..

..

ادامه نوشته

تله پاتی

توجه:هيچ كاري رو بدون داشتن قدرت در اون زمينه نمي شود با تمارين انجام داد 
درهر تمرین یا برنامه تله پاتیک بین دو فرد فرستنده وگیرنده فاصله ای وجود دارد که می توان از چند سانتیمتر تا چند هزار کیلو متر متفاوت باشد میزان فاصله در نحوه و نتیجه ارتباط تله پاتی کمترین تاثیری ندارداگر شما فکر خود را به این امر معطوف و در نتیجه شرطی نماید که در فاصله طولانی بر قراری تله پاتی مشکلتر است این تلقین ذهنی بر روی رفتار شما تاثیر گذاشته ودر عمل نیز در فواصل نزدیک تر نتیجه بهتری کسب می کنید این تصور یا شرطی شدن نادرست و مضر است هرگز به فاصله موجود بین گیرنده و فرستنده اهمیتی ندهید شما به همان میزان از ظرفیت و قابلیتی را که در فاصله نزدیک کسب کرده اید می توانید در فواصل طولانی هم دریافت کنید .
اصول بنیادی دانش تله پاتی:
توصیه مشود که تجربیات اولیه درفاصله نزدیک و ترجیحا در یک اتاق آرام صورت گیرد برخی از صاحب نظران معتقدند که افراد حاضر در این جلسات بایستی از لحاظ روحی و عاطفی به هم نزدیک باشند اگر درتمرين هاي اولیه فرستنده پیام دست راست خود را بر روی دست چپ گیرنده بگذارد این ارتباط جسمی پیوند روحی و عاطفی بهتری را بین آنها ایجاد میکند در آیین سالکان و عارفان شرق آسیا بویژه چین باستان و سرزمین عجایب هند قسمت راست بدن دارای قدرت یا اهمیت مثبت و صادر کننده انرژی می باشد درحالی که سمت چپ دارای انرژی یا الکتریسته منفی و دریافت کننده میباشد .
زمان مناسب :
مناسبترین زمان برای ارتباط فکری ساعات آخر شب وصبح زود است در عمل انسان موجودی است که روز را با کار و فعالیت به پایان می رساند و شبها خسته و کوفته نیاز به خوابیدن دارد در شرایط عادی انسان شبها به چرت زدن و خواب الودگی دچار می شود ودرصورت دراز کشیدن به خواب عمیقی فرو می رود زمانی که ما بیدار و مشغول فعالیت هستیم ضمیر اگاه ما فعال است بر عکس هر زمان که ما در وضعیت سکوت و ارامش هستیم ضمیر ناخود اگاه ما فعال میشود در این شرایط انرژی زیادی از مغز ساطع میشود و پراکندگی این امواج نمايانگر وجود شرایط ارامش واسایش فیزیو لوژی در مغز است هر گاه ما بتوانیم جسممان را ریلاکس و غیر فعال کنیم قدرتها و قابليتهاي روحی و روانی فعال و شکوفا میشود گویی در این شرایط کانالهایی که برای فعالیت و کارایی لازمند رها وازاد مشوند در این زمان انسان بهتر وبیشتر می تواند با ضمیر ناخود اگاه خویش که منبع الهام و برکات است رابطه بر قرار کند زمانی که انرژی زیادی از مغز خارج شود روح میتواند خود را از زیر بار سنگینی جسم رها ودر فضای بی کران به پرواز در اید به این حالت وضعیت خروج روح از بدن می گویند

برای انجام تجربه تله پاتیک حداقل به دو نفر نیاز داریم .
جنسیت:
چون تله پاتی عبارت از انتقال افکاری است که از یک بار عاطفی و احساسی قوی اکنده شده است بنابراین با توجه به غرایزی که خداوند برایبقای نسل در نهاد بشر قرار داده است ارتباط بین دو جنس مخالف بایستی روشنتر و پر قدرت تری صورت بگیرد نر وماده هریک به تنهايی ناقص هستند و هر کدام از انها سعی دارد با جستجوی جفت خویشبه کمال برسد .
همان طور که در ارتباط عادی روزمره با دیگران سعی می کنیم با توجه به میزان سن تحصیلات طبقه اجتماعی و قدرت درک انها از زبان و منطق خاصی پیروی کنیم به هنگام بر قراری ارتباط تله پاتی با دیگرانهم بایستی به این عامل مهم توجه کنیم بنابراین اگر بخواهیم با کودکی ارتباط بر قرار کنیم با یستی از تصاویر و سمبلهایی استفاره کنیم که بیشتر مطابق ادراک و روحیات او باشد.
در روزهای پر گرد وغبار و پر باد وطوفان پیش از رگبارها در زمان فعالیتهای خو رشیدی و به هنگام وجود کامل قرص ماه از انجام تله پاتی خود داری کنید زیرا در برخی از افراد در این ایامممکن است کسالتهای مبهمی از یک سر درد تا افسردگی شدید حملات اسمی و..... دچار باشند بنا بر این هنگامی که هوا کمی ارام وخنک است بهترین زمان برای تمرینات تله پاتی استاین موضوع در روزهای که بارانی به شرطی که رگبار وجود نداشته باشد هم صدق می کند در زمانی که هوا بسیار سرد وگرم است شرایط نا مناسب است شاید دوستان بپرسن چرا دراین موقعها زمانه خوبی نیست. معمولا پیش از رگبارو رعدو برق تحولات شدیدی در میزان فشار و بار الکتریکی هوا پیدا می شود که هر گونه تماس تله پاتیک را مانع میشود مهمترین دلیل برای تو جیه عوارض این اثاربیان شده پیدایش تغیراتی در میزان یو نها یا اتمها و ملوکولهایی است که دارای بار الکتریکی در پوست هستند و انسان شدیدا نسبت به انها حساس است.
پیام تله پاتیك :
باید متن و لحنی داشته باشد که گویی خود او به این مطالب فکر می کند و انرا از با زبان خودش بیان می کند :برای مثال اگر بخواهیم که او دستش را بلند کند این پیام یا فرمان به این صورت صادر می گردد :حالا من دست رااز زمین بلند می کنم پس درستی مطالب این است که همه پیامها را تجسم کنید اگر کالایی می خواهید خریداری کنید مهم این نیست که به این كالا احتیاج داری یا نه کافیست که انگیزه و اشتیاق لازم برای خرید یک جنس به وجود آید.

در محیطی ارام بنشینید ودر حال هیپنوز قرار گیرید دوستان همان طورکه قبلاگفتم باید اراده قوی برای این کار داشته باشیددر این مرحله تصویر فرد مورد نظر را تا پانزده دقیقه یا نیم ساعت در ذهن خود مجسم کنید به یاد داشته باشید یک لحظه از ذهن محو نشود اگر چنانچهازذهن تصویر رفت میتونید یک عکس از فرد مورد نظر را در مقابل چشمان خود قرار دهید چند دقیقه ای به ان نگاه کنید بعد چشمان خود را ببندیدوان را مجسم کنید میتونید این کار را برای چند بارارامه بدهید تا موفق به تصویر ان در ذهن شوید تصور کنید شخصی که می خواهیدبر او اثر گذاریددر چند قدمی شما ست یا او را می توانید به وضوح ببینید د رذهن خود خطوط چهره وخطوط بد ن یا نیم رخ اورا مجسم کنید بین 10تا15دقیقه جز به هیکل او به صورت زنده نیندیشید تجسم ذهنتان منحرف نشود در این زمان برای کمک به حافظه متوانید از ان عکس استفاده کنید
اکنون تصور کنید که فکر واحساس فرد مورد نظر ناگهان در تسخیر تصویرشما قرار گرفته شما را می بیند به شما می اندایشد از دیدن تصویرشما نمتواند دل بکند از ملاحظه ان لذت می برد به این کار ادامه دهید به ارامی به انچه می کنید فکر کنید ما دام به خود تلقین کنید من اورا مجبورمیکنم به من فکر کند کار دیگری نمی تواند بکنداین تصویر ذهن خود را به ذهن او تحمیل کنید دوستان تعجب نکنید این حال را مثل یک فیلم می بینیدتصو رکنید از کنشهایی که شما به او داده اید به هیجان امده حس کنید به سوی شما کشیده میشودوبه خود تلقین کنید {ارزو دارم اورا ببینم و انچه رادر دل دارم به او بگویم }ان قدراین تلقین را تکرار کنید که نتیجه بگیرید تا سر انجام تسلیم خواسته شما شود.

نگرش ما به زندگي يعني همه چيز! چند روز پيش تبليغي درمورد افسردگي در تلويزيون ديدم که افراد را به "تغيير طرز تفکر" تشويق مي کرد. واقعاً آفرين به همچنين تبليغاتي که هوشياري ايجاد ميکند. براي دست يافتن به قانون جاذبه در زندگي—يعني جذب کردن بيشتر چيزهايي که در زندگي مي خواهيم به سمت خود، و تبديل منفي ها به مثبت—بايد طرز تفکرمان را تغيير دهيد و يک نگرش جديد به زندگي پيدا کنيم.

سالها پيش مربي اخلاقم درمورد تغيير ديدگاه به روشي بسيار ساده صحبت مي کرد. از طريق تصاوير و احساسات. او به من نشان داد که چطور حرکت دادن يک پا به سمت راست يا چپ يا جلو و عقب، ديدگاه شما را نسبت به صحنه اي که مقابلتان قرار دارد تغيير مي دهد. وقتي از زاويه اي متفاوت به دنيا و آدم ها درون آن نگاه مي کنيد، آن را متفاوت خواهيد ديد و متفاوت درمورد آن فکر خواهيد کرد. تغيير ديدگاه، تغيير زاويه ديدي که با آن به خودتان و دنيايتان نگاه مي کنيد، در چيزهايي که مي بينيد و واکنشي که به آنها مي دهيد، تاثير مي گذارد.

من  خيلي از مراجعينم را در اين چند سال به تغيير طرز تفکر و ديدگاهشان تشويق کرده ام و خيلي از آنها موفق شدند با اين روش به چيزهايي که در زندگي مي خواستند—پول بيشتر، خريد يک ماشين نو، عشق و ...—برسند. به همين خاطر تصميم گرفتم اين 10 نکته براي تغيير رويکرد به زندگي را به چاپ برسانم. 

1. يک مسير جديد انتخاب کنيد. به دنبال يک راه جديد براي رسيدن به مقصدتان باشيد. براي رفتن سر کار چه پياده از پارک رد مي شويد يا با اتوبوس مي رويد، سعي کنيد يک مسير جديد براي خود انتخاب کنيد که به شما ايده ها و بينش تازه اي نسبت به محيطتان بدهد.

2. نقش ديگران را بازي کنيد. براي لحظه اي هم که شده افکار و نظرات خود را کنار بگذاريد و با چشمان يک نفر ديگر به يک موقعيت يکسان نگاه کنيد. سعي کنيد همان چيزي که آنها مي بينند و حس مي کنند را ببينيد و حس کنيد. مهم نيست که در حال دعوا کردن، نگاه کردن به يک مشکل يا سوال باشيد، از ديدگاه يک فرد ديگر مطمئناً به درک بيشتري دست خواهيد يافت.

3. افکار و قضاوت هاي غيردوستانه و باورهاي محدود کننده خود را بشناسيد—"من خيلي چاقم"، "من نمي تونم..."، "اون خيلي خوشگله و من اصلاً به نظرش نميام"، "اون دمدمي مزاجه"، و ...—اين الگوهاي فکري منفي را تغيير داده و به مثبت تبديل کنيد: "من هر روز و هر روز خوشگلتر ميشم."، "من مي تونم...خواستن توانستن است"، "اون خيلي دوست داشتني است، دلم مي خواد باهاش آشنا بشم"، "آدم جالبي به نظر مي رسه" و ... شگفت انگيز است که چطور تغيير افکار منفي به مثبت باعث مي شود مثبت هاي بيشتري را در زندگي به سمت خود جذب کنيد. 

4. چيزهاي کهنه را از بين ببريد. با يک خانه تکاني درست و حسابي منزل، جا براي انرژي و ايده هاي جديد باز کنيد. خانه تکاني فضاهاي فيزيکي به ما کمک مي کند خانه تکاني فکر و دلمان را هم شروع کنيم. درست همانطور که گاهي خودمان را زير اشياء کهنه و قديمي که ديگر هيچ نيازي به آنها نداريم دفن مي کنيم، ممکن است روحمان را هم زير افکار و احساسات کهنه و به درد نخور دفن کنيم. 

5. برنامه روزانه زندگيتان را تغيير دهيد. اولويت هايتان را ارزيابي کنيد، ببينيد چه چيزهاي بيشترين اهميت را در زندگيتان دارند، و بعد برنامه روزانه تان را براي تمرکز بيشتر روي اولويت هايتان تغيير دهيد. مثلاً يکي از مراجعين من که خانمي مطلقه و صاحب سه فرزند است که براي  نگهداري از آنها مجبور است سخت کار کند. او مادري بسيار دوست داشتني با مهارت ها عالي و يک شغل بسيار خوب است که مي تواند آنرا به راحتي در منزل انجام دهد. اما بعضي وقت ها من متعجب ميشوم که چطور خود را درگير کارهايي مي کند که نه به پول در آوردن کمک ميکند و نه هيچ ارتباطي به مراقبت او ازفرزندانش دارد. اين زن اگر اولويت هاي زندگي خود را ارزيابي کند و برنامه روزانهاش را برطبق مسائل مهم زندگي اش—خانواده و درآمد کاري—قرار دهد، مطمئناً خيلي بيشتر مي تواند در جهت اهدافش پيش رود. دانستن اولويت هاي زندگيتان به شما کمک مي کند طرز تفکرتان نسبت به استفاده از منابعتان، مثل زمان، تغيير کند.

6. به زبانتان دقت کنيد. کلماتي که استفاده مي کنيد، نحوه بيان افکار و احساساتتان را تغيير دهيد و آنوقت خواهيد ديد که انرژي پيرامونتان تغيير مي کند. اگر من از يک جمله منفي مثل "تو نميتوني اينکار را انجام بدي چو خطر داره" استفاده کنم، اين احتمال وجود دارد که فرد با من لج کرده و براي ثابت کردن بي خطر بودن آن کار به من، به انجام آن مبادرت ورزد. اما اگر به جاي آن جمله از جمله "چطوري مي خواهي خطرات اينکار را از بين ببري چون يک کم خطرناک به نظر مياد"  استفاده کنم، فرد خيلي بيشتر در مورد آن فکر خواهد کرد و بيفکرانه آن را انجام نمي دهد. زبان ابزار بسيار نيرومندي در تغيير نحوه فکر کردن ما و همچنين واکنش ديگران به ماست.

7. انتخاب کنيد که شاد باشيد. خودتان منبع شادي خودتان باشيد و از ديگرن انتظار نداشته باشيد که خوشحالتان کنند. افراد شاد و خوشبخت افراد شاد و موقعيت هاي شاد بيشتري را به سمت خود جذب مي کنند. براي اينکه هر لحظه در زندگي شاد باشيد بايد به چيزهاي مثبت و خوب زندگي و کارتان تمرکز کنيد و منفي هاي آن را کنار بگذاريد. براي بو کردن گلها وقت بگذاريد و اجازه ندهيد که نااميديها در شما رخنه کند و انرژي شما را از بين ببرد.

8. مرتب دعا و مناجات کنيد. با عبادت و مناجات از خداي خود تشکر و قدرداني کنيد و خواسته هاي خود را از او طلب کنيد. با تعمق به افکار و ايده هاي جديد دست پيدا کنيد. عبادت و انديشه کردن از مهمترين مسائل زندگي هستند چون ما را به خدا و به روحمان پيوند مي دهند. و از طريق اين ارتباطات مي توانيد به افکار بازتر و تازه تر دست پيدا کنيم.

9. ساده کنيد. به دنبال واضح و ساده کردن همه چيز باشيد. يکي از مراجعين خيلي باهوش من مرتب در حالت آشفته به من زنگ مي زند و ميگويد که نمي داند براي فلان مسئله سخت و پيچيده اي که در زندگي اش افتاده چطور تصميم بگيرد و چه بکند. اولين کاري که از او مي خواهم بکند اين است که اول ببيند کداميک از مسائل واقعاً به اين قضيه مربوط است، و بعد همه چيز را خيلي "ساده" براي من توضيح دهد. طي چند دقيقه خودش مي بيند که خيلي چيزها که به نظرش به اين قضيه مربوط بود اصلاً هيچ ارتباطي ندارد و کاملاً بي ربط است و مي تواند راحت آنها را حذف کند. آنوقت است که مي تواند خيلي راحت تر تصميم بگيرد. ساده کردن، چه در طريقه زندگي کردنمان باشد چه در نحوه آناليز کردن يک مشکل، ديدگاه ما را تغيير مي دهد و همه چيز را روشن تر مي کند.

10. لبخند بزنيد. لبخند زدن تاثير فيزيکي بر مغز دارد و البته بر نحوه فکر کردنمان. يک شب که خيلي از يک مشکل خانودگي که برايم پيش آمده بود نگران و آشفته بودم به روانشناسم زنگ زدم. او چند دقيقه به حرف هاي من گوش داد و بعد حرفم را قطع کرد و گفت، "لبخند بزن، لبخند بزن و لبند بزن، چه الان حس آن را داشته باشي يا نداشته باشي". بعد درمورد تاثيرات فيزيکي لبخند زدن برايم صحبت کرد و اينکه چطور روحيهر ا تقويت مي کند و هورمون هاي شادي بخش در بدن توليد مي کند و همه اينها ديدگاه ما را درمورد مشکلمان تغيير مي دهد. من امتحانش کردم. درست مثل ديوانه ها هميشه لبخند مي زدم، موقع شستم ظرفها، تايپ کردن پشت کامپيوتر، صحبت کردن با دوستانم، و .... و واقعاً موثر بود. مشکلات خانوادگي خودشان رفته رفته حل شدند. لبخند زدن موقع حرف زدن پشت تلفن به فرد آنطرف خط منتقل مي شود، لبخند زدن حين کار باعث ميشود لذت بيشتري از انجام آنکار ببريد و همه اينها در ديدگاه شما نسبت بھ خودتان و دنياي اطرافتان تغيير ايجاد ميکند. 
براي ايجاد تغير در نحوه فکر کردنمان، بايد به خودمان و دنياي اطرافمان از يک زاويه ديگر نگاه کنيم و ديدگاهمان را تغيير دهيم. به جاي اينکه در پاسخ به يک سوال همان مسير قديمي را براي رسيدن به نتيجه انتخاب کنيد، از يک زاويه جديد به آن سوال نگاه کنيد و از يک راه ديگر به نتيجه برسيد. اينها راه هاي خوبي براي کمک به تغيير ديدگاهتان در زندگي بود. هر بار که يک راه تازه را براي رسيدن سر کار انتخاب مي کنيد، به مغزتان هم آموزش مي دهيد که يک راه جديد براي حل يک مشکل انتخاب کند. و وقتي فکرتان را تغيير داديد، دنيايتان تغيير خواهد کرد. 

دعا

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

ادامه نوشته

برنامه ده روز اینده

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ادامه نوشته

جذب پول

نكته ي مهم _ اولين قاعده ي مهم درباره ي پول اينه كه بدونيد:

اصل يك _  فقر فقط نداشتن پول كافي نيست بلكه احساس فقر از فقر بدتره و باعث جذب فقر ميشه.دراين باره يك جمله ي مهم براتون دارم :

"رالف والدو امرسون " شاعر و تعالي گراي آمريكايي گفته :

"فقر احساس تنگدستي را هم شامل مي شود."

اين خيلي مهمه .چون شما مي دونيد كه طبق اصول قدرت هر احساسي باعث جذب چيزهايي با اون فركانس ميشه پس حتي اگه شما يك عالمه پول داشته باشين اما در شما احساس تنگدستي به هر دليلي به وجود بياد تنگدستي رو به سمت خودتون جذب مي كنيد.به همين دليله كه خيلي پولها به دست مي آن اما براي طرفشون باقي نمي مونن .در واقع بعضي افراد پولدار مي شن اما نمي تونن پولدار بمونن چون يك جايي دچار احساس تنگدستي هستن و اون باعث ميشه اصطلاحا" پول بهشون نمي چسبه!

راندا برن درباره ي خودش مي گه كه در خانواده ي فقيري متولد شده كه همه براي رسيدن دخلشون به خرجشون بايد خيلي تلاش مي كردند.اون از يك عالم باور منفيش كه از محيطش راجع به پول گرفته حرف مي زنه(در ادامه ي درس براتون مي گم كه باور منفي يعني چي) و اينكه مي فهمه بايد احساسش رو به پول تغيير بده تا شرايطش تغيير كنه و در واقع بايد خودش رو كاملا" تغيير بده تا پول هم به سراغش بياد و هم بهش بچسبه!

خوب! چسبيدن پول يعني چي؟

يعني اگه همه ي پولهاي دنيا رو جمع كنند و اون رو به صورت مساوي بين آدمهاي كره ي زمين تقسيم كنند بعد از مدتي باز بيشترپولها به دست تعداد معدودي از آدمها بر مي گرده ! چرا؟! چون قانون جذب عشق را دنبال مي كند.بنابراين عده ي كمي از مردم كه درباره ي پول حس خوبي دارند، پول را مغناطيسي مي كنند و آن را به سمت خودشان جذب مي كنند .بنابراين از اينجا به يك قاعده و اصل مهم ديگه درباره ي پول مي رسيم كه اينه :

اصل دو _ نيروي جاذب پول، عشق است كه كل پول دنيا را به حركت در مي آورد و هر كسي كه با احساس خوب، عشق اهدا كند آهنربايي مي شود براي پول.

نكته ي مهم _ احساس تنگدستي يعني چي؟ بهتره ساده تر حرف بزنيم.

در مورد پول چه احساسي داري؟بيشتر مردم مي گن من عاشق پولم اما اگر به اندازه ي كافي پول نداشته باشن در مورد اون احساس خوبي ندارن!

اين جمله رو چند بار بخونين.اميدوارم به نكته ي مهم اون پي ببرين! بله! احساس خوب به پول داشتن منافات  و ضديت داره با اينكه اگه زماني به اندازه ي نيازت پول نداشتي  حال و هوات خوب نباشه!اگه فردي به مقدار مورد نيازش پول داشته باشه پس مسلما" حال و هواي خوبي درباره ي پول داره (البته بجز كساني كه اينجا هم باز احساس كم داشتن درباره ي اعداد و ارقام بالاتر پول بكنن كه باز خودش احساس تنگدستيه و باعث جذب فقر ميشه!) پس اگه شما الان به اندازه ي نيازتون پول نداشته باشين بنابراين ممكنه درباره ي پول حال و هواي خوبي نداشته باشين!

واقعيت اينه كه بيشتر ثروت دنيا در د ست ده درصد از مردم اونه .تنها تفاوت اين مردم ثروتمند و ديگران در اينه كه احساس خوب مردم ثروتمند نسبت به پول، بيشتر از احساس بد اونهاست.به همين سادگي!!

بنابراين ميشه اين رو هم به شكل يك قاعده كه معمولا" عموميت داره عنوان كرد:

اصل سه _ تو بايد به حال و هواي خودت درباره ي پول پي ببري، چون اگر آنچه را كه نياز داري، نداشته باشي، در مورد پول حس خوبي هم نداري!( پس اگه ميزان پولت را مي خواهي تغيير بدهي بايد اول حست را به پول و در نتيجه حال و هوايت را تغيير بدهي!)

نكته ي مهم _ باورهاي منفي درباره ي پول باعث فقر ميشه.

اول مي خوام به يك سوال خوب فكر كنين.

سوال  _ چرا عده ي زيادي از مردم در مورد پول احساس بدي دارند؟

جواب _ دليلش اين نيست كه اونها هرگز پول نداشته اند چون بيشتر افرادي هم كه پول دارند، از صفر شروع كرده اند.دليل اينكه عده ي زيادي از مردم حس بدي به پول دارند اينه كه آنها باورهايي منفي در مورد پول دارند و اين باورهاي منفي در ايام كودكي در ضمير ناخودآگاه اونها ثبت شده.(دوستاني كه در كلاسهاي مكاتبه اي من شركت كردند مي دونند كه اين همون الگوهاي كهنه است ( ترم چهار) كه باعث جذب همه چيز در زندگي ما ميشه و راه از بين بردنش هم كار روي نيمه ي تاريك وجوده.)

باورهايي مثل :

توان مالي اين رو نداريم.

پول اهريمنه.

پولدارها حتما" متقلب و دزد هستند.

پول خواستن كاري معنوي نيست.

داشتن پول يعني جان كندن .

و ....

اين باورهاي منفي را ما از كودكي از والدين ، اطرافيان، آموزگاران و محيطمون دريافت كرده ايم و به اين نتيجه در ضميرناخودآگاهمون رسيديم كه پول خواستن كار درستي نيست.به تو گفته شد كه تو بايد امرار معاش كني حتي اگه به اين مفهوم باشه كه كاري كه ازش متنفري را انجام بدي.به تو گفته شد اگه پول نداري به جاش سلامتي داري.به تو گفته شد فقط شغلهاي محدودي هستند كه توي اون آدم پولدار ميشه و تعدادشون خيلي كمه و همه نمي تونن به اين شرايط برسن.

البته همين جا بهتره يادآوري كنم افرادي كه اينها رو مستقيم يا غيرمستقيم به شما گفتن گناهي نداشتند.چون آنچه را كه باور داشتند به شما انتقال دادند اما خوب طبيعتا" قانون جذب هم بر اساس باورهاشون بهشون پول داده!

(اينكه چطور بايد از اين باورها رها شد نياز به هفت دوره كار روي نيمه ي تاريك داره كه تمرينات عملي دار ه و نمي تونم اينجا براتون بگم و در قسمت كلاسهاي نيمه ي تاريك وجود مي تونين درباره اش ياد بگيرين) اما آنچه اينجا درباره ي اصول قدرت و پول بايد بدونين اينه كه اين باورهاي ما هستند كه احساس ما را درباره ي پول مي سازند.(شايد شما الان ندونين در اعماق وجودتون و براي بچه غول بيشعور درونتون چه پيامهايي فرستادين اما واقعيت اينه كه اونچه اون دريافت كرده اتفاقات زندگي ما رو مي سازه و فقط اينكه به زبون بگيم من عاشق پولم فايده اي نداره.)

حالا ازتون مي خوام اين قاعده ي مهم رو به خاطر بسپاريد.

اصل چهار_ اگر تو در زندگيت پول نداري، دليلش اين است كه در مورد پول حسي بدتر از خودت ساطع مي كني تا حسي بهتر و اين معمولا" به خاطر باورهاي غلط تو درباره ي پول است! (پس بايد به باورهايي كه در ضمير ناخودآگاهت ثبت شده و در نتيجه تمرينات نيمه ي تاريكت براي تغيير آن رجوع كني!)

 

نكته ي مهم _ راندا برن ميگه به مسابقات و قرعه كشيهاي شانسي اون فكر كنيد. وقتي مردم در مسابقه برنده مي شوند، قانون جذب دست به كار شده! چرا؟ چون اونها از ته دل مجسم و احساس كردند كه در مسابقه برنده شده اند! اونها درباره ي اينكه وقتي برنده شدند حرف زده اند نه اينكه اگر برنده شدند چه مي كنند! و آنها مجسم و برنامه ريزي مي كردند كه وقتي برنده شدند چه بكنند و اين باعث شد آنها برنده بشوند!

اما آمار و ارقام نشون مي ده كه بيشتر اين افراد در طي چند سال تمام اون پولها رو از دست مي دن و نسبت به قبل بدهي بيشتري پيدا مي كنند! چرا؟! به اين دليل كه اونها اگرچه بدون آگاهي از نوع كاركرد قانون جذب تونسته اند اون رو فعال كنند و پول گيرشون بياد اما چون حتي وقتي كه پول گيرشون اومد نتونستند احساس واقعيشون را درباره ي اون تغيير بدهند، باز پول به آنها نچسبيده و كل پول از دستشون رفته!

بنابراين اصل مهم براي چسبيدن پول به ما بعد از دريافت اون  اينه كه بايد درباره ي پول احساس خوبي داشته باشيم! يعني اگر درباره ي پول يادنگيريم كه احساس خوبي داشته باشيم، آن را پس مي زنيم و پول به ما نمي چسبد! حتي اگر پولي اضافه به دست بياوريم، چندي نمي گذرد كه صورت حسابهاي گنده تري از راه مي رسد، وسايل خراب مي شوند، وضعيتهاي غير قابل پيش بيني پيش مي آيد و تمام اينها پول را به تحليل مي برد و از دستتان خارج مي كند!

سوال_ پس چه چيزي باعث ماندن پول مي شود؟

جواب _ عشق!

پس اصل چهارم درباره ي پول چنين مي گويد:

اصل پنجم_عشق نيرويي جذب كننده است كه پول را به وجود مي آورد و عشق قدرتيست كه پول را ماندگار مي كند!

يعني اين هيچ ربطي به اين ندارد كه تو فرد خوبي باشي يا فردي بد! در واقع اين جنبه ي تو به حساب نمي آيد چون تو در هر حال به مراتب با جلال و جبروت تر از آني هستي كه فكر مي كني! به همين دليل هم خيلي افراد بد مي توانند مثل افراد خوب پولدار بشوند!

پس مهم نيست كه شرايط ماليت الان چگونه است! مهم نيست كه ممكن است در جايي باشي كه ركود اقتصادي وجود داشته باشد! چون افراد زيادي بوده اند كه حتي در زمان ركودهاي اقتصادي از طريق تجسم و احساس هر چيزي را كه دلشان مي خواسته جذب كرده اند و در برابر همه ي شرايطي كه احاطه شان كرده بوده ، ايستادگي كرده اند.در واقع نيروي عشق مي تواند در هر مانع يا وضعيتي نفوذ كند.براي نيروي عشق مشكلات جهاني مانع به شمار نمي آيند.

نكته ي مهم _ حالا مي خوايم بر يم سراغ اينكه چطور احساسمون رو درباره ي پول تغيير بديم چون تا اينجا فهميديم كه تا احساسمون رو درباره ي پول تغيير نديم اون رو به دست نمي آريم و اگر هم به دست بياريم پول به ما نمي چسبه و از دستش مي ديم!

 با مثال براتون مي گم كه راحت تر بشه.اگر زياد پول نداشته باشي، با اين حساب دريافت صورت حسابها حال و هوات رو خوب نمي كنه! و لحظه اي كه به صورت حسابهاي كلان واكنش منفي نشون بدي، احساس بد را عرضه مي كني( يعني فقدان عشق) و بعد مسلما" صورت حسابهاي گنده تري دريافت مي كني!

 چون هر آنچه بدهي، همان را پس مي گيري!

 پس مهمترين نكته اينه كه  وقتي تو صورت حسابهات را پرداخت مي كني ، راهي پيدا كني كه حال و هوات بهتر بشه! هر راهي كه به نظرت مي رسه. من چند تاش رو براتون مي گم.

 1_هرگز موقع پرداخت صورت حسابهات دمغ نباش چون در اين صورت، صورت حسابهاي بزرگتري رو به خودت جذب مي كني!

 2_ مي توني براي تغيير  هر حال و هوايي كه داري، به كمك تجسم صورت حسابهات رو به چيز ديگري كه حالت را بهتر مي كنه تبديل كني.تو مي توني مجسم كني كه آنها اصلا" صورت حساب نيستند و در عوض، تو تصميم گرفتي كه از روي طيب خاطر پولي را به فرد يا شركتي براي خدمات فوق العاده اي كه براي تو فراهم كرده، اهدا كني.

 3 _مجسم كن صورت حسابهاي تو چكهاي دريافتي تو هستند.براشون ذوق كن!

 4_يا اينكه از قانون شكرگزاري استفاده كن و از شركتي كه برات صورت حساب فرستاده _ پيش خودت و به صداي بلند_ تشكر كن.مثلا" در مورد قبض برق ، بابت اينكه از خدمات اونها بهره مند شده اي از اداره ي برق تشكر كن.حتي مي توني روي قبض بعد از پرداخت مبلغ اون بنويسي : متشكرم، پرداخت شد.

 5_ يا اگر همان موقع براي پرداخت آن قبض پول نداري، روي اون بنويس: از بابت پرداخت پول متشكرم.

قانون جذب درباره ي اينكه تجسم يا احساست واقعيست، يا نه، تو را زير سوال نمي برد، صرفا" در برابر عمل تو واكنش نشان نشان مي دهد، فقط همين.

 6_ وقتي حقوقت را مي گيري خدا رو شكر كن و خوشحالي كن تا تكثير بشه.بيشتر مردم وقتي حقوقشون رو مي گيرن احساس خوبي ندارند.چون بيشتر نگران ميزان دوام آوردن حقوق خود هستند.آنها فرصتي عالي را براي اهداي عشق در هر زماني كه حقوقشان پرداخت ميشه از دست مي دهند.وقتي پولي به دستتون مي رسه ولو خيلي ناچيز باشه ، از بابت اون خدا رو شكر كنيد و يادتون باشه بابت هر چيز كه خدا رو شكر كني زياد ميشه. پس هر موقع كه پول به دستت رسيد، آن را غنيمت بدان تا با داشتن حال و هواي خوب اون رو تكثير كني!

 7_ هر موقع پول چيزي را پرداخت مي كني، عشق را احساس كن و در خودت به وجود بيار! مثلا" مجسم كن كه با دادن اون پول، پول تو چقدر كمك حال اون شخص يا اون شركت و كاركنانشه! و مثلا" به شكل حقوق يك كارمند اداره ي تلفن به دست بچه ي اون مي رسه و چقدر باعث احساس شادي براي اونها ميشه! اين در تو ايجاد حس عشق مي كنه به جاي اينكه حال و هواي تو رو بد بكنه.

 8_مي توني يك نوع بازي براي خودت بسازي كه يادت بمونه و يادت بندازه كه هميشه بايد حال و هوات راجع به پول خوب باشه حتي موقع پرداخت و خرج اون.مثلا" مجسم كن كه روي هزار تومنيهات طرف مثبت پولته و نشان دهنده ي يك عالم پوله و پشت اون به معني فقدان پوله.هر وقت پول كسي را مي دهي عمدا" پولها را طوري روي هم بگذار كه روي اسكناسها به سمتت باشه.حتي اسكناسها را در كيف پولت از رو بگذار كه تا كيفت را باز مي كني چشمت به روي پولها بيفته.و به خودت بگو اين ديدن روي پولها و پرداخت اونها به شكلي كه روي پول به سمت بالاست و ديده ميشه علامت اينه كه بايد يادم بياد كه در مورد پول زياد و عالي بايد حس و حال و هواي خوبي داشته باشم و علامت اينه كه پولهاي عالي از راههاي عالي به دستم مي رسه.

 9_ اگه از كارت اعتباري استفاده مي كني مي توني اون رو طوري توي كيفت بگذاري كه اون سمتي كه اسم تو روي اونه به سمت بالا باشه تا ياد تو بندازه كه كلي پول وجود داره كه اسم تو روي اونه!

 10_وقتي پول خرج مي كني ، چه نقدي چه با كارت اعتباري، براي فردي هم كه پول بهش مي دي ، يك عالم پول مجسم كن و در اين مورد خيلي جدي، اين رو تمرين و مجسم كن! چون هر آنچه بدهي همان را پس مي گيري!

 11_ مجسم كن كه الان ثروتمندي و همه ي پولهاي مورد نيازت را داري.چه احساسي داري؟ چه حال و هوايي داري؟ در مورد تمام كارهايي كه مي كني، فكر كن! تو وقتي يك عالم پول داشته باشي، چون احساس متفاوتي داري، طور ديگري حرف مي زني، حتي طور ديگري راه مي روي! و طور ديگري درباره ي هر مسئله اي در زندگيت واكنش نشون مي دي!تو آروم هستي.آرامش خيال داري  و در مورد هر چيزي آسون گير تر مي شي! هر روز لذت مي بري به جاي اينكه مدام غصه ي آينده رو بخوري! تو بايد خودت رو اين جوري ببيني و اين طوري رفتار كني تا حال و هوات به پول خوب بشه و در تو احساس عشق به پول به وجود بياد( حتي اگه در شرايط مالي سختي باشي) تا كم كم به مغناطيسي براي پول تبديل بشي!

 12_ به پول جواب مثبت بده! يعني هر وقت شنيدي كسي پول زيادي به دست آورده يا بيشتر موفق شده، يك عالمه ذوق زده شو چون اين علامت اينه كه زندگي در نشون دادن كاتالوگش به تو ، تو رو هم لايق مي دونه كه پولدار بشي! چون تو هم روي فركانسي قرار داشتي كه تونستي خبر پولدار شدن اون رو دريافت كني! بنابراين طوري ذوق زده شو انگار همه ي اين موارد خوب براي خود تو رخ داده.اين يعني تو هم داري به كسب ثروت بله مي گي!

 13_ وقتي مي شنوي كسي پولي به دست آورده به جاي حسادت براي اون دعا كن تا بيشتر و بهتر به دست بياره ! چون دعا براي ديگران به خود ما هم بر مي گرده!

 14_ اگر در مضيقه ي مالي هستي، براي اينكه حال و هواي خوبي درباره ي پول داشته باشي ، مي توني افكار وفور پول را براي مردمي كه در طول روز در خيابان از كنارت رد مي شن ، بفرستي.به صورت هر كدامشون  نگاه كن و در نظر بياور كه كلي پول به آنها مي دهي.ذوق و شوق آنها را مجسم كن.آن را احساس كن و بعد فرد ديگري را مجسم كن.اگر واقعا" حال و هواي اون رو احساس كني، احساس تو در مورد پول تغيير مي كنه و اوضاع ماليت هم تغيير مي كنه.

 15_ پول نيست كه پول را جذب مي كند! بلكه عشق است كه پول را جذب مي كند!بنابر اين لزومي نداره كه تو پول به دست بياري تا بتوني خودت رو ثابت كني يا دوست بداري!  تو هم اكنون ، هر چه كه هستي، به اندازه اي خيلي بيشتر از تمام پولهاي مورد نظرت ارزش و قدر و منزلت داري! بنابراين بايد ياد بگيري دوست داشتن خود را تمرين كني. چون اگرچه پولدار بودن تو لازمه ي دوستداشتني بودن تو نيست اما به محض اينكه تو ياد مي گيري خودت را دوست داشته باشي پول به سوي تو جذب ميشه! چون اين عشقه كه پول را جذب مي كند!( بهترين تمرينات دوست داشتن خود تمريناتي هستند كه از نيمه ي تاريك شروع بشن و به دوست داشتن خود برسند در طي هفت دوره)

 16_ اگر كاري را كه انجام مي دهي، با عشق انجام بدي و با سر حد توانت، پول هم به دنبالش مي آد!حق توست كه براي لذت پول كار كني! اما قرار است تو كار كني چون عاشق كارت هستي و چون كار تو به تو شور و شوق مي دهد.اگر اينگونه كار كني، كارت براي تو سرچشمه ي پولهاي با بركت خواهد شد.

 17_ اگر تو كاري را مي كني و بر اين باور هستي كه آن را دوست نداري، پول و شغلي كه دوست داري گيرت نخواهد آمد! در واقع شغلي كه دوست داري همين الان هم وجود داره و تنها كاري كه لازمه تا انجام بدي تا به سمت تو بياد، اهداي عشقه.اون شغل رو مجسم كن و احساس داشتن اون رو به خودت بده تا اون رو دريافت كني! براي اين كار اول از همه بايد در همين كاري كه الان هستي احساس عشق ايجاد كني.يعني در جستجوي هر چيز خوبي باشي كه الان در شغل فعليت وجود داره و اونها رو ليست كني و دوست داشته باشي.چون وقتي اين شكلي عشق اهدا كني، هر چيزي هم كه دوست داري، به دنبالش مي آد! و بعدش شغل و پولي هم كه دوست داري به زندگيت پا مي گذاره!

 18_ اگر بيكاري بايد بدوني كه دنيا دنياي علت و معلوله.كار اولين گام توانگريه و اجازه نداري بيكار بموني و بخواي بدون كار به توانگري برسي!اما براي به دست آوردن شغل و پول مورد نظرت چه بايد بكني؟بايد روي فركانس دريافت اون شغل قرار بگيري و حس و حال خوبي در خودت ايجاد كني.به قول راندا برن مردي بيكار براي شغلي كه دوست داشت تقاضا داد.بعد از اين تقاضا يك نامه ي استخدامي ساختگي براي خودش درست كرد كه شامل ذكر حقوق و وظايفش در اون شركت مي شد.حتي براي خودش كارت ويزيت با آرم اون شركت درست كرد.اون مدام كارت ويزيت و برگه ي استخدام ساختگيش رو نگاه مي كرد و خدا رو شكر مي كرد و احساس شادي در دل خودش ايجاد مي كرد.حتي براي خودش به نامهاي دوستانش ايميلهاي تبريك براي به دست آْوردن اون شغل مي فرستاد و بالاخره از بين صدها نفر اون شغل رو به اون دادند!پس بايد بدوني كه شغل رويايي تو روي فركانس عشقه و براي دريافت اون تو بايد خودت رو به فركانس عشق برسوني!

 19_ اگر كسب و كاري داري كه آنقدرها پر رونق نيست، بايد بدوني كه بزرگ ترين عاملي كه باعث از رونق افتادن كسب و كار ميشه، ارائه ي احساسات بد درباره ي  عدم موفقيته.حتي اگر كسب و كارت رونق داشته باشه اما وقتي كمي كساد و بي رونق ميشه با حال و هواي بد واكنش نشون بدي، كسادي بيشتري در كارت ايجاد ميشه.بنابراين تو بايد راههايي را كه حسي خوب در مورد كسب و كار به تو مي دهد، پيدا كني و خودت را به بالاترين فركانس بر سوني چون همه ي آمال و آرزوهاي تو روي بالاترين فركانس در دنيا يعني فركانس عشق قرار گرفته!مجسم كن! بازي كن! از خودت بازي بساز و هر كاري كه مي توني براي بالابردن روحيه ات انجام بده تا احساست خوب بشه.هر روز در هر زمينه اي، از زندگي و كارت، هر آنچه مي بيني دوست بدارو حتي براي موفقيت رقيبت شادماني كن! اين يعني داشتن حال و هواي خوب درباره ي موفقيت !و باعث ميشه كه تو هم اون موفقيت و بهتر از اون رو به خودت جذب كني!

 20_ در كسب و كار يا هر شغلي كه داري، حواست باشه براي پولي كه از سود يا از حقوق عايدت ميشه ارزشي يكسان قائل بشي.اگر براي پولي كه گيرت مي آد ارزش قائل نشي، كسب و كارت دچار ناكامي ميشه.تو اجازه نداري هيچ چيزي را در زندگيت دست كم بگيري چون انگار خودت را دست كم گرفته اي! تمام مدت براي هر چه كه گيرت مي آيد، ارزش خيلي زياد قائل شو.اگر براي پولي كه گيرت مي آد، ارزشي بيشتر از مبلغ اون پول قائل بشي، كسب و كار و حرفه ات رونق پيدا مي كنه!

 21_ اين فكر اشتباه رو هرگز نكن كه پول تنها وسيله  و تنها راه دريافت چيزهاست.چون اين تفكر زندگيت رو محدود مي كنه! يادت باشه پول فقط وسيله ايست تا چيزهايي را كه در زندگي مي خواهي به دست بياوري.در واقع نيروي جاذب عشق راههاي بي حد و حصري داره براي دريافت هر چيزي كه دلت مي خواهد! و پول فقط يكي از اون راههاست!در واقع تا وقتي كه هر آنچه را كه مي خواهي به دست نياري خبر نخواهي داشت كه قراره چطور اون رو دريافت كني! اما قانون عشق اون رو مي دونه! و درست عمل مي كنه به شرط اينكه تو حكم صادر نكني كه فقط از طريق پول قراره اون رو كسب كني! پس لطفا" از سر راه خودت كنار برو و بگذار نيروي عشق كار خودش رو بكنه!

 22_ زندگيت را محدود نكن! پول تنها هدفت نباشد! بلكه هدفت بايد آنچه دلت مي خواهد داشته باشي يا انجام بدهي باشد! يعني چي؟ يعني اگر خانه اي نو مي خواهي، لذت زندگي در آن را مجسم و احساس كن.اگر لباسهاي زيبا مي خواهي، يا هر چيز ديگري، اگر دلت مي خواد ازدواج كني يا به خارج از كشور بري ، هنرپيشه يا ورزشكار يا هر كاره اي بشي، به جاي تجسم پول، اينها رو مجسم كن و احساس خوبي در خودت به وجود بيار .اون وقت اجازه مي دي كه اينها از راههاي نا محدود به سراغت بيان.

 23_ براي اينكه حس و حال بهتري درباره ي پول پيدا كني به جاي اينكه مجسم كني مثلا" يك اتاق پر از پول داري ( كه در تو حس كمي ايجاد مي كنه) مجسم كن با اون همه پول چه كارهاي شادي انجام خواهي داد! در واقع وقتي ما به كارهاي فوق العاده اي كه با پول زيادمون انجام مي ديم فكر كنيم خيلي راحت تر فركانسمون بالا مي ره و در حس و حال بهتري قرار مي گيريم تا فقط به داشتن يك عالم پول فكر كنيم.

 24_ و مهمترين چيز كه باقي مي مونه اينه:

 تو نمي توني پول را بر عشق مقدم بداني! اين اصل اينقدر مهمه كه اگر قرار باشه بگيم در يك قانون همه ي قوانين مربوط به پول را خلاصه كنيم بايد اين اصل را بگوييم! تو نمي تواني پول را بر عشق مقدم بداني! چون با اين كار ، تو از قانون جذب عشق تخطي مي كني و از پيامدهاي اون رنج خواهي كشيد! در واقع عشق بايد نيروي حاكم بر زندگيت باشد! هرگز هيچ چيزي نمي تواند بر عشق مقدم باشدپول وسيله اي است براي تو تا از آن استفاده كني و از طريق عشق اون رو به خودت جذب كني تا زندگي بهتري داشته باشي كه در اون عشق بيشتري به ديگران و خودت بدي!اما اگر در زندگيت پول را مقدم بر عشق بداني باعث ميشه كه يك عالمه موارد منفي دريافت كني.تو نمي توني براي پول عشق اهدا كني و بعد هم پي كار خودت بري و در برابر ديگران بي ادب و منفي باشي! اگر اين كار را بكني درهاي منفي گرايي را باز مي كني تا به روابط، سلامتي، شادي و امور زندگيت وارد بشود.اين حق توست كه پول مورد نيازت براي زندگي  غني را داشته باشي.قرار نيست تو براي فقدان پول زجر بكشي چون زجر كشيدن منفي گرايي را به دنيا اضافه مي كند! زيبايي زندگي در اين است كه وقتي عشق را مقدم بداري، تمام پولي كه براي زندگي غني لازم داري، به سراغت مي آيد!

 من در اينجا اين درس رو به پايان مي برم و اميدوارم تك تكتون با خوندن اون انر‍ژي، محبت و عشقي را كه برايتان فرستاده ام دريافت كنيد و با به كار بستن اون بهترين بركات خداوندي  نصيبتان بشود.

 خدايا! ما را لايق دريافت بهترين بركاتت قرار بده! آمين!

تغییر فرکانس ذهن


 

احساسات خودكار يعني چه؟ يعني خيلي از مردم احساساتشان واكنشي است در قبال هر آنچه برايشان رخ مي‌دهد. يعني آنها احساسات خود را به جاي اينكه آگاهانه مسئول آن باشند، روي حالت خودكار گذاشته‌اند. وقتي اتفاق خوب بيفتد. احساس خوبي دارند و وقتي مورد بدي برايشان رخ بدهد، احساس بدي دارند. آنها خبر ندارند كه اين احساس آنها عامل بلاهايي است كه به سرشان مي‌آيد. وقتي در برابر اتفاقات بدي كه برايتان مي‌افتد با احساسات منفي واكنش نشان بدهيد، احساسات منفي بيشتري از خود ساطع مي‌كنيد و با شرايط منفي بيشتري مواجه مي‌شويد. آن وقت در دام چرخه احساس خود مي افتيد. زندگي‌تان دايره وار مي‌چرخد و مثل يك همستر روي چرخه‌اي گردان به جايي هم نمي رسد چون آنها متوجه نيستند كه براي تغيير زندگيشان بايد فركانس ارتعاشي خودشون رو تغيير بدهند.

هر چيزي در كائنات مغناطيس است و فركانسي مغناطيسي دارد حتي افكار و احساسات . هر احساسي داشته باشي، خوب و يا بد، فركانس تو را مشخص مي‌كند و توافراد، رويدادها و شرايطي را كه فركانسي مشابه دارند، جذب مي‌كني. پس براي جذب چيزهاي خوب، از طريق تغيير حال و هوايت، در هر زمان فركانس خودت را تغيير بده و هر چيزي در دورو برت تغييري مي كنه چون تو روي فركانس جديد هستي. و مواظب باش احساساتت روي دستگاه خودكار باقي نمونه.

 

خوب! حالا مي خوام بهتون بگم كه همه ي اصول قدرت و جذب بر اساس قانون تغيير فركانس  انجام مي گيره. تغيير فركانس چيه؟

 

تغيير فركانس:

نيكولا تسلا گفته: اگر دلت مي‌خواهد از راز كائنات سر در بياوري،‌افكارت را براساس انرژي، فركانس و ارتعاش پايه‌ريزي كن.

 

اين يعني اينكه همه چيز در كائنات مغناطيسه و هر چيزي فركانسي مغناطيسي داره. هر شي يا جسمي فركانس داره.هر موجودي زنده و غير زنده فركانس داره. هر كلامي فركانس داره.هر جمله اي فركانس داره.

يعني مثلا" همونجوري كه درباره ي هر موجودي مي تونيم بگيم مثلا" 5 كيلو گرم وزنشه و درباره ي هر انرژي مي تونيم بگيم مثلا 5 گاست انرژي داره درباره ي هر چيزي هم مي تونيم بگيم مثلا" فركانسش عدد پنجه يا دهه يا هر چيز ديگه...

مسئله فقط اينجاست كه ما چون فركانس رو به چشم فيزيكيمون نمي بينيم نمي تونيم عدد اون رو تشخيص بديم كه اهميتي هم نداره.

 

اونچه كه اهميت داره اينه كه احساسات ما روي هر عددي   كه باشه يعني فركانسمون هر عددي كه باشه ما اتفاقات و شرايط و آدمهايي رو به خودمون جذب مي كنيم كه عدد فركانسشون با اون يكي باشه!

 

يعني اگه من احساسات خوبي نداشته باشم و مثلا" فركانسم عدد دو باشه بايد بدونم كه در دنيا آدمهايي با فركانس دو وجود دارند.مثلا" اگه من به كسي بگم بيشعور احمق و اون حرف من فركانس دو داشته باشه جاي ديگه اي كسي يا اتفاق و حادثه اي با فركانس دو رو به خودم جذب مي كنم.مثلا اگه ريخته شدن گل از زير چرخ يك ماشين به روي لباس نوي من فركانسش دو باشه ممكنه اون رو جذب كنم!اگه يك دروغ گيج كننده فركانسش دو باشه ممكنه اون رو جذب كنم و كسي اون دروغ رو به من بگه! و ....... يعني حوادثي با فركانس دو  وجود دارند و من همه ي اونها رو مي تونم مثل يك آهن ربا به خودم جذب كنم.چيزهاي خوب رو فركانسهاي بالا هستند.

 

 

بنابراين ما چون فركانس آدمها و اشيا و حوادث رو نمي دونيم نمي فهميم همون حال و هواي خودمون(يعني فركانس ما) باعث جذب شدن آدمها يا شرايط بدي به ما شده اما در يك نگاه كلي مي تونيم اين نتيجه گيري رو بكنيم كه :

 

هميشه عدد فركانس ما بر اساس احساسات ماست.اگر احساسات خوب و حال و هواي خوب داشته باشيم چيزهاي خوب جذب مي كنيم و اگه حال و هواي بد داشته باشيم چيزهاي بد جذب مي كنيم.براي اينه كه در متافيزيك گفته ميشه كه ريشه ي هر اتفاقي در بيرون تو دليلي در درون تو داره. و براي اينه كه اگه شما حال و هواتون رو خوب كنين چون فركانستون روي عدد بالاتري ميره چيزهاي بهتري رو به خودتون جذب خواهيد كرد!

 

 

نكته ي اول:

 هر ثانيه فرصتيست براي تغيير زندگيت!چون در هر ثانيه مي توني چگونگي احساست رو تغيير بدي! مهم نيست كه قبلا" چه حال و هوايي داشتي! مهم نيست كه فكر مي كني چقدر خطا در اين باره از تو سر زده! يادت باشه كه وقتي روي فركانس مقاومت قرار مي گيري فوري قانون جذب هم واكنش نشون ميده! (براي اينه كه ترسها و نااميديهاي ما سريع باعث جذب چيزهاي بد ميشن!) وقتي نوع احساست رو تغيير بدي ، گذشته راهش رو مي كشه و مي ره و زندگيت تغيير مي كنه!

 

 

"نويل گدارد " در اين باره ميگه : حتي يك لحظه را هم با احساس تاسف هدر نده! چون  فكر كردن در مورد اشتباهات گذشته همراه با احساساتي پر شور، باعث مي شود تحت تاثير آن قرار بگيري!"

 

 

نكته ي دوم :

اگه چيزهايي رو كه مي خواي نداري براي اينه كه به اندازه ي كافي از خودت عشق ساتع نمي كني! در اين مورد فكر كن:

يك لحظه عزيزي رو در آغوش مي كشي و عشقت رو نثارش مي كني.تو فركانست رو با اين كار بالا مي بري و بايد چيزهاي خوبي جذب كني.مثلا" فركانست ميشه پنجاه.اما يك لحظه ي بعد، به خاطر گير نياوردن جاي پارك يا گم كردن دسته كليدت گرفتار خشم ميشي و فركانس دو از خودت ساتع مي كني.يك لحظه با همكارت مي خندي و فركانس سي توليد مي كني كه فركانس مثلا" خوبيه.بعد مي ري رستوران تا مي بيني غذاي مورد علاقه ات رو نداره چنان حال و هوات بد ميشه كه فركانس احساست ميشه مثلا" پنج.بعد يك قبض موبايل ميرسه دستت كه بايد پرداخت كني.دچار احساس بدي ميشي و مثلا" فركانست ميشه يك.بنابراين نمي توني منتظر باشي كه بر اساس اون فركانس پنجاه يا سي كه توليد كردي چيزهايي رو به خودت جذب كني! شايد بر اساس ميانگين همه ي اين فركانسهات عدد فركانسي خاصي پيدا كني و بر اساس اون دريافت كني.در واقع تو نمي توني عدد فركانسهات رو هي جمع و كم كني و اگه مي تونستي هم فايده نداشت چون نمي دوني چه آدمها و شرايطي رو عدد فركانس توهستند كه جذبشون مي كني! اما مي توني اين نتيجه گيري رو بكني كه مشكل تو در طول روز ادامه داره! تو لحظاتي فركانست رو بالا مي بري و عشق نثار مي كني اما مدام حال و هوات به دلايل مختلف بد ميشه و فركانست مياد پايين چون از نثار عشق دست مي كشي!چون همون طور كه قبلا" گفته ام تو در هر لحظه يا داري عشق ايجاد مي كني يا فقدان عشق از خودت ساتع مي كني.

 

نكته ي سوم :

 دليل آوردن چيزي رو تغيير نمي ده! اگه براي همه ي حال و هواهاي بدت دلايل محكم محكمه پسند هم داشته باشي باز براي قانون عشق فرقي نمي كنه! يعني تو با هيچ عذر و بهانه اي_ حتي قابل قبول و واقعي و منطقي_ نمي توني نيروي عشق رو صرفا" به اين دليل كه از چيزي خوشت نيومده مهار كني! عذر و بهانه و حتي دليل آوردن براي اينكه چرا حق داشتي ناراحت بشي باز بار منفي بيشتري به زندگيت اضافه مي كنه.وقتي عذر و بهانه مي آري كه چرا عشق نورزيدي، دوباره همون شكل منفي گرايي رو احساس مي كني و در نتيجه مقدار بيشتري از اون رو از خودت ساتع مي كني و در نتيجه فركانست پايين تر مي آد و در نتيجه چيزها و آدمها و شرايطي با فركانس پايين رو به خودت جذب مي كني! چون تو مغناطيس هستي!

 

 

بودا جمله ي بسيار زيبايي داره.اون مي گه :

" چسبيدن به خشم مثل چسبيدن به ذغال داغ است با اين قصد كه آن را به سوي كسي ديگر پرتاب كني.اما اين تو هستي كه مي سوزي! "

 

 

نكته ي چهارم :

گاهي مي تونين براي اينكه بفهمين چه چيزي رو چرا جذب كرده ايد اسمي براي نوع فركانس احساستون بگذاريد! مثلا" اگر از به هم خوردن قرار ملاقاتتون ناراحت هستيد و كسي رو بابت اين مسئله ملامت مي كنيد يعني از اين ملامت به عنوان بهانه اي براي ساتع نكردن عشق و بد بودن حال و هواتون استفاده مي كنيد قانون جذب چيزهايي رو كه روي فركانس ملامت هستند به شما جذب مي كنه! يعني شما شرايط ملامت بار ديگه اي رو به خودتون جذب خواهيد كرد! بنابراين چنين شرايطي الزاما" از طرف فردي كه اون رو ملامت كرده ايد به شما بر نمي گرده بلكه مسلما" شرايط ملامت بار متنوعي را دريافت خواهيد كرد! براي نيروي عشق هيچ نوع بهانه اي وجود ندارد! هر چه بدهي همان را مي گيري! درست انگار يك آينه مقابل شما گذاشته شده است! هر احساسي چيزي عين خودش را جذب مي كند.( اين همان چيزيست كه در قانون كارما هم گفته مي شود.قوانين كارما قوانين پيچيده اي هستند اما اساس آن همين است كه لزوما" كسي كه او را آزار داده ام من را آزار نخواهد داد.بلكه اگر با فركانس يك آزارش داده باشه حوادث و آدمهايي با فركانس يك به سراغم مي آيند!)

 

 

نكته ي پنجم :

 يادت باشه اين قوانين شامل هر چيز جزئي هم مي شود! يعني چي؟ يعني ملامت، انتقاد، مقصر شمردن كسي و گله كردن، همه منفي گرايي هستند.حتي جزئي ترين خرده گيري ، منفي گرايي نصيب تو مي كنه.شكايت درباره ي هوا، ترافيك، حرفه ات، قيمتها، سروصداها، خدمات و ...اگر چه ممكنه به نظرت مواردي پيش پا افتاده بيايند اما چون از عشق ناشي نمي شن پس از فقدان ناشي مي شن و منفي گرايي رو به سمت تو جذب مي كنند.راندا برن مثالهاي جالبي در اين باره داره.اون مي گه: وقتي تو از مغازه دار گله مي كني، چند ساعت بعد همسايه ات به تو زنگ مي زنه و در باره ي جيغ كشيدن پرنده ي كاسكوي تو گله مي كنه!وقتي موقع ناهار با دوستت پشت سر دوست مشتركتون غيبت مي كنيد بعد كه سر كار بر مي گرديد مي بينيد يكي از عمده ترين مراجعانت برايت دردسر درست كرده است! وقتي گفتگوي سر شامت درباره ي اخبار منفيه اون شب يكهو ياد يك موضوع ناراحت كننده مي افتي نمي توني بخوابي! وقتي به فردي در خيابان كه بسته اش به زمين افتاده كمك مي كني ده دقيقه ي بعددرست جلوي سوپرماركت جاي پارك پيدا مي كني! وقتي با خشنودي به تكاليف بچه ات كمك مي كني روز بعد بهت خبر ميرسه مالياتت كمتر از اونيه كه فكر كردي! وقتي به دوستت لطف مي كني  همون هفته رئيست دوتابليط رايگان بهت مي ده! در همه ي اين موارد فكر مي كني تو اينها رو نساختي و تو چنين ارتباطي رو ايجاد نكردي!؟ اما اين طور نيست! در هر شرايط و هر لحظه از زندگيت، هر آنچه ساتع كني همان را دريافت مي كني چه باور كني اين ارتباط رو تو ساختي چه انكار كني!

 

"نوبل گدارد " مي گه : هيچ چيز از جهان بيرون ناشي نمي شود.همه چيز از درون ناشي مي شود.

 

 

نكته ي ششم :

اگر پنجاه و يك درصد افكار و احساسات خوب از خودت ساطع كني، به وضعيت و تغيير و تحولي تازه مي‌رسي.به اين مي گن مرحله ي تغيير و تحول تازه.يعني مرحله اي كه شي يا فردي از حالت توازني كه داشته خارج ميشه و حالت متفاوتي پيدا مي كنه.

يا  (tiping point   )

يعني چي؟ يعني حتي اگه پنجاه و يك درصد از افكار و احساساتت خوب باشن باعث مي شن كه در زندگيت رويدادهايي خوب رخ بده و دليل اون اينه كه وقتي تو عشق اهدا كني،نه تنها به شكل شرايط دلخواهت به تو برميگرده بلكه در حين بازگشت حتي عشق و موارد مثبت بيشتري را هم به زندگيت اضافه مي كنه.سپس موارد مثبت جديد، چيزهاي جديد مثبت به زندگيت اضافه مي كنه و اين چرخه همين طور ادامه پيدا مي كنه.چون همه چيز مغناطيسه وقتي چيزي خوب نصيبت ميشه به طور مغناطيسي چيزهاي خوب ديگه رو هم جذب مي كني.ما معمولا" اين رو تجربه مي كنيم كه گاهي احساس مي كنيم همه ي درهاي شانس و اقبال يكي بعد از ديگري داره به رومون باز ميشه.اقبال درواقع احساسات خوب خودمونه كه داره تصاعدي چيزهاي بهتر رو به ما جذب مي كنه!يعني تو بيشتر از منفي گرايي عشق ساتع كردي.وقتي عشق به تو بر مي گرده ، اين عشق عشق بيشتري رو به زندگيت اضافه مي كنه كه حتي موارد خوب بيشتري رو جذب مي كني.

شايدهم برعكس اون رو تجربه كرده باشين كه وقتي اوضاعي بد ميشه مصيبت يكي بعد از ديگري پيش مياد.اين اتفاقات مي افته چون تو منفي گرايي از خودت ساتع كرده اي و وقتي موارد منفي به تو رو كنه منفي گرايي بيشتري به زندگيت جذب مي كنه كه حتي موارد منفي بيشتري رو به خودت جذب مي كني.ما اينها رو " بد اقبالي متوالي " مي ناميم ولي هيچ ربطي به بخت و اقبال نداره.دقيقا" قانون جذبه كه در زندگي ما اعمال ميشه.در واقع براي خروج از به اصطلاح "بد اقبالي متوالي" تنها راه تغيير دادن احساسات به جهتي ديگره.يا به عبارت ديگه تغيير حس و حالتون به يك حس و حال خوب كه در درس پيش گفته ام و با اين كار در واقع تغيير فركانس صورت مي گيره.

 

"چارلز هانل " در اين باره مي گه : " به اين نحو است كه تو زندگي مجذوب كننده اي را دنبال مي كني و براي هميشه از هر گزند و آسيبي در امان هستي.و اين چنين است كه تو نيرويي مثبت مي شوي و از اين طريق شرايطي سرشار از وفور نعمت و هماهنگي به سوي تو جذب مي شود."

 

 

 

نكته ي هفتم :

اين نتيجه گيري مهميه كه بايد در انتهاي اين درس براي خودتون جمع بندي بكنيد. هر روز صبح كه از خواب بيدار ميشوي، در مرحله ي تغيير و تحول تازه ي روز خودت قرار داري! يك سو تو را به سمت روزي معركه و سرشار از موارد خوب سوق مي دهد و يك سو تو را به سمت روزي پر از مشكلات سوق مي دهد.تو خودت هستي كه مشخص مي كني روزت چگونه خواهد بود.آن هم صرفا" از چگونگي احساسي كه داري.هر احساسي كه داشته باشي،همان چيزيست كه از خودت ساتع مي كني و مسلما"هر انچه در طول روز دريافت كني، هر جا كه بروي تو را احاطه مي كند.وقتي روزت را با حال و هواي خوب شروع كني روزت عالي خواهد بود! اما اگر روزت را با بدخلقي شروع كني و كاري براي تغيير حال و هوايت نكني اصلا" روزي عالي نخواهي داشت چون تصاعدي منفي گرايي بيشتري را جذب مي كني!

 

افراد بيشماري هستند كه براي امروز زندگي نمي كنند.فكر و احساسات آنها كاملا" به آينده معطوف است.با اين حال، طرز زندگي امروز ماست كه آينده مان را خلق مي كند.مسئله اينست كه احساس امروز توست كه كه اهميت دارد چون تنها چيزيست كه آينده ي تو را خلق مي كند!هر روز فرصتي براي زندگي جديد است.چون هر روزخدا، تو در مرحله اي تازه از تغيير و تحول قرار داري و هر روز مي تواني با تغيير احساسات و حال و هوايت آينده ات را تغيير بدهي!