یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفت!

خانه‌ات آباد که این ویرانه بوی گل گرفت

از پریشان گویی‌ام دیدی پریشان خاطرم

زلف خود را شانه کردی شانه بوی گل گرفت

عشق بارید و جنون گل کرد و افسون خیمه زد

تا به صحرای جنون افسانه بوی گل گرفت!