خیلی خیالاتی و هپروتی هستند و واقعیت زندگی را نمی بینند و نمی پذیرند. آنها می گویند جذبی ها یعنی طرفداران قانون جذب بیش از اندازه جذب زیبایی و راحتی و شکوه قانون جذب شده اند و همین مجذوب شدن باعث شده است که از دنیای واقعی بیرون بروند و در یک دنیای سایه و توهمی زندگی کنند. ولی واقعیت این است که در قانون جذب بی اعتنایی به لحظه الآن اصلا جایی ندارد و در واقع لحظه اکنون از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است چرا که هر آرزویی برای تحقق یافتن باید نهایتا به چیزی در زمان اکنون تبدیل شود و اگر انسان همیشه دل و هوش و حواسش به اتفاقی در آینده باشد ، پس بدون تردید وقتی که آرزویش اجابت می شود و مقابل چشمانش قرار می گیرد او قادر به دیدن آن نخواهد بود.چرا که هوش و حواسش به  زمان الان نیست.

از سوی دیگر برطبق قانون جذب هر لحظه از دنیا نتیجه هماهنگی و همنوایی کل کاینات است. یعنی همین لحظه الآن زندگی ما ، هر چند شاید برای ما خوشایند نباشد ، ولی چه دلمان بخواهد و چه نه،  وضعیت کنونی ما حاصل هماهنگی و همنوایی و در یک کلام دست پخت همان کایناتی است که قرار است آرزوهای ما را برآورده سازد.

اگربه این کاینات به خاطر برآوردن آرزوهای مان باید احترام بگذاریم. پس همین الان به خاطر آنچه مقابلمان گذاشته و به نوعی سفارش قبلی خودمان است هم بایداحترام بگذاریم و احترام گذاشتن یعنی وضعیت کنونی را همینطوری که هست ببینیم و بپذیریم.

آرزو داری که به ثروت و دارایی فراوان برسی و بهترین لباس ها را بپوشی و در بهترین خانه ها ساکن شوی و بهترین غذاها را بخوری و با بهترین اتومبیل ها به بهترین شهرها سفر کنی، بسیار خوب آرزوی تو محترم است و کاینات هم با توجه به پافشاری و جدی بودن تو در این آرزوها و اینکه به او اعتماد کرده ای ، برایت در آینده همه آنها را محقق خواهد ساخت. اما شرطی وجود دارد و آن این است که همین الان خودت و شرایطی که در آن قرار داری را واقع بینانه ببینی و بپذیری و قبول کنی که مثلا وضع مالی ات الان زیاد امیدوارکننده نیست و نه تنها درآمدت کافی نیست بلکه کلی بدهی داری و به خاطر کمبود درآمد ناچاری لباس های معمولی به تن کنی و به سکونت در محله ای فقیر راضی باشی و غذای معمولی بخوری و از وسایل نقلیه ارزان استفاده کنی و پارک و پیاده روی در ایام تعطیل مسافرت تو باشد. اینکه اینها را ببینی اصلا دلیل نمی شود که به آنچه می خواهی نرسی. بلکه برعکس قطار وجود تو را در ریل درست قرار می دهد و تو دیگر دقیقا می دانی که باید به سمت کدام هدف خیز برداری و از چه چیزی لحظه به لحظه خودت را دور سازی.

اگر می بینید ازدواج های زیادی با شکست مواجه می شود دلیلش فقط این است که هنگام آشنایی اولیه طرفین واقعیت یکدیگر را آنگونه که بوده اند نپذیرفته اند و در حقیقت با موجود توهمی متفاوتی در ذهن خود ازدواج کرده اند. یعنی شخصی که ما به عنوان شریکی صادق و معصوم و قابل اعتماد و با ثبات و محکم و مصمم به او دل می بازیم همان شخصی نیست که واقعا مقابل ما ایستاده است. چرا که اگر چشمانمان را خوب باز کنیم و واقعیتی که اطرافمان وجود دارد را همانطوری که هست بپذیریم می بینیم که این شخص گاهی بی صداقتی می کند و از مرز معصومیت پایش را آنطرف تر می گذارد و اگر شیطنت اجازه دهد از اعتماد طرف مقابل سوء استفاده می کند و به هنگام برخورد با مشکلات جا می زند و برای محکم بودن نیازمند تشویق و حمایت دیگران است. خوب وقتی چشم باز کنیم شاید این شخص را با همین ویژگی های جدید و واقعی که در وجودش دیدیم باز هم به عنوان شریک زندگی انتخاب کنیم ، اما مسلما در صحنه های آینده زندگی دیگر از او انتظار بیش از حد توانش نخواهیم داشت و همانطور که هست قبولش داریم و ایده های آرمانی خود را با واقعیتی که مقابلمان ایستاده هماهنگ می سازیم.

زمان اکنون را همینطوری که هست پذیرفتن را خیلی از اهل دل و سالکین معرفت به عنوان بازشدن چشم و قدم گذاشتن در تنها دنیای واقعی موجود در کاینات می دانند. یعنی وقتی انسانی همین چیزی که اطرافش هست را همینطوری بدون هیچ پیشداوری و قضاوتی می بیند قبول می کند، این امکان بی نظیر را برای خود فراهم می سازد که در دل کاینات قرار بگیرد و هماهنگ با واقعی ترین دنیا به سمت واقعی سازی آرزوها و رویاهای خویش گام بردارد.

اما سوالی که اینجا به ذهن می رسد این است که چرا خیلی ها از قبول و پذیرش دنیا به همین شکلی که هست واهمه دارند و ترجیح می دهند که در تمام لحظات عمر خود در یک دنیای ذهنی و سایه ای زندگی کنند؟

پاسخ این سوال بسیار واضح است:این افراد ترسو هستند و می ترسند که با چشم گشودن به واقعیت زندگی که همین الان در اطرافشان وجود دارد ستون های به ظاهرمحکم باورهایشان ترک بردارد وسقف آرزوهایشان فروریزد. آنها می ترسند جلوی خود بشکنند و غرور و اعتماد به نفس خود را از دست بدهند. برای مثال دانش آموزی که برای کنکور درس می خواند چون در یکی دوسال اخیر در مدرسه به عنوان شاگرد نمونه و ممتاز شناخته شده و معلم ها چند بار پای تخته از او تعریف کرده اند ، احساس می کند که حتما باید در آزمون سراسری رتبه دو رقمی بیاورد. برای  چنین شخصی قبولی با رتبه دو رقمی است یک آرزوی دست یافتنی جلوه می کند و شب و روزش را  با این آرزو سپری می کند و آنقدر خود را در این آرزو غرق می کند که از دنیای واقعی بیرون می آید و به درون دنیای ذهنی و توهمی خودش کشانده می شود. حال اگر از چنین شخصی بخواهیم تا به روی زمین برگردد و نگاهی واقع بینانه به توانایی ها و سلامتی جسمی و روانی خودش بیاندازد و وضعیت مالی و اقتصادی و همینطور رژیم غذایی و ورزشی خود را بررسی کند و خلاصه کلام ببیند آنچه واقعا الان هست. مسلم است که این شخص ناگهان با شوک بزرگی مواجه می شود که از دید خودش نمی تواند از زیر این شوک جان سالم به در برد. مثلا در می یابد که علت سوگلی شدن و گل کردن در بین شاگردان مدرسه نبوغ او نبوده بلکه ضعف کلی و فراگیر همه همکلاسی هایش بوده است و در قیاس با دانش آموزان معمولی مدارس قوی تر شهرهای همسایه ، او چندان هم نمونه و ممتاز نیست. از سوی دیگر چون آزمون کنکور سراسری است و همه دانش آموزان همه شهرها در آن شرکت می کنند ، پس دیگر رقبا همین همکلاسی های ضعیف نیستند و میدان رقابت در آزمون به مراتب قوی تر و نفس گیر تر از امتحانات پایان ترم دبیرستان آنهاست. همچنین بسیاری از فصل های کتاب که معلم ها به خاطر تعطیلات و یا هر دلیل دیگری سرسری از آنها گذشتند جزو مباحث اصلی کنکور هستند و باید به نحوی دوباره آموخته شوند  تا او  موقع آزمون بتواند به سوالات طرح شده از این فصل ها هم پاسخ دهد.

این دانش آموز هر چه زودتر از فضای تخیلی خود بیرون بیاید و پا بر زمین واقعی بگذارد احتمال قبولی اش با رتبه مناسب در آزمون سراسری بیشتر است. او می تواند نقاط ضعف خود را سریع تر بپوشاند و برای هر مانعی که در مسیر آزمون برایش رخ می نماید واکنش مناسبی پیدا کند. مجموع این واکنش های به موقع و موثر است که در نهایت می تواند نوید کسب رتبه ارزشمند دو رقمی را به همراه داشته باشد. وقتی این واکنش های صحیح از سوی دانش آموز واقع بین ارائه می شود کاینات هم در هر مرحله وارد گود می شود و به او کمک می کند و شرایط موفقیت را برایش بهتر فراهم می سازد و راه موفقیت او را هموارتر می سازد.

اینکه چرا خیلی ها ترجیح می دهند در دنیای توهمی خود باقی بمانند دلیلش چیزی نیست جز کمبود جسارت و شهامت روبرو شدن با واقعیت. و نتیجه این ترس و هراس و بی جراتی هم چیزی نخواهد بود جز بدتر شدن اوضاع و حداقل بهتر نشدن شرایط.

دوباره بیائید اصول قانون جذب را مرور کنیم. قانون جذب می گوید: به دلیل تفاوت ها و تنوع و رنگارنگی موجود در هستی ، همیشه برای انسان چیزی هست که نداشته باشد و بخواهد به آن برسد. پس انسان آرزو می کند.این آرزو به صورت یک فکر جوانه می زند و بعد به صورت یک نیت و قصد قوی در درون دل انسان جان می گیرد. البته ممکن است فکر بعدا ناامید شود و دست از سر آرزو بردارد ، اما نیت و قصد در دل به این سادگی دست بردار نیست و با فرستادن علائم ارتعاشی قوی به سمت کاینات می گوید که برای رسیدن به آرزو لحظه شماری می کند. کاینات وقتی این علائم را می شنود به سراغ انسان می آید و خوب به حال و احوال و فکر و اندیشه او دقت می کند. اگر فکر و ذهن انسان در فضایی متفاوت از آرزو باشد بدیهی است که کاینات گیج می شود و نمی داند چه کاری انجام دهد. در واقع وقتی انسان با هشیاری و توجه کامل تمام فکر وذکرش را روی لحظه الان متمرکز می کند و با پذیرش وضعیت کنونی به همین صورت که هست شجاعانه خواهان تغییر شرایط و اجابت آرزوی قلبی می شود، کاینات فورا می فهمد که نوبت هنرنمایی اوست. پس بلافاصله آستین بالا می زند و در گوشه ای از این هستی بیکران و بی نهایت ، این آرزو را محقق می سازد. حال آن انسان باید صبر کند و با تمام دل و هوش و حواسش به لحظه الان زندگی اش که هر لحظه در حال تغییر و تحول است خیره شود. چرا که دیر یا زود اجابت آرزو در همین لحظه الان به وقوع می پیوندد و اوباید به عنوان طلب کننده برای تماشای این لحظه طلایی حضور کامل ذهن و دل داشته باشد.

آیا متوجه می شوید که همین الان را همینطوری پذیرفتن چقدر برای تحقق  آرزوها و در واقع کارکرد صحیح قانون جذب اهمیت دارد؟ شما به محض اینکه از لحظه اکنون زندگی خود غفلت کنید و به دنیای سایه و غیر واقعی ذهنی خودتان پناه ببرید. ارتباط ارتعاشی خود را با کاینات قطع کرده اید و در نتیجه بین خود و آرزوی قلبی تان فاصله انداخته اید. بنابراین کارکرد صحیح قانون جذب را دچار مشکل ساخته اید و همه چیز را خراب نموده اید. پس دیگر نباید هم انتظار داشته باشید که قانون جذب برایتان درست کار کند و نتیجه درستی به همراه داشته باشد. همیشه این نکته کلیدی را به خاطر داشته باشید که هر چیزی در یک زمانی رخ می دهد. اما قانون جذب فقط در همین الان رخ می دهد.

قانون جذب یک قانون تک نفره است!

برخلاف این تصور که به کمک قانون جذب می توانیم روی دیگران تاثیر گذاریم و مسیر زندگی آنها را به راه آرمانی خودمان تغییر دهیم ، باید بگویم که واقعیت چیز دیگری است و کاربرد این قانون معنوی قدرتمند در انحصار شخصی است که آن را به کار می گیرد و اگر اطرافیان خودشان نخواهند هیچ تاثیر مستقیمی روی زندگی آنها نخواهد داشت.خبر ناامید کننده ای است ، اینطور نیست؟

مثلا خیلی از ماها آرزو داریم که به کمک قانون جذب برای فرزندان خودمان زندگی خوبی فراهم کنیم. مثلا می خواهیم تیزهوشترین کودک در بین هم سن و سال های خودشان باشند. در گروه هایی که حضور می یابند شاخص ترین و برجسته ترین عضو گروه باشند. همیشه به بهترین امکانات و جایگاه ها دست یابند. آدم های منفی و اشخاص نامثبت در اطراف آنها حضور نیابند و اگر هم برحسب اتفاق مجبور شدند بین عده ای آدم منفی کار کنند تمام ترفندها و شگردهای زمان خود برای مدیریت و کنترل اوضاع و حرکت به سمت بهینه ترین رفتارها را در اختیار داشته باشند. ما از قانون جذب می خواهیم که همه این ها را برای فرزندانمان فراهم کند. با جان و دل هم این آرزو را به سمت کاینات می فرستیم. اما با کمال حیرت می بینیم که چنین اتفاقی رخ نمی دهد!

مثلا رفتارهای فرزندزیاد جالب و خوشایند نیست. دوستان و رفقایی که گرد خودش جمع می کند از لحاظ شاخص های اجتماعی جزو افراد مثبت و خوشبخت نیستند. پرخاشگر و ناراحت است و در امور تحصیلی و یادگیری مهارت های اجتماعی و فنون شغلی ناشکیب و ضعیف است. طوری رفتار می کند که در گروه هایی که فعال است جزو افراد کمتر از عادی ارزیابی می شود و خلاصه آن نابغه و فرزند بی نظیری نیست که ما همیشه در آرزوهای خود از کاینات و از قانون جذب طلب می کردیم. خوب اشتباه کار کجاست؟

قانون جذب یک قانون معنوی است که کار هم می کند. قانون معنوی یعنی قانونی که هم بر عالم فیزیک و هم متافیزیک حاکم است و بر روح و ماده هر دو جاری می شود. قانون جذب را وقتی برای خودمان به کار می بریم به خوبی جواب می دهد. یعنی وقتی چیزی را در ساکت ترین لحظه ذهنمان از ته دلمان طلب می کنیم و به صورت یک نیت و قصد قدرتمند به سمت کاینات ارسال می کنیم و برای رسیدن به آن پافشاری می کنیم و بیست و چهار ساعته به در و دیوار چشم می دوزیم و مطمئنیم که دیر یا زود باید نشانه ای از اجابت آن آرزو برما ظاهر شود. خوب می بینیم که قانون جذب عمل می کند و آرزوی ما را در کمترین زمان ممکن کیهانی ، یعنی مناسب ترین و بهینه ترین زمان ممکن در زندگی ما ، برای ما محقق و واقعی می سازد. خوب این را همه ما به خوبی در زندگی شخصی و انفرادی خود می توانیم به وضوح درستی کارکردش را ببینیم و با تمام حواس درونی خود آن را درک کنیم.

پس چرا همین قانونی که برای اشخاص و افراد به صورت تکی وانفرادی عمل می کند. وقتی برای بهبود وضع دیگران و برآوردن آرزوی بقیه استفاده می شود کار نمی کند و یا به زبان بهتر همیشه درست کار می کند و بعضی مواقع جواب برعکس می دهد؟

یعنی چرا بعضی مو اقع پسر نوح پیامبر همه خاندان و اصالتش را گم می کند و به سمتی دیگر گرایش می یابد  و چرا بعضی مواقع حلال زاده با وجود شباهت به دایی از لحاظ رفتاری به دایی خوب و مثبتش نمی رود و حرکات ناشایست از خودش نشان می دهد؟ چرا با وجودی که بهترین شرایط را برای فرزند فراهم می کنیم باز هم بعضی مواقع او مسیر ناخوشایند دیگری برای تجربه زندگی برای خود انتخاب می کند؟ چرا باوجودی که همه ما و همه عالم می دانند که اعتیاد به مواد مخدر از هر نوع آن خطرناک و ضرر آور است باز هم بعضی از نزدیکان و عزیزان انسان به آن سمت می روند و خانواده ای را خجل و سرافکنده می سازند؟ پس قانون جذب چرا این مواقع کار نمی کند؟

جواب این سوال بسیار ساده است! قانون جذب یک قانون تکی و انفرادی است. یعنی فقط برای خود شخص کاربرد دارد. حتی برای خود شخص هم تا زمانی کاربرد دارد که فرد بتواند افکار و احساساتش را تحت کنترل خود بگیرد و اجازه ندهد سنگ های افکار اضافی سطح آرام دریاچه ذهنش را پرتلاطم سازند و مانع از انعکاس آرزوی درونی اش در دریاچه دلش شوند. زیبایی قانون جذب هم همین است. هرکسی در درون خودش چراغی جادویی دارد و از این چراغ یک غول مخصوص به او بیرون می آید. غولی که می گوید ای صاحب چراغ تو خلیفه خدا بر زمین هستی هر چه می خواهی آرزو کن. به تعداد انسان های روی زمین چننی چراغ جادویی در اعماق باطن آن انسان قرار داده شده است. اما اینکه من و تو بتوانیم دست خودمان را به سمت دل و قبل فرد کناری مان دراز کنیم و غول چراغ جادویی او را بیدار کنیم و به کار بگیریم. متاسفانه قانون جذب اجازه چنین کاری به ما نمی دهد.

بنابراین اگر فرزند ناخلف در میان خانواده ای ظاهر می شود ، اگر عزیز و دوست و همراه و همکاری به اعتیاد یا رفتار ناپسند و ناهنجار دیگری دست می زند، اگر با وجود مشخص بودن و تمیز بودن و پر نور بودن باند فرودگاه های خوشبختی ، دوستان و عزیزان ما ترجیح می دهند هواپیمای زندگی خود را در کویر های پر سنگ و چاله فراهم آورند. باید دانست که قانون جذب دارد درست کار می کند.

هر کس خلبان هواپیمای وجود خودش است. اگر کسی در کویر پر سنگ و گودال هواپیمایش را به زمین می کوبد او خودش اینطور خلبانی کرده و این مسیر را انتخاب نموده است. خوب قانون جذب هم به انتخاب و مسیر او احترام گذاشته و او را همانجایی برده که طلبیده است! یعنی به دل کویری سنگلاخ! قانون جذب کاری ندارد که این خلبان ناشی عزیز و محبوب فرد پاکدامن و درستکاری هست یا نه! او به انتخاب اشخاص کار دارد نه به انتظارات و آرزوها و توقعات و اطرافیان او. به همین دلیل است که می توان به قانون جذب اطمینان کرد و آن را باور نمود و به درستی آن یقین داشت.

آنها که در واقع با انکار  قانون جذب و به بیان ساده تر با انکار خلبانی افراد سعی می کنند همه هواپیماهای عزیزان و اطرافیان خود را در همان فرودگاهی فرود بیاورند که خودشان درست می پندارند ، دیر یازود متوجه می شوند که هر هواپیمایی دارد ساز خود را می زند و فرودگاهی که برای فرودبهترین هواپیماها تدارک دیده شده است به یک بیابان سنگلاخی تبدیل شده است. قضیه خیلی ساده است! خلبان ها چون نتوانسته اند در بیابان آرمانی خود فرود آیند ، فرودگاه پرزرق و برق را به بیابان تبدیل نموده اند! به هر حال قانون جذب باید به شکلی آرزوهای آنها را به واقعیت تبدیل کند.

خوب سوالی که پیش می آید این است که پس ما در قبال فرزندان و عزیزانمان چه کاری می توانیم انجام دهیم. وقتی نمی توانیم کنترل هواپیمای درونی آنها را در دست بگیریم و آنها نهایتا ساز خود را خواهند زد و به مسیر دلخواه خود تغییر جهت خواهند داد پس ما چگونه می توانیم زیبایی و کرامت ها و ارزش های انسانی و خانوادگی خود را به آنها منتقل کنیم و از ایشان انتظار پاسداشت ارزش ها را داشته باشیم؟

جواب این سوال هم بسیار ساده است! بگذار آنها خلبان باشند اما به آنها یاد بده که قانونی به نام جذب وجود دارد که با کمک آن می توانند هواپیمای وجودشان را هرجایی که بخواهند فرود آورند و خلبانی توانمند به اسم خودشان در وجود آنها پنهان شده است که می تواند در سخت ترین شرایط و بحران ها ، هواپیمای زندگی آنها را در مسیر درست هدایت کند.

وقتی من و شما در زندگی عادی و روزمره خود ، در ساعات خلوت و خودمان خانوادگی و لحظات دور هم جمع شدن فامیلی و یا لحظات تنهایی باعزیزانمان، روش برخورد خود با کاینات وراز درستی قانون جذب را به زبان ساده برای آنها بیان کنیم. برایشان تعریف کنیم که وقتی در زندگی دچار مشکلی می شویم و یا به خاطر چرخیدن روزگار و مشاهده اوضاع این و آن ناگهان حس می کنیم که چیزی کم داریم و داشتن آن را در دلمان آرزو می کنیم. بعد از آن به کمک قانون جذب چکار می کنیم. باید برایشان بگوئیم که فکر خود را آرام می سازیم.در درون خود سکوت می کنیم. نجواهای مزاحم درونی و گفتارهای درونی خودمان را متوقف می کنیم. خواسته خود را به صورت سنگی داخل سطح آرام شده و آرام نگاه داشته شده دریاچه ذهنمان می اندازیم و اجازه می دهیم که این سنگ آرزو به اعماق دریاچه فرو رود و موجی قوی را بسازد. بعد می نشینیم و به حرکت این موج تا بی نهایت خیره می مانیم و باورمی کنیم که دیر یازود این موج با کرانه کاینات برخورد می کند و به صورت اجابت آرزو و یک واقعیت قابل لمس در زندگی مان ظاهر می شود.

باید همه ریزه کاری های قانون جذب را برای آن عزیزی که می خواهیم به راه بیاید تعریف کنیم. باید بگوئیم که وقتی کسی به قانون جذب اعتماد می کند ، فارغ از هر چه اطرافیان بگویند و بی اعتنا به تمام خنده ها و ریشخندها ، با امید و اطمینان کامل چشم به راه اجابت و وقوع حتمی آرزوی خودش می نشیند. باید بگوئیم که معتقدان به قانون جذب حتی از این هم پا را فراتر می گذارند و می گویند آرزو به محض بر دل راندن همان لحظه اجابت می شود و آنها فقط منتظر کم شدن فاصله بین خود و آرزوی اجابت شده خودشان هستند. یعنی طوری زندگی می کنند که انگار به آرزوی خود رسیده اند و به هر جا بنگرند کوه و در دست نشان از قامت رعنای آرزوی خود می بینند.

باید برای عزیز خود بگوئیم که با اعتماد به قانون جذب هر اتفاقی که در عالم می افتد خیر و نیک و به صلاح و مصلحت ماست. حال این اتفاق می خواهد بد باشد و یا خیر فرقی نمی کند. در هر اتفاقی شخص باید به دنبال نشانه ای مثبت از تحقق حتمی آرزوی خود باشد.

خوب وقتی این روش نگاه کردن و این شیوه خلبانی را به عزیز خود یاد بدهیم. گیریم که بعضی مواقع به خاطر همنشینی با دوستان ناباب او مسیر پروازی نامناسبی برای خود اختیار کند. اما باز هم در مواقع بحرانی و در شرایط سخت زندگی که همه دوستان و همراهان انسان را تنها می گذارند، شخص می تواند با به یاد آوردن قانون جذب و توانمندی و اقتدار بی نهایت درونی خود ،به مسیر صحیح برگردد و این همه کمکی است که ما می توانیم در حق عزیزان خود انجام دهیم. ما باید در زندگی عملی خود و با کردار و گفتار و پندار خود نشان دهیم که قانون معنوی جذب  چه می گوید و چگونه به کار می آید. بقیه اش دیگر با خود خلبان و مسیر انتخابی اوست. چرا چنین است؟ جواب خیلی ساده است! چون قانون جذب یک قانون تک نفره و شخصی و انفرادی است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

  Sign in   Recent Site Activity   Terms   Report Abuse

کاربرد عملی قانون جذب در زندگی

قسمت اول : تا می توانی آرزو کن!

در بخش های گذشته در مورد جزئیات قانون جذب به تفصیل صحبت کردیم. گفتیم که قانون جذب جزو قوانین معنوی عالم هستی است و مثل قوانین ریاضی و قوانین فیزیکی واقعا وجود دارد و روی زندگی ما و اطرافیانمان چه آگاهی داشته باشیم و چه خیر تاثیر دارد.

از سوی دیگر گفتیم که قوانین فیزیک مدرن به طور عجیبی قانون معنوی جذب را اثبات می کند. اکنون می خواهیم از دنیای نظری بیرون بیائیم و ببینیم اگر یک انسان بخواهد قانون جذب را در زندگی واقعی به کار  بگیرد چگونه فکر می کند و به چه شکلی دنیا را می بیند و از همه مهم تر در برخورد با مشکلات زندگی به چه شیوه ای رفتار می کند و چگونه برمسائل دشوار زندگی درحوزه های مختلف غلبه می کند و راه حل مناسب را پیدا می کند.

مسلما این شیوه بررسی قانون جذب بسیار جذاب خواهد بود. چرا که از فضای شعارگونه و دانستگی بیرون می آئیم و به فضای عملی و واقعی و کاربردی وارد می شویم و می توانیم با درک عملی و عمیق قانون جذب آن را به صورت جدی درزندگی خود به کار گیریم و از منافع غیر قابل انکار آن بهره مند شویم.روش کار نیز به این شکل است که ابتدا برداشت خود از قانون جذب را عنوان می کنیم و سپس به شرح و تفصیل رفتارها و نگرش های ناشی از آن برداشت می پردازیم.

برداشت اول از قانون جذب: "قانون می گوید تو آرزو کن و شعله آرزویت را در دل خود پایدار نگاه دار. بقیه کار یعنی برآورده شدن آرزو و تبدیل آن به صورت یک واقعیت عینی و قابل لمس را به کاینات بسپار. "

آرزو کردن اتفاقی است که خیلی از ما آدم های دنیای مدرن ارتباطات و اطلاعات از یاد برده ایم. ما آدم های قرن بیست و یک بیش از حد لازم منطقی شده ایم. استدلال های منطقی تمام بخش های زندگی ما را تحت نفوذ خود قرار داده اند. برخی از این استدلال ها ریشه ریاضی دارند و بعضی دیگر استدلال هایی هستند که برای اثباتشان دلیلی نداریم ولی چون در محیط جاافتاده اند ما گمان می کنیم درست اند. برطبق این استدلال ها خیلی از آدم ها حق آرزو کردن خیلی از چیزها را ندارند.مثلا اگر در خیابان انسانی شبیه خودمان را دیدیم که سوار بر ماشینی مدل بالا مشغول جولان است باید به او اجازه دهیم که بتازد و در عین حال اصلا خیال داشتن چنین ماشینی را در سر نپرورانیم. چرا که اساسا اینجور آرزوها برای ما جایز نیست و باید به آرزوهای کوچک و دست یافتنی تری فکر کنیم. استدلال هایی مثل اینکه تو باید اول شکم خودت را سیر کنی بعد به فکر ماشین بیافتی و یا اینکه هزینه تعمیر و نگهداری ماهیانه این ماشین ها از درآمد فصلی من و تو بالاتر است و یا با لباس مندرس و قیافه کارگری و در هم ریخته سوار این قبیل ماشین ها شدن موجب خنده و مضحکه خواهد بود و هزاران استدلال بازدارنده دیگر باعث می شوند که من و شما با وجود اینکه ته دلمان سوار شدن بر چنین ماشین مدل بالایی را طلب می کند و می توانیم لااقل در خیال خود چنین آرزویی داشته باشیم. از پایه قید این آرزو را می زنیم و اصلا به آن فکرنمی کنیم.

اما قانون جذب به ما می گوید که اصلا نگران قدوقواره آرزو و همینطور قدوقواره خودمان نباشیم و هر وقت چیزی را دیدیم و به نظررسید که می خواهیم بدون هیچ نگرانی آن را طلب کنیم و بخواهیم و قضاوت در مورد اینکه این آرزو دست یافتنی است یا نه و همینطور امکان برآورده شدن و احتمال اجابت آن دعا و آرزو را اصلا در فکر خود راه ندهیم. وقتی طبق قانون جذب خود کاینات می پذیرد که آرزوی درونی تک تک ما آدم ها را با به کار گیری تمام اجزای طبیعت اجابت کند ، دیگر دلیلی برای نگرانی از بابت هزینه و امکان پذیری اجابت آرزو وجود ندارد و کار من و شما می شود فقط خواستن و منتظر اجابت شدن .

حال تصور کنید که با این نوع نگرش به زندگی یعنی باور داشتن بی مرز بودن آرزوها ، من و شما در حوزه های مختلف زندگی چه پیشرفت های عظیمی خواهیم کرد. مثلا در حوزه تحصیل شما بالاترین مدرک ممکن در بهترین رشته را آرزو می کنید و در مقابل محدودیت ها و مخالفت های بقیه با شجاعت می گوئید که چرا من نباید به بالاترین مدارج علمی برسم؟ و بعد با اعتماد به نفس در جلسات علمی و مناظرات شرکت می کنید و از نظریات خود دفاع می کنید.

در حوزه توانگری و کسب درآمد هم وقتی حد و مرزی برای آرزوهای خود قائل نباشید وبا اتکا به قانون جذب این حق را به خود بدهید که سقف آرزوهای خود را  تا بی نهایت ادامه دهید، در اینصورت مثل یک شکارچی مترصد شکار بهترین فرصت های درآمد سازی می مانید واز حداکثر توان خود برای یادگیری مهارت های درآمد زا و ورود به عرصه های پرسود بهره می جوئید. این اتفاقات تنها زمانی رخ می دهند که شما با استدلال های رنگ و وارنگ منطقی و شبه منطقی سقف آرزوهای خود را محدود نکرده باشید.

در زمینه انتخاب همسر هم شما سطح توقع و انتظار و در واقع سقف آرزوی خود را بالاتر خواهید برد و به جای راضی شدن به فردی متوسط و معمولی ، بهترین و زیباترین و پاک ترین و فرشته ترین انسان های روی زمین را برای همسری خود انتخاب خواهید کرد. در انتخاب دوست هم وسواس خواهید داشت و بهترین دوستان و همنشینان را برای خود اختیار خواهیدکرد. همه این خوبی ها به شرطی نصیبتان می شود که شما به درستی قانون جذب باور داشته باشید و به بی نهایت بودن سقف آرزوهایی که می توانید در تمام لحظات زندگی خود بردل برانید یقین داشته باشید.

نکته بعدی این است که اندازه آرزو در قانون جذب اصلا مهم نیست. یک آرزوی کوچک مثل یافتن جای پارک برای ماشین و یا یافتن تاکسی خالی به اندازه یک آرزوی به ظاهر بزرگ مثل صاحب ویلا و اتومبیل لوکس شدن ، هر دو دست یافتنی و شدنی هستند. قانون جذب می گوید نگران قیمت و بزرگی و زمان تحقق آرزوها نباش. اصلا به این محدودیت ها کاری نداشته باش. تو فقط آرزو کن و آتش این آرزو را برای همیشه در دل خود روشن نگاه دار. کاینات در بهترین لحظه و در مناسبترین مکان ، بسته آرزوهایت را تحویل تو خواهد داد و این تحویل دهی شب و روز نمی شناسد. شب با روز ، ارزان با گران، سنگین با سبک، کوچک با بزرگ همگی برای کاینات یکسان اند و ما آدم ها نباید اصلا نگران برآورده نشدن آرزوهایمان به خاطر گرانی و سنگینی و یا بزرگی آن باشیم.

یک آرزو بعد از مشاهده یک اختلاف و تفاوت در دل انسان شکل می گیرد. مثلا وقتی انسانی زیباتر ، خوش تیپ تر و خوش لباس تر، با کلاس اجتماعی بالاتر و محبوبیت بیشتر را می بینیم ، بی اختیار طالب زیبایی و محبوبیت بیشتری می شویم. همین طلب کردن چیزی بیشتر و متعالی تر به شکل آرزو در دل ما شکل می گیرد و شروع به رشد می کند. از آنجا که تفاوت ها و اختلاف ها همیشه وجود دارند و در واقع به واسطه این تفاوت هاست که زندگی اجتماعی معنا پیدا می کند ، پس خط تولید آرزو هم تمام شدنی نیست و نباید هم به بهانه تمام شدن سهمیه آرزو از طلب کردن و خواستن و آرزو کردن دست برداشت. همیشه باید آرزویی را در دل پروراند و برای رسیدن به آن بیشترین تلاش را به خرج داد. ضرب المثلی هست که می گوید آدم ها تا موقعی که آرزویی واقعی را در دل خود دارند از دنیا نمی روند و زنده می مانند تا اجابت آن آرزو را با چشم خودببینند. این همان چیزی است که قانون جذب به زبانی دیگر می گوید.

بنابراین برداشت اول از قانون جذب در زندگی عملی و روزمره این است که هرگز نباید به هیچ کسی بخصوص هویت ذهنی و "من فکری" خودمان اجازه دهیم سقف و تعداد آرزوهای ما را کم کند وروی آن محدودیت بگذارد.باید تا می توانیم آرزوهای متعالی و ارزشمند را در زندگی برای خود بوجود آوریم و دنبال کنیم. می گویند به هنگام مرگ وقتی قدرت و عظمت و توانایی انسان بر او آشکار می شود ، انسان حسرت زده می گوید ای کاش بیشتر آرزو می کردم و آرزوهای باز هم بزرگتری را در دل خود می چرخاندم. قانون جذب می گوید قبل از فرارسیدن روز حسرت تو فرصت داری که بزرگترین آرزوهای زندگی خود را به وجود خود راه دهی. پس تامی توانی آرزو کن!

 

 

کاربرد عملی قانون جذب در زندگی

قسمت دوم : یک دنیا برفک ، یک دنیا امید!

در ادامه کاربرد عملی قانون جذب در زندگی روزمره به قانون موجی بودن کل جهان هستی می رسیم. قبل از آن لازم است به این نکته پرداخته شود که آیا دنیا همین چیزی است که ما با هم می بینیم و می شنویم و لمس می کنیم و می چشیم و می بوئیم!؟ یعنی دنیا و هستی و طبیعت همین چیزی است که ما با حواس پنجگانه خودمان آن هارا می فهمیم؟

حقیقت این است که چشمان ما انسان ها فقط بخشی از طیف نوری موسوم به طیف مریی را می تواند ببیند.طیف مریی  بخشی از طیف الکترمغناطیسی است که با چشم انسان قابل رویت و تشخیص است. طول موج طیف مرئی بین ۳۸۰ تا ۷۵۰ نانومتر و فرکانس آن‌ها بین ۴۰۰ تا ۷۰۰ ترا هرتز است.

از سوی دیگر گوش انسان قادر است فقط امواج بین ۲۰ هرتز تا ۲۰۰۰۰ هرتز را بشنود. که البته هر چه انسان پیرتر شود حد بالایی طیف شنوایی انسان پائین تر می آید. همین ترتیب سیستم بویایی ما آدم ها هم فقط محدوده بوهای با چگالی خاصی را می تواند احساس کند. البته در حیوانات این محدوده تفاوت دارد. برای مثال کرگدن چشمانش بسیار ضعیف است اما قوه بویایی و شنوایی فوق العاده قدرتمندی دارد. حشرات قوه بویایی و بینایی قوی دارند. جیرجیرک دید خوبی دارد و از قوه شنوایی بسیار بالایی برخوردار است. زنبور عسل می تواند طیف مریی ماوراء بنفش را بخوبی ببیند و حس بویایی و شامه سگ ها شهره عالم است. همه این تفاوت ها به خوبی نشان می دهد که ما آدم ها واقعا دنیا را آنگونه که هست نمی بینیم و آنچه می بینیم در واقع چیزی است که محدودیت های حواس پنج گانه ما به ما اجازه می دهند.

هم اکنون در عراق دوربین هایی مورد استفاده می شود که سربازان می توانند با استفاده از آنها به صورت امواج مادون قرمز تصویری از زیر لباس اشخاص داشته باشند. بسیاری از رزمندگان در رزم های شبانه خود از دوربین های دید در شب استفاده می کنند. خوب این وسایل تقویت کننده قوه بینایی و شنوایی مثل سمعک و د وربین و میکروسکوپ و تلسکوپ و آشکارسازهای الکترونیکی بو و مزه بسیار قوی به ما در مورد جهانی که در آن زندگی می کنیم چه می گویند!؟

خیلی ساده این دریافت های علمی به ما می گویند که ای انسان توت فقط بخشی از دنیا را می بینی و آنچه می بینی همه دنیا نیست. پس اگر می خواهی قضاوتی کنی و تصمیمی بگیری ، در نظر به این محدودیت های خودت  هم نظری داشته باش و فقط بر اساس حواس محدود خودت تصمیم گیری نکن.

برفک تلویزیون را وقتی تلویزیون برنامه ای را نشان نمی دهد همه دیده اند. حال فرض کنید که وقتی به آدم ها و دنیای اطراف خود نگاه می کنیم آنها را به صورت برفک یعنی امواج الکترونیکی خالص ببینیم؟ دنیا به یکباره برای ما ترسناک و نامفهوم می شود اینطور نیست؟ اما اگر به شما بگوئیم که دنیای واقعی در واقع این شکلی است و فقط به خاطر شکل خاص سیستم بینایی و شنوایی و حواس پنجگانه ماست که ما دنیا را غیر برفکی می بینیم آیا حیرت زده نمی شوید؟

خیلی مواقع وقتی صحبت از قانون جذب به میان می آید و اینکه همه چیز ارتعاش است و موج. بسیاری از حاضرین اعتراض می کنند که نه ما آدم ها موجهای مرتعش نیستیم. بلکه مولکول ها و موادی ثابت و غیرلرزانی هستیم که با چشم می توانیم به همدیگر نشان دهیم!! آنها حق دارند که موجی بودن کل کاینات را نپذیرند ، اما حقیقت این است که فقط اگر کمی دید خود را بازتر کنیم ودنیا را از  طیف وسیع تری نظاره کنیم ، همه این ثبات ظاهری به هم می ریزد و برفکی بودن تصویر دنیا به یکباره ما را در جای خود میخکوب می کند.

بسیاری از کسانی که قانون جذب را باور دارند و از آن دفاع می کنند ، وقتی از ایشان سوال می شود که چگونه ارتعاشی بودن فکر و آرزو را به خود قبولانده اند و پذیرفته اند که کاینات ارتعاش و امواج درون دل انسان را می بیند و می شنود؟ آنها با صداقت کامل می گویند که لرزش دل خود را به هنگام آرزوی قلبی و درخواست باطنی حس می کنند و حتی محل این لرزیدن ها را هم با دست نشان می دهند! جایی درست بین وسط جناغ سینه موسوم و بالای ناف که به نام شبکه خورشیدی هم معروف است. آنها می گویند که لرزه نگار بدنشان را در این محل حس و ردیابی می کنند.

ولی نکته اینجاست که در واقع تمام بدن انسان از جنس موج و ارتعاش است و کمی اگر ابزارهای مشاهده هستی را مدرن تر کنیم و از تجهیزان نوین الکترونیکی و هوشمند استفاده کنیم ، می توانیم باور کنیم که کل عالم موج و ارتعاش است.

در بین مدافعان قانون جذب قانون معروفی است به نام قانون بال پروانه به این شکل که بال زدن یک پروانه در جنگل های دوردست آمازون روی توفان های دریایی سواحل جنوبی خلیج فارس و دریای عمان تاثیر می گذارد. اینکه حتی بال زدن یک پروانه کوچک می تواند توفانی به عظمت تسونامی را باعث شود برای خیلی ها باورکردنی نیست. اما اگر ماهیت ارتعاشی و نوسانی بودن ذرات عالم را بپذیریم ، قبول قانون بال پروانه دیگر مشکل و غیر قابل باور نخواهد بود.

وقتی کسی به قانون جذب یقین داشته باشد و با تمام وجود بپذیرد که گفتار و پندار و کردار اوبه صورت پیام های ارتعاشی در معرض دید کل هستی قرار می گیرد و کل عالم و کاینات برای هم آهنگ شدن و انطباق با این پیام های ارتعاشی به صورت لحظه به لحظه خودش را تغییر می دهد، می خواهیم ببینیم چنین آدمی امورات زندگی خود را چگونه می گذراند و با مشکلات زندگی خود به چه شکلی برخورد می کند!؟

اولین چیزی که چنین شخصی در ذهن خود یقین دارد تاثیر مستقیم فکر و پندار روی زندگی واقعی اوست. کسانی که به قانون جذب اعتقادی ندارند گمان می کنند که فضای فکر و تخیلات آنها محیطی است کاملا خصوصی  و آنها حق دارند در فکر و ذهن و خیالات خود هر پندار و گمانی را تجسم و تصور کنند و بعد بدون اینکه مانند جهان واقعی تاثیر آن را ببینند آن را فراموش کنند و به سراغ تصور و پندار بعدی بروند. اما وقتی کسی به قانون جذب یقین پیدا کرد، او حتی جرات تفکر و تجسم صحنه های نامناسب و ناشایست و فکر کردن به موضوعات نادرست را به خود راه نمی دهد. چرا که با تمام وجود یقین دارد به محض راه یافتن یک فکر در ذهن انسان ، تغییری در ارتعاش کالبدی او رخ می دهد که برای کل کاینات و موجودات عالم قابل تشخیص و مشاهده است.

این مواظبت دائمی از فکر و پندار جزو ویژگی های برجسته افراد معتقد به قانون جذب است.

نکته دوم این است که چون قانون جذبی ها می دانند کل هستی به یکدیگر وصل است لذا اجزای دنیا را به صورت عالمی جدا از هم نمی بینند. آنها به ضرب المثل:

تو نیکی میکن و در دجله انداز

که ایزد در بیابانت دهـــد باز

کاملا اعتقاد دارند و به همین خاطر برای هر موجودی که در طول شبانه روز سرراهشان سبز می شود از کمک و مساعدت دریغ نمی کنند. چرا که آن موجود را چه انسان باشد و چه حیوان و حتی درخت، بخشی از عالم یکپارچه مرتعش و موجی می دانند که خودشان هم پاره ای از این ارتعاش هستند.

این مهربانی و مساعدت و ترحم و همیاری نسبت به تمام موجودات عالم و به اصطلاح حس قوم و خویشی با کل هستی نیز یکی دیگر از ویژگی های اخلاقی و رفتاری افراد معتقد به قانون جذب است که اتفاقا به دلیل همین باور هم اینگونه اشخاص به راحتی با تمام انسان ها رابطه برقرار می کنند و برای  همگان به عنوان یک دوست و آشنای صمیمی جا می افتند و مورد قبول قرار می گیرند.

از سوی دیگر وقتی یک شخص معتقد به قانون جذب خطایی انجام می دهد. چون می داند امکان جبران خطا هرگز از او گرفته نمی شود و او همیشه می تواند با انجام یک کار مثبت دوباره ارتعاشات مناسب کایناتی را به سمت خود بکشاند ، لذا به محض انجام یک فعل اشتباه ، به جای ناامیدی و افسردگی و خودباختگی ، بلافاصله آن را جبران می کند و به دامن کاینات برمی گردد.

شخص معتقد به قانون جذب ، هرگز تنها نیست. اصلا برای او تنهایی معنایی ندارد. او مثل قطره ای است در لابلای میلیاردها قطره دیگر که به صورت لحظه به لحظه در حال ارتعاش و نوسان است. او چون تنها نیست از چیزی نمی ترسد. یکجور آرامش عمیق و ریشه دار در او و زندگی اش موج می زند و همین آرامش عمیق به او اعتماد به نفس بالایی می بخشد. به بیان ساده تر شخص معتقد به قانون جذب لازم نیست برای خاطرجمعی و داشتن اعتماد به نفس بالا حتما یک پارتی و حامی بزرگ پشتیبانش باشد. او بدون نیاز به حامی کل هستی و کاینات را پشتیبان خود می داند و با یقینی که از این بابت دارد در امورات روزمره زندگی با اعتماد به نفس و اطمینان کامل ظاهر می شود.

نقص داشتن و کم و کسری داشتن هم برای فرد معتقد به قانون جذب در زندگی اهمیت چندانی ندارد. برای مثال اگر چنین شخصی دارای معلولیت جسمی باشد این معلولیت را به صورت مانعی سرراه پیشرفت و ترقی خود نمی بیند. گفتیم که ما آدم ها حتی وقتی خیلی هم سالم باشیم از لحاظ طیف مریی و شنوایی و همینطور مرزهای چشایی و بویایی و حسی خودمان دارای محدودیت هستیم. یک فرد معلول فقط میزان محدودیت اش در یک یا چند حواس بیشتر از انسان های عادی است. اما وقتی همه انسان های عالم ذاتا به خاطر ساختار حواس پنجگانه از یک لحاظ معلول و ناکامل محسوب می شوند ، دیگر چه فرقی می کند که کسی کمتر یا بیشتر معلول باشد. معلولان معتقد به قانون جذب با همین استدلال ساده و انرژی بخش بسیاری اوقات کارهایی می کنند که آدم های سالم و تندرست از انجام آنها عاجز هستند. نمونه آنکه در مسابقات پارالمپیک پکن که امسال در چین برگزار شد ،یکی از اعضای تیم معلولین وزنه برداری کشورمان توانست رکورد پهلوان رضا زاده را بشکند. کاری که وزنه بردارهای سالم و تندرست نتوانستند انجام دهند.

می بینید که فقط یکی از ادعاهای قانون جذب یعنی موجی بودن و ارتعاشی بودن کل اتفاقات هستی چقدر زیبا و باشکوه می تواند روی برخورد و رفتار و گفتار و حتی پندار و فکر و خیال اشخاص تاثیر بگذارد و آنها را در برخورد و مواجهه با مشکلات زندگی قدرتمند سازد؟! در آینده باز هم در این مورد با شما سخن خواهیم گفت.

 

 

کاربرد عملی قانون جذب در زندگی

قسمت سوم : زندگی به خاطر هیچ کس نمی ایستد!

امروز می خواهم در مورد یک موضوع بسیار مهم مرتبط با قانون جذب صحبت کنم که به درد همه می خورد و آن موضوعی است که در علوم انسانی و موفقیت به نام مدیریت اخلاقی یا Ethic Management  به آن پرداخته می شود.اصلا قصد ندارم به صورت علمی و با کلمات سنگین وثقیل این موضوع را بازکنم. علاقه مندان می توانند روی اینترنت در این خصوص هزاران مطلب پیدا کنند و روی آن تحقیق نمایند. آنچه در اینجا می آید نقش به کار گیری اصول مدیریت اخلاقی در کاربرد عملی قانون جذب در زندگی است.

***

به نظر شما چرا با وجودی که دست و پای سالمی دارند دست گدایی به سوی این و آن دراز می کنند و از روش های ناخوشایند امرار معاش می کنند؟

 جواب خیلی ساده است:" چون به این باور رسیده اند که تنها راه همین است و هیچ راه درست و شرافتمندانه دیگری برای کسب درآمد و زنده ماندن وجود ندارد!آنها خود را به صورت یک قربانی می بینند که مجبورند اینگونه عمل کنند."

یا به نظر شما چرا خیلی ها در هنگام مواجهه با مشکلات و تنش های سخت زندگی به مواد مخدر و الکل و ولنگاری روی می آورند؟

باز هم جواب بسیار ساده است:" آنها ذهن خود را به این نتیجه رسانده اند که برای فرار از فشار مشکلات راهی بهتر از این وجود ندارد. یعنی راه درستی برای مقابله با مشکلات نمی بینند و به همین خاطر به سراغ راهی که خودشان هم می دانند غلط است می روند. وقتی به آنها اعتراض می کنی که چرا راه درستی برای زندگی انتخاب نمی کنند ، با حیرت پاسخ می دهند کدام راه درست!؟ همه راه ها بن بست است!"

دقیقا با همین استدلال ساده یعنی :"موجود نبودن راه درست برای رسیدن سریع و بی دردسر و بی زحمت به راحتی و لذت و ثروت " خیلی ها با خیال راحت به سراغ کارهای ناصواب و نکوهیده می روند و به هیچ وجه خود را در این رابطه مقصر نمی دانند.

فکر می کنید چرا نامزدهای انتخاباتی در کشورهای مختلف جهان ، حتی کشورهای مترقی و پیشرفته ، سعی می کنند با هر شیوه مخربی که به دستشان می رسد اعتبار و آبروی رقیب را ازبین ببرند و احتمال برنده شدن خودشان را بالاتر ببرند!؟ جواب ساده است چون فکر می کنند غیر از این راه درستی برای پیروز شدن وجود ندارد!

به نظر شما چرا خیلی ها در ادارات و موسسات سعی می کنند با تملق و چاپلوسی و حتی بدگویی و بدنمایی همکاران خود را عزیزتر و نورچشمی تر کنند و برای رسیدن به مناصب عالی تر از هیچ حرکت ناشایستی دریغ نمی کنند؟ باز هم پاسخ ساده است:" چون احساس می کنند همه جاده های سالم و درست رسیدن به مقصد خراب است و تنها راه رسیدن به مقصد و هدف قدم گذاشتن در راه های غلط و اشتباه می باشد."

چرا بعضی نسبت به زن و فرزند خود سخت گیری شدید می کنند و با دریغ کردن امکانات تحصیل و تغذیه از خانواده خود و کلاه سر فامیل و آشنا گذاشتن و بالا کشیدن سهم الارث خواهر و مادر،  تلاش می کنند به هر قیمتی که هست زمینی را به نام خود بخرند و حساب بانکی خود را افزایش دهند؟ چرابعضی ها نسبت به عزیزترین های زندگی شان تا این اندازه بی رحم و سنگدل می شوند؟ پاسخ روشن است:" آنها به این باور رسیده اند که راه درست دیگری برای خانه دارشدن و توانگری وجود ندارد و مظلوم تر و در واقع بی دست و پاتر وبی خطرتر از خواهرومادروزن و فرزند هم که کسی نیست! پس آنها مجبورند اینکار را انجام دهند چون چاره دیگری ندارند!"

اما این درست نیست و اگر همه به این شکل عمل کنند دیری نمی پاید که فساد در تمام ارکان جامعه نفوذ می کند و به یکباره همه چیز از دست می رود و اوضاع از کنترل خارج می شود.

حتی اگر دقت کرده باشید دزدها و آدم بدهای فیلم ها هم یک مرامنامه اخلاقی برای خود دارند. مثلا با وجودی که به خود حق می دهند از روش های نادرست و خلاف به ثروت برسند اما در عین حال به شدت از دستورات فرمانده خود تبعیت می کنند و از یکدیگر دفاع می کنند و نسبت به هم خیانت روا نمی دارند. در واقع وجود یک مرامنامه اخلاقی هم برای تک تک انسان ها در زندگی لازم است ، هم برای شرکت ها و مغازه های کوچک و هم برای ادارات بزرگ و شرکت های عظیم بین المللی .

یک انسان نباید برای رسیدن به هدف خود از هر وسیله ای که دم دستش باشد حتی وسایل نادرست و شیوه های ناصحیح ، استفاده کند و فقط رسیدن به مقصد برایش مهم باشد. بلکه از هرانسانی صرف نظر از سطح سواد و نوع جنسیت و میزان تربیت خانوادگی ، انتظار می رود که برای زندگی شخصی خود و همینطور نحوه برقراری ارتباط با اطرافیان و خانواده از یک مرامنامه اخلاقی ثابت و مشخص پیروی کند. اگر انسانی چنین نباشد دیر یا زود همه از اطرافش می گریزند و هیچکس در کنار او قرار نمی گیرد و به او اطمینان نمی کند. به راستی وقتی کسی حتی به نزدیکترین دوست و آشنای خود رحم نکند ، چگونه می توان از او انتظار داشت که به هنگام بحران از ما طرفداری و حمایت کند؟

یک مغازه دار و کاسب هم باید برای خود مرامنامه اخلاقی مشخص و ثابتی داشته باشد. اگر صاحب یک چلوکبابی به اصول اخلاقی پشت پا بزند و مرام زندگی خود را برپایه پول درآوردن به هر قیمتی قرار دهد. بدیهی است که این چلوکبابی برای پختن کباب هر چیزی که دم دستش باشد را به گوشت اضافه می کند وبه هیچ وجه خود را ملزم به رعایت بهداشت نمی کند. دیر یا زود مردم از روی شکل و قیافه و رفتار و ادب و اخلاق و شایعات متوجه کار او می شوند و دیگر به سراغش نمی آیند. البته صاحب چلوکبابی ممکن است بگوید که او مثل خیلی های دیگر عمل کرده و روش درستی غیر از این وجود ندارد. اما حقیقت این است که حتی در بدترین شرایط زندگی باز هم یک روش درست برای غلبه بر مشکل وجود دارد. فقط کافی است دنبالش بگردیم. به راحتی می توانیم آن را پیدا کنیم.

قانون جذب هم دقیقا به همین نکته اشاره می کند. بر طبق قانون جذب وقتی شما آرزویی را در دل می گردانید ، برای اجابت شدن این آرزو شما اصلا نباید به روش های غیر اخلاقی و شیوه های ناجوانمردانه متوسل شوید و حق کسی را ناحق کنید و آبروی فرد بیگناهی را بریزید و حرکتی زشت انجام دهید و یا سخنی ناروا بر زبان برانید. شما فقط باید به منبع انرژی برآورنده آرزوها ، یعنی خالق کاینات اطمینان کنید و حتی یک لحظه هم از مسیر درست منحرف نشوید. اصلا هم نباید نگران باشید و به هیچ وجه نباید خود را درگیر این مساله سازید که راه درست دیرتر به مقصد می رسد و یا سود و منفعتش کم است. مهم این است که شما برای رسیدن به آرزوهای درست خود همیشه حساس باشید که از شیوه های درست و صحیح استفاده کنید.

معتقدان به قانون جذب جزو با مرام ترین و قابل اعتمادترین اشخاص روی زمین هستند. آنها قابل اطمینان هستند نه به این خاطر که نمی توانند خطا کنند. بلکه به این دلیل که باوردارند گام نهادن در جاده خطا و ناصواب ، باعث افت انرژی و ارتعاش آرزوهای درونی آنها و در نتیجه دور شدن آنها از آرزوهایشان می شود. در قانون جذب باور همگان بر این است که ما هر چه آرزویی مثبت و پاک و صیقل خورده تری داشته باشیم و شک و تردید ما نسبت به حق بودن آرزویمان کمتر و یقین ما بر سزاوار بودن خودمان بیشتر باشد، میزان ارتعاش و نوسان ارسالی از سوی آرزو به سمت کاینات بیشتر و در نتیجه احتمال اجابت سریع آرزو بیشتر می شود. حال با این اوصاف هر نوع حرکت و روشی که باعث ناپاکی و آلودگی آرزو شود به طور مستقیم انرژی و ارتعاش مثبت را از آرزو می گیرد و در نتیجه اجابت آن توسط کاینات را با مشکل روبرو می سازد. بنابراین یک فرد معتقد به قانون جذب اساس تفکرش بر این اصل استوار است که هر کاری را باید از راه درستش انجام داد.حتی اگر این راه درست در ظاهر پر زحمت و کم منفعت به نظر برسد. مهم این است که در درازمدت منفعت و سوددهی این مسیر درست چندصد برابر روش نادرست است و ضمانت کننده این منفعت چند صدبرابری هم خود کاینات می باشد.

ما اگر در زندگی بپذیریم که رعایت اصول و مرام اخلاقی در تمام حوزه های زندگی شخصی و شغلی و خانوادگی و اجتماعی باعث تقویت انرژی مثبت وافزایش  ارتعاش حیاتی در کالبد ما می شود و فرشته های بیشتری را برای کمک به ما به سمتمان می کشاند. طبیعی است که در سخت ترین شرایط زندگی هم حاضر نمی شویم به سمت کار خلاف و ناصواب کشیده شویم. چونکه از اعماق وجودمان یقین داریم راه غلط در نهایت نتیجه اشتباه و ناصواب به همراه دارد و افتادن در جاده اشتباه هرگز ما را به مقصد صواب و درست نمی رساند. این درحالی است که در حین انجام رفتار غیر اخلاقی و ناجوانمردانه و نادرست ، آرامش و قراری هم نخواهیم داشت و لحظه به لحظه زندگی مان هم مملو از ترس و اضطراب و بی قراری خواهد شد.

 

کاربرد عملی قانون جذب در زندگی

قسمت چهارم :  تغییر شکل آرزوها در قانون جذب!

امروز قصد داریم در خصوص یکی از ویژگی های جالب و حیرت انگیز قانون جذب در برآوردن خواسته ها و آرزوهای باطنی اشخاص صحبت کنیم و آن ویژگی " تغییر شکل آرزو در طی فرآیند تحقق قانون جذب " است. به زبان ساده تر ما بر اساس عقل و دانش و احساسات کنونی خود فکر می کنیم که اگر آرزوی ما به این شکل برآورده شود حتما خوشحال می شویم و موج رضامندی تمام وجود ما را تا ابد فرا می گیرد. این آرزو را در دل می گردانیم و از کاینات اجابت آن را انتظار داریم. اما چرخ روزگار و دست تقدیر به شکلی دیگر آرزو را برای ما اجابت می کند. یعنی پس از مدتی در عین حالی که ما موفق می شویم به خواسته و آرزوی خود برسیم و از داشتن آن لذت ببریم، وقتی خوب به روند اجابت آرزو نگاه می کنیم می بینیم در اکثر اوقات به شکلی کاملا عجیب و فوق العاده ساده و راحت و البته متفاوت با آنچه تصور می کردیم همان آرزو به جواب رسیده است.

در اینجا این خصوصیت جالب و حیرت آور قانون جذب را با هم بیشتر مرور می کنیم.

***

بیائید چند مثال را با هم بررسی کنیم.

در مثال اول پسر جوانی را می بینیم که به دختری خاص دل می بندد. او فکر می کند که این همان دختر رویایی اوست. سریعا دست به کار می شود و در خلوت دل خود از خالق هستی می خواهد که به شکلی امکان ازدواج آن دو را فراهم کند. اما مشکل اینجاست که بعضی از فامیل های نزدیک خانواده دختر ، به خاطر یک سری اختلافات قدیمی ، با این ازدواج به طور کلی مخالف اند.حتی بعضی از این فامیل های مخالف گفته اند که به هیچ عنوان نخواهند گذاشت این وصلت سربگیرد.

پسرک نمی داند چه کند. اما چون قانون جذب را بلد است می داند که باید این آرزو را در دلش نگه دارد و از خود کاینات بخواهد که وصلت صورت گیرد. چندی نمی گذرد که پدر دختر به خاطر کاری که برایش پیش آمده مجبور می شود به شهری دور نقل مکان کند. همه می گویند که کاینات شکست خورده و نتوانسته این دو را به هم برساند. اما پسرودختر مصصم اند که روزی با هم ازدواج کنند. چند هفته بعد پسر در شهری دیگر در دانشگاه پذیرفته می شود و با خانواده خود به آن شهر مهاجرت می کند. خوب به قضیه توجه کنید. دو شهر مختلف و دور از هم ! دیگر هیچ اثری از مخالفین ازدواج نیست.

سال بعد پدر دختر دوباره مجبور می شود به خاطر ماموریت اداری به شهر دیگری نقل مکان کند و این شهر بعدی همان شهری است که الان پسر نزدیک به یکسال است در آنجا ساکن شده است. دوباره زوج آسمانی به هم می رسند و  اینبار بدون حضور هیچ مزاحم و مخالفی خانواده ها با ازدواج آن دو موافقت می کنند. ازدواجی ساده و بی سروصدا!

شاید برای خیلی ها این ماجرا شبیه سناریوی فیلم های هندی به نظر برسد. اما نکته مهم دقیقا همین جاست و اتفاقا بسیاری از نویسندگان داستان های فیلم های پر سوز و گداز هندی هم سعی می کنند بر اساس باورهای فرهنگی خود با ابزار سینما همین رفتار غیر قابل پیش بینی (اما مطابق با قانون جذب)کاینات را به تصویر بکشند.

مثال بعدی را خودتان می توانید از زندگی شخصی یا از زندگی آشنایان مثال بزنید. جوانی که دنبال شغل مناسبی می گردد و آرزوی استخدام در شغلی خاص مثلا کارخانه مواد غذایی را در دل می پروراند. اما در مسیر تحقق این آرزو هیچ کارخانه ای او رااستخدام نمی کند و چند ماه بعد او تصمیم می گیرد دست به کار آزاد بزند و از یک نانوایی ساده شروع می کند و به فروش محله ای مواد غذایی خانگی می پردازد و بعد از اینکه کارش رونق گرفت یک کارخانه ماکارونی سازی می زند و ناگهان متوجه شده است که به عنوان مدیر در کارخانه مواد غذایی که اتفاقا مال خودش هم هست مشغول به کار است. آرزوی او محقق شده اما به بهترین شکل ممکن و از غریب ترین و عجیب ترین مسیر غیر قابل تصور.

و این همان شیوه جالب اجابت آرزوها و خواسته ها توسط کاینات است.

در مثالی دیگر جوانی بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه آرزوی ادامه تحصیل را دارد، اما به خاطر امرار معاش مجبور است به سربازی برود و بعد هم کاری برای خود دست و پا کند و تا به خودش می آید می بیند صاحب زن و زندگی و بچه و مسئولیت های متعدد شغلی شده است. ظاهرا دیگر امکان برآورده شدن آرزوی او یعنی ترقی به مدارج عالی تر تحصیلی فراهم نیست. اما ناگهان از سوی اداره برای همه کارمندان هم رده او امکان ادامه تحصیل به صورت بورسیه و همزمان با اشتغال فراهم می شود و او چند سال بعد ضمن اینکه صاحب همه چیز هست ، به آرزوی خود یعنی مدرک تحصیلی بالاتر و تخصص حرفه ای تر در رشته موردعلاقه اش دست یافته است. اینجا هم کاینات مسیر مورد پسند خودش را در پیش گرفته و به شکایت ها و شکوه ها و ناله های جوان در طول این مدت اهمیتی نداده است. کاینات نهایتا بهترین حالت را برای او فراهم کرده است و تنها چیزی که در این مدت از پسر جوان خواسته این است که تا لحظه تحقق آرزو صبور و خوشبین و امیدوار باشد و در طول این مدت حتی برای یک لحظه هم از آرزوی باطنی و قلبی خودش دست برندارد و دائم آن را در گوشه ای از قلب خود نگاه دارد.

برای اینکه شیوه جالب و حیرت آور کاینات در برآورده کردن آرزوها را بهتر بشناسید یک دفتر و قلم تهیه کنید و پای صحبت پدر و مادر و دوست و آشنا بنشیند و از آنها بخواهید قصه یکی از آرزوهایی که به آن رسیده اند را از لحظه خواستن تا لحظه جواب گرفتن را برایتان نقل کنند. اگر این قصه ها را به دقت یادداشت کنید و مسیر اتفاقاتی که رخ داده را ردیابی کنید متوجه شیوه های غیر ثابت و خلاقانه و ابتکاری و فوق العاده عجیب کاینات در اجابت آرزوی انسان ها می شوید. به همین دلیل است که در قانون جذب دائم تاکید می شود که اصلا به این موضوع که آرزوی شما چگونه برآورده می شود کاری نداشته باشید و آن را به کاینات واگذار کنید. چرا که نظام کاینات روش عجیب و غریب خاص خود را دارد و چه بسا برای برآورده ساختن آرزوهای شما از دشمنان شما هم استفاده کند و این مساله خیلی مواقع برای بسیاری افراد اصلا قابل هضم و باور نیست.

در اینجا چند تا از خصوصیات روش اجرایی کاینات در اجابت آرزوهای باطنی افراد طبق قانون جذب را ذکر می کنیم:

ـ کاینات در مسیر جواب دادن به یک خواسته خود را مقید به زمان نمی کند. به محض اینکه مطمئن شد صاحب آرزو در خواستن خود مصمم و پایدار است و در طول مدت اجابت آرزویش تصمیمش را عوض نمی کند بی اعتنا به زمان مورد انتظار و ذهنی صاحب آرزو به سراغ برآورده شدن آن می رود. باید به کاینات اعتماد کرد و دانست اگر جواب گرفتن ما طول می کشد حتما این وقت کشی لازم است. همانطور که برای طبخ شدن یک برنج باید مدتی صبر کرد تا به اندازه کافی دم بکشد برای جواب گرفتن یک آرزو هم به اندازه ای که کاینات صلاح می داند باید دندان روی جگر گذاشت و صبور بود. اگر به کاینات اطمینان داشته باشیم و به بیانی یقین داشته باشیم که حتما جواب می گیریم این صبوری و شکیبایی برخلاف آنچه ممکن است تصور شد شیرین و جذاب هم خواهد بود.

ـ کاینات الزاما بر اساس مسیر ذهنی ما یک آرزو را اجابت نمی کند. بلکه همه عوامل را همزمان با هم در نظر می گیرد.چه بسا مسیر انتخابی از سوی کاینات برای تحقق یک خواسته در یک لحظه با مسیر انتخابی برای تحقق خواسته ای عینا مشابه در زمان دیگر فرق داشته باشد. نباید تصور کنیم که چون بقیه آرزوهایشان این شکلی برآورده شده است پس حتما کاینات مجبور و مکلف است که آرزوی ما را هم همانطوری اجابت کند. حال آنکه اصلا این گونه نیست و برای رسیدن به آرزو هر فردی هزاران راه و امکان برایش وجود دارد.

ـ اگر آرزویی که طلب کرده بودیم به شکلی دیگر برآورده شد. نباید گله مند و طلبکار باشیم!

ما در مقام یک انسان این حق را داریم که آرزو را به صورت کامل بخواهیم اما در عین حال هم باید بدانیم که یک دنیا عظمت به اسم کاینات مانند یک مباشر حرف گوش کن ، بر اساس قانونی به نام قانون جذب ، مامور شده که این آرزو را برآورده سازد. همین و بس! کاینات غلام ما نیست. بلکه به دستور خالق هستی اینگونه عمل می کند. بنابراین حق نداریم با ژست و حالتی طلبکارانه انتظار داشته باشیم که هر جور که ما می گوئیم و فرمان می دهیم عمل کند. او دستور را از ما می گیرد و به شکلی که صلاح است و به شیوه ای که لحظه ای تغییر می کند با به کار گیری ابزارها و افرادی که خودش صلاح بداند، آن را اجرا می کند.بنابراین در هر لحظه هر چیزی که تحویلمان می شود باید سپاسگذار باشیم و با تشکر و سپاس بیشتر کاری کنیم که بقیه آن نیز با سرعتی که باز هم خود کاینات صلاح می داند تحویلمان شود.

مهم ترین اتفاقی که در جریان اجابت خواسته ها و تقاضاها در قانون جذب رخ می دهد موضوع تغییر فرم یا عوض شدن شکل آرزوها و در واقع کامل تر شدن و پخته تر شدن آنهاست. یعنی در ابتدا شاید آرزوی یک دانش آموز که پدرش کشاورز است و در مزرعه زندگی می کند قبولی در کنکور در رشته فیزیک هسته ای باشد. اما به مرور که او درس می خواند و به روز آزمون نزدیک می شود این آرزو واقع بینانه تر می شود و او خودش کم کم به این نتیجه می رسد که اگر مهندس کشاورزی شود بر اساس تجربه خانوادگی خود بهتر می تواند به خود و اطرافیانش منفعت برساند و حتی در این حرفه به پیشرفت های بزرگی هم نائل شود. اینکه او چگونه از فیزیک هسته ای به مهندسی کشاورزی تغییر آرزو می دهد همه اش وابسته به خود او نیست. بلکه شکل گیری این تفکر و تصمیم در وجود او نتیجه فعال و انفعالات نامریی کاینات است که با مجموعه اتفاقاتی که سرراه او قرار می دهد و صحنه هایی که او ناخواسته می بیند و گفتگوهایی که ناخودآگاه می شنود ، بی اختیار آرزویش اصلاح می شود و به سمت رشته مفید و بهتر هدایت می شود. این همان نکته ظریفی است که هنگام خواستن یک تقاضا از سوی کاینات باید مد نظر داشته باشیم. یعنی وقتی چیزی را می خواهیم باید همیشه این گزینه را هم در به کاینات اعلام کنیم که هر چه صلاح هست را در این مسیر برایمان مقدر گرداند. البته گفتن این جمله اضافی برای خودمان است چرا که کاینات طبق محاسبات و صلاحدید خودش چنین کاری را انجام خواهد داد و ما در واقع با گفتن و یادآوری این مطلب ، به خودمان آرامش می دهیم که موقع تغییر یافتن شکل آرزو بی جهت آشوب و بلوا به راه نیاندازیم و به زمین و زمان دشنام ندهیم.

مردی ماشین آخرین سیستم می خواهد. یک ماشین معمولی بدست می آورد ولی در کنار آن خانه و همسر و فرزندانی شاداب و سرحال هم پیدا می کند.

فردی دیگر آرزو می کند در اداره مدیر کل شود. تیر و تخته به هم می خورند و او از اداره اخراج می شود و مجبور به یافتن شغل آزاد و فعالیت بیشتر در بازار می شود و بعد از مدتی چندین برابر مدیر کل حقوق بدست می آورد و فرصت کافی برای در کنار زن و فرزند خود بودن و استراحت هم پیدا می کند.

شخصی آرزو می کند همزمان با همکلاسی هایش در کنکور قبول شود. قبول نمی شود و مجبور به یادگرفتن یک مهارت می شود و بعد از مدتی در آن مهارت استاد شده به ثروت و دارایی می رسد و خانواده تشکیل می دهد و زندگی آرامی پیدا می کند و همزمان شروع به ادامه تحصیل می کند. در حالی که همکلاسی هایی که در کنکور قبول شده اند و همسن او هستند بدون شغل و آینده و درآمد مشخصی دربدر در جستجوی یادگیری مهارتی و یافتن شغلی خود را به اینسو و آنسو می زنند.

و ده ها مثال دیگر که نشان می دهد در گرفتن هدایای کاینات نباید ناشکری و ناسپاسی کرد و نباید به خاطر اینکه جواب دریافتی عینا همان آرزوی طلب شده نبود از کاینات گله مند و طلبکار بود.

در خاتمه بد نیست داستانی را از زبان دکتر وین دایر سخنران برجسته موفقیت نقل کنم. او می گوید:

" روزی مادربزرگی همراه نوه کوچکش که پسری شیرین و شیطان بود در کنار دریا راه می رفت. از شیطنت نوه طاقت مادربزرگ تمام شد و از دریا خواست که پسرک را با خودش ببرد. ناگهان موج بلندی از عمق دریا برخاست و به ساحل تاخت و پسرک را از مادربزرگ جدا کردو با خود به وسط دریا برد. مادربزرگ پیر شروع به ناله و فغان کرد و اظهار پشیمانی نمود و از دریا خواست تا نوه اش را به او بازگرداند. دوباره موجی بلند برخاست و نوه را از اعماق دریا به ساحل مقابل پای مادر بزرگ انداخت. مادربزرگ دستی به سر و صورت نوه اش کشید و وقتی مطمئن شد او سالم و زنده و سرحال است با عصبانیت دستانش را به کمر زد و مقابل دریا ایستاد و گفت:" آهای دریا! فکر نکن من ساده ام و فریب می خورم! نوه من یک کلاه پشمی سرش بود که الان نیست! مطمئن باش که من آن را از تو باز پس خواهم گرفت!"

 

s   Report Abuse

راز

- يك راز است كه همچون نيروي جاذبه زمين ؛ هميشه در حال حركت و فعاليت است و آن قانون جذب است
قانون جذب در اين لحظه در زندگي شما جريان دارد .

- بر مبناي قانون جذب ، شما همان اموري را به زندگي تان جذب خواهيد كرد كه بر آنها متمركز مي شويد.

- قانون جذب رازي در خود دارد و آن اينكه اگر انرژي و توجه تان را براي هر امري صرف كنيد ؛ همان را جذب زندگي تان خواهيد كرد . اگر بر امور مثبت و بر خوبي ها متمركز بمانيد ؛ به طور خودكار ، اموري مثبت و خوبي هاي بيشتري را جذب زندگي تان مي كنيد و اگر بر امور منفي و بر كمبودها متمركز شويد ؛ همان ها را جذب زندگي تان خواهيد كرد .


- قانون جذب مي گويد : شما مظهر همان موضوعي هستيد كه در تمام طول روز به آن مي انديشيد .

راز قانون جذب در اين است كه : هرگز نمي توانيد دست از كار بكشيد و تصميم بگيريد كه ديگر آفريدن زندگي تان را متوقف كنيد زيرا آفريدن هرگز متوقف نمي شود . قانون جذب توقف ناپذير است .

-  اين كه اجازه دهيد زندگي ، به صورت يكنواخت و طبق معمول ، پيش رود نشان دهنده ي بي مسئوليتي است . حق الهي شما اين است كه با استفاده از قانون جذب ، هر روزتان را خودتان بيافرينيد .

- اگر قصد داريد زندگيتان را تغيير دهيد و تا اندازه اي بر توانمندي هاي خودتان بيفزاييد و آينده اي شگفت انگيز داشته باشيد ؛ بايد وظيفه خودتان را در استفاده كردن از قانون جذب درك كنيد .

- اگر احساس مي كنيد كه هيجان زده ، مشتاق ، پرشور ، شاد ، بانشاط ، قدرشناس يا ثروتمند هستيد ؛ داريد ، انرژي مثبت را از ژرفاي وجودتان به بيرون مي فرستيد . از طرف ديگر ، اگر احساس مي كنيد خسته ، عصبي ، مضطرب ، خشمگين ، رنجيده يا غمگين هستيد ؛ انرژي منفي را به بيرون ساطع مي كنيد . كائنات به وسيله ي قانون جذب ، مشتاقانه به هر دو گونه ي اين ارتعاشات واكنش نشان مي دهد .

- انديشه و احساس شما ، در هر لحظه ، نشان دهنده ي اين است كه مقدار بيشتري از همان نوع انرژي را از كائنات تقاضا مي كنيد و چه بخواهيد و چه نخواهيد نمي توانيد جلوي كار قانون جذب را بگيريد ، پس احساس خوب خود را به او هديه كنيد تا بهترين ها را به سوي شما جذب كند.

- طبق قانون جذب ، اطمينان پيدا كنيد كه همواره انرژي ، انديشه ها  و احساساتي را ازخودتان ساطع مي كنيد كه هماهنگ با خواسته هاي شما هستند .

- برابر قانون جذب ، اگر قصد داريد شادي و محبت را جذب كنيد ؛ پس ، بايد بسامد ارتعاشي شادي و محبت را در زندگيتان بيافرينيد .

- برابر قانون جذب ، براي جذب كردن انرژي مثبت به زندگي خود ، بايد ارتعاشتان را با بسامدهاي مثبت هماهنگ كنيد .

- قانون جذب مي گويد : براي آفريدن آينده اي مثبت ؛ بايد انرژي ، انديشه ها و عواطف تان را در گستره اي مثبت نگه داريد .
براي به وجود آوردن پيامدي مثبت ؛ بايد ياد بگيريد آگاهانه و به شيوه اي مثبت و متفاوت به موقعيت ها واكنش نشان دهيد .

- وقتي قانون جذب و عملكرد آن را به خوبي درك كرديد ؛ مي توانيد بازآفريني زندگي خودتان را به شيوه اي خود خواسته و آگاهانه آغاز كنيد .
مي توانيد تصميم بگيريد كه فقط به خواسته هاي خود در زندگي بينديشيد و بر موضوع دستيابي به آن ها متمركز شويد و آن را به سمت خود جذب كنيد .
آينده ي شما را كارهايي مي سازند كه امروز انجام مي دهيد نه كارهايي كه در آينده قصد داريد انجام دهيد .

- قانون جذب دستيابي به احتمالات بي شمار ، فراواني نامحدود و شادي بسيار را ممكن مي كند .

- قانون جذب سختي و دشواري را تشخيص نمي دهد ؛ بنابراين ممكن است زندگي شما را به گونه هاي مختلف تغيير دهد .

- كائنات همواره در حال تغيير كردن است ؛ زندگي ما را انديشه ها و افكارمان مي سازند . در كائنات ، هيچ بخش يا تكه اي اضافي نيست . هر انساني به اين دليل در دنيا حضور دارد كه بايد جاي خودش را پر كند . هر تكه اي از اين پازل بزرگ بايد در جاي مناسب قرار بگيرد .

- هر يك از شما ، به دليل فعال بودن قانون جذب ، همچون آهن ربايي نيرومند عمل مي كنيد و مقداري بيشتر از همان وضعيتي را جذب خواهيد كرد كه در هر لحظه آن را احساس مي كنيد .

- شما آهن ربايي جاندار هستيد . شما به معناي واقعي ، همه ي اشياء ، انسان ها ، عقيده ها و موقعيت هايي را جذب خودتان مي كنيد كه بسامد ارتعاش آن ها با بسامد انرژي شما هماهنگي دارد .

- هرچه انديشه ها و احساسات شما از قدرت و شدتي بيشتر برخوردار باشند ؛ كشش آهن ربايي شما نيز بيشتر مي شود . اكنون اين موضوع مطرح است كه براي جذب كردن مجبور نيستيد به شدت تلاش كنيد .

- با به كارگيري قانون جذب؛ مي توانيد انسان ها ، منابع ، پول ، ايده ها ، برنامه ها ، موقعيت ها و همه آن چيزهايي را جذب كنيد كه براي آفرينش آينده ي دلخواه تان به آن ها نياز داريد .

- وضعيت كنوني ما پيامد انديشه هايي است كه تا به حال در ذهن مان پرورانده ايم .

- وقتي تصميمي مي گيريد ؛ كائنات نيز با شما همكاري مي كند تا طبق قانون جذب تصميم تان به واقعيت بپيوندد .

- به شيوه اي مثبت و هماهنگ با خواسته هاي ارزشمندتان ، بينديشيد و رفتار كنيد . همواره بخود بگوييد ، من در كائناتي سرشار از فراواني زندگي مي كنم . همواره نيازهايم به آساني برآورده مي شوند . بقيه كار را به قانون جذب بسپاريد.

نيروي جاذبه ام براي جذب توانگري و فراواني هر روز افزايش مي يابد و اين يعني قانون جذب در جهت برآورده ساختن اهداف من گام بر مي دارد-

- گاه به هنگام جذب به نقطه يي مي رسيد كه احساس مي كنيد خواسته هايتان بسيار نزديك است . گويي طنين آن را مي شنويد . شايد هم احساس كنيد بيش از آن نمي توانيد به كار با انرژي ادامه دهيد . اين احساس نشانه آن است كه « جذب » كامل شده است و مي توانيد آن را متوقف سازيد .

- زماني كه با همه وجود خود ، حقيقتا" ، آرزويي داشتي ، قانون جذب به كمك كل كاينات به نحوي عمل مي كنند كه تو بتواني به آرزوي خود برسي .

- تنها آن چيزي را به خود جذب مي كنيد كه بي نهايت به آن مي انديشيد .

- ذهن مغناطيس است و همه چيز را به سمت خود جذب مي كند.ديگر نگوييد : چرا از هر چه مي ترسيدم سرم آمد .

با تمركز بر استعداد ، توانايي و امكانات خود ، نيروهاي دروني تان را تقويت كنيد و بهترين ها را به سمت خود جذب كنيد.

آن چه را آدمي در ديگران نكوهش مي كند ، در واقع به سوي خود جذب مي كند .

به خاطر بسپار ؛ همچون اسفنج كه آب را جذب مي كند ، شما نيز افكار خوب را جذب كرده و آن را در خدمت هدف خويش قرار دهيد .

كائنات به كساني كه جزات به خرج مي دهند و دست به خطر مي زنند ، از جانب خود پاداش مي دهد .

- قانون جذب هميشه عمل مي كند ، خواه شما آن را باور داشته باشيد و بفهميد و خواه نه!

- اگر شما قانون جذب را درك نمي كنيد به اين معنا نيست كه بايد آن را رد كنيد . برخي از مردم ، الكتريسيته را هم درك نمي كنند ولي از منفعت آن بي بهره نبستد.
- شما در واقع چه مي خواهيد؟ بنشينيد و آن را روي كاغذ بياوريد ، آن را به زبان حال بنويسيد : ( من هم اكنون خوشحالم و شكر گزار كه ... ) و سپس شرح دهيد كه مي خواهيد در هر يك از ابعاد زندگي تان چگونه باشد.

- اگر كمي تحقيق كنيد ، شواهدي را مي يابيد كه هر فرد تا بحال كاري انجام داده كه بدرستي نمي دانسته چگونه بايد آن را انجام مي داده و تنها مي دانسته كه بايد آن را به انجام برساند.

بيش تر مردم ، درگير بدهي هاي شان هستند . اين كار ، آنان را بيش تر بدهكار مي كند! ذهن خود را به هرچه مشغول كنيد ، جذب خواهد كرد. ممكن است شما بگوييد { ولي ما مجبوريم خود را از زير بار بدهكاري درآوريم} ، من مي گويم: { هرچه مي خواهد باشد ، خواه زير بار قرض رفتن ، خواه از آن بيرون آمدن ، تا وقتي كه به بدهكاري فكر كنيد ، آن را جذب خواهيد كرد.)
همه مي دانيم كه: "آينده اي زيبا در انتظارمان است و به آن ايمان داريم"زيرا تصاوير ذهني ما در زمان حال سازنده فردا و آينده ماست من بذر آينده اي درخشان و تابناك را در ذهن خودكاشته ام و با ايمان از آن مراقبت مي كنم تا به ثمر بنشيند ، زيرا من به كار قانون جذب اطمينان دارم

- براي جذب وضعيت آرماني تان از قانون جذب استفاده كنيد .
- بيشتر عبارات تاكيدي موثر نيستند زيرا قانون جذب در برابر آن ، همين طور به احساسي كه تو داري واكنش نشان مي دهد . قانون جذب در برابر كلماتي كه به كار مي بري يا افكاري كه به ذهن مي آوري ، واكنش نشان نمي دهد. قانون جذب صرفا" در برابر آنچه در مورد گفته ها يا افكارت احساس مي كني ، واكنش نشان مي دهد .

- سه عامل اصلي براي عبارت و قانون جذب مربوط به خواسته هايت وجود دارد – شروع مطلب – اصل مطلب – خاتمه ي مطلب .

- من در مرحله جذب تمام آنچه لازم است بدانم ، انجام دهم يا داشته باشم ، هستم تا خواسته ي آرماني ام را جذب كنم .

- قانون جذب رخ مي نمايد و آنچه را لازم است اتفاق بيفتد تا خواسته ي مرا بياورد ، به منصه ي ظهور مي رساند. قانون جذب با تمام آنچه لازم است رخ بدهد تا خواسته هايم را برايم بياورد ، آشكار و همنوا مي شود .

- عبارت پذيرفتن قانون جذب صرفا" به معني عدم شك و ترديد است . سرعت قانون جذب نسبت مستقيمي با ميزان پذيرش دارد .

- طبق قانون جذب :داشتن خواسته ي قوي همراه با ترديد شديد ، يعني خواسته ي تو به حقيقت نمي پيوندد .
- طبق قانون جذب:داشتن خواسته ي قوي با كمي شك  و ترديد يعني خواسته ي تو اجابت مي شود ولي آهسته .
- طبق قانون جذب : داشتن خواسته ي قوي بدون شك و ترديد ، يعني خواسته ي تو به سرعت واقعي به خودش مي گيرد .
- طبق قانون جذب : بايد اعتماد به نفس داشته باشي . به اين ترتيب ، بدان كه واقعا" آنچه را مي خواهي ، جذب مي كني.
طبق قانون جذب : افكاري كه شما مي انديشيد ، برابر با نقطه ي جذب شماست. -


مدارك قانون جذب را خودت  ثبت كن .
- به خاطر داشته باش قانون جذب اهميتي نميدهد كه تو به ياد بياوري ، وانمود كني ، نقش بازي كني ، خلق كني ، شكايت كني يا نگران باشي .صرفا" به ارتعاشات تو جواب مي دهد . 

- براي مهار كردن قدرت قانون جذب ، بايد براي هر آنچه در آينده مي خواهي ، همين حالا شكرگزاري كني ، انگار كه از قبل آنها را دريافت كرده اي .

- قدرتي در درون من است كه از جهان هم بزرگ تر است . براي برانگيختن قدرت كائنات در درون خودم ، بايد با عشق و سپاس هماهنگ باشم .

- از بابت عشق كائنات كه در هر كاري كه امروز انجام مي دهم مرا احاطه مي كند ، خدا را شكر مي كنم و خدا را شكر مي كنم كه قانون جذب بهترين دوست من است .

با هفده ثانيه تمركز بر چيزي ، ارتعاش هماهنگ با آن فعال مي شود و آنگاه همچنان كه تمركز قوي تر مي شود و ارتعاش واضح تر مي گردد ، قانون جاذبه افكار هماهنگ بيشتري را ارائه خواهد داد .
- قانون جاذبه قطعا" شرايط ، رويدادها ، روابط ، تجربه ها ، حس ها و شواهد نيرومندي از تغيير ارتعاش تان را برايتان به ارمغان خواهد آورد.